کوتاه‌ترین و حساس‌ترین دوران امامت

13944-1-3-web.jpgکوتاه‌ترین و حساس‌ترین دوران امامت
بیست مطلب پیرامون زندگانی و معارف امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

پیش‌گفتار
«اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ، لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَکَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ ديني»
بار الها! خودت را به من بشناسان، چراکه اگر خود را به من نشناسانی، پيغمبرت را نخواهم شناخت؛ بار الها! پيغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر پيغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت؛ بار الها! حجّت خود را به من بشناسان، چراکه اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دينم گمراه می‌گردم.
امام حسن عسکری علیه‌السلام امام یازدهم و حجت سیزدهم از برترین و والاترین حجج الهی و شاید ناشناخته‌ترینِ ایشان در میان مردم می‌باشند. اگرچه برخی دلایل ظاهراً مقبول را برای این ناشناختگی می‌توان برشمرد ـ مانند عمر کوتاه و دوران امامت بسیار کوتاه حضرت و همچنین حصر و حبس ایشان، آن هم در دورانی پرخفقان ـ اما به نظر می‌رسد این دلایل، تنها در مقام صدور معارف مؤثر باشد. لذا شاید بی‌اهمیتی شناخت و شناساندن حجت‌های خدا برای بسیاری از متدینین و به ویژه مبلغین دین و اصحاب رسانه و تریبون، علت اصلی عدم ترویج همان معارف به‌ظاهر اندک باشد.
حال نکته این است که اگرچه به دلایل مختلف مقدر نبود که از هر یک از ائمه اطهار علیهم‌السلام معارف بیشتری از لحاظ کمّی به دست ما برسد، اما چه خوب است که هریک از ما پیروان ایشان ـ به هر مقدار که می‌توانیم ـ گامی برای ترویج و گسترش همین معارف نورانی موجود برداریم.
اما اثر حاضر، در چهار فصل آشنایی با زندگانی امام، بیست منبر با محوریت معارف امام، سیزده روایت نورانی از نور سیزدهم و در نهایت معرفی منابع مکتوب موجود پیرامون حضرت برای محققان و علاقمندان تدوین شده است. این اثر با زحمات مؤلف محترم جناب حجت الاسلام رضا اخوی، روحانی با سابقه در امر تبلیغ و تدوین متون تبلیغی حاصل شده است که امیدواریم معارف موجود در آن را در منابر مبلغان بزرگوار و اصحاب هنر و رسانه ببینیم و بشنویم و شاهد زدوده شدن کمی از غبار ناشناختگی حضرت در جامعه باشیم.
امید که این تلاش ناچیز، مورد رضایت امام حسن عسکری علیه‌السلام و فرزند بزرگوارشان و همچنین مورد قبول درگاه الهی قرار گیرد و توشه آخرت برای دست‌اندرکاران آن گردد.
مؤسسه فرهنگی امام حسن عسکری علیه‌السلام
شهر مقدس قم
دی‌ماه 1394

 
 
فصل اول: نگاهی به زندگانی یازدهمین نور امامت

روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری بود که شهر مدینه به میلاد نور عسكری علیه‌السلام روشن گردید[1] و «حُدَیثه» و در تعابیری دیگر، «سوسن» یا «سلیل»، پس از افتخار همسری امام هادی علیه‌السلام، به فضیلتی دیگر دست یافت و معصوم سیزدهم امام عسکری علیه‌السلام از ایشان متولد گردید و پیوند مبارك زندگی آن حضرت را، صفایی دیگر بخشید.
نام ایشان به یاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام «حسن» و كنیه‌اش را «ابومحمد» نامیدند. آن حضرت و پدر و جدشان هر كدام در زمان خود، به احترام انتساب به امام رضا علیه‌السلام، «ابن الرضا؛ یعنی فرزند رضا» نامیده می‌شدند.[2] ایشان تا چهار سال و چند ماهگی از عمر شریفشان را در مدینه به سر بردند و تا بیست و سه سالگی، در جوار پدر بزرگوارشان در سامرا زندگی کردند و 6 سال نیز در مقام امامت و پیشوایی بودند.[3]
ابهت ملکوتی
مولود پاكیزه‌ای كه خانۀ امام هادی علیه‌السلام را روشن نمود، دارای چهره‌ای زیبا و جاذبه‌ای فوق العاده بود و کسانی که ایشان را دیده بودند، بر زیبایی و هیبت ایشان اعتراف نموده اند. «احمد ابن خاقان»ـ كه مدّتی در سامرا زندگی كرده است ـ امام را چنین توصیف می‌كند: «رجُلٌ اَسْمر، اَعْین، حَسَنُ القامه، جَمیلُ الوجه، حَیدُ البدن، حَدِیث السنّ لَهُ جلالَه وَ هَیبَه؛ مردی گندمگون گشاده چشم، نیكو قامت، زیبا رو، نیكو بدن، نوجوان و برخوردار از بزرگی و شكوهمندی بود.»[4]
هیبَت و خوش سیمایی آن حضرت چنان بود که افراد را تحت سیطره و جذبۀ خویش قرار می‌داد و جلالت و مهابت آن امام همام، دل‌ها را در مقابل نورانیت و چهرۀ ملكوتی خویش خاضع و انسان‌ها و حتی مخالفان را به تكریم و نكوداشت، وا می‌داشت.
به گفته تاریخ، وقتی آن حضرت را نزد «علی ابن نارْمَش» که فردی ناصبی و دشمن اهل بیت و آل علی علیهم السلام بود، زندانی كردند، درباریان به وی سفارش كردند كه بر حضرت سخت بگیرد، ولی هنوز یك روز از زندانی شدن امام علیه‌السلام نگذشته بود كه «ابن نارمش» چنان شد كه از عظمت و جلالت امام، سر بلند نمی‌کرد و در ردیف شیعیان آن حضرت قرار گرفت.[5]
پرتویی از زیبایی­ها
وجود مبارک و نورانی امام علیه‌السلام، آئینۀ زیبایی‌ها و جلالت­هاست؛ از این رو القاب ائمه اطهار علیهم السلام، هر یك بیانگر بعدی از ابعاد وجودی آنان و جلوه گر همین زیبایی­هاست. القاب امام عسكری علیه‌السلام نیز بیانگر پرتوی از گسترۀ وجودی آن حضرت است؛ القابی همانند عسکری، زکی(پاك و آراسته)، صامت(سکوت همراه با ذکر الهی)، خالص (منزّه از هر عیب)، هادی (هدایت كننده)، سراج (چراغ فروزنده)، تقی (پرهیزكار و تقواپیشه) كه هر كدام به سهم خود، بیانگر پرتوی از نور پرفروغ آن حضرت می باشد.
شرایط دشوار
حضرت دوران امامت خود را در زمان سه خلیفه عباسی به نام­های: المعتزّ بالله (كه تا سال 255ق حكومت كرد) و المهتدی بالله(كه فقط یك سال حكومت كرد) و المعتمد بالله(که حکومتش تا 279ق ادامه پیدا کرد) گذراند و آنان نیز همانند پیشینیان خود، روش دشمنی و خصومت با اهل بیت علیهم السلام را ادامه دادند؛ با این تفاوت که فشار دشمنان و خلفا در زمان امام حسن عسكری علیه‌السلام، بنابر دلایلی، به اوج خود رسید؛ اول آنکه در این زمان، شیعه در عراق به قدرتی عظیم دست یافته بود و مردم می‌دانستند كه گروه‏های زیادی به خلفای وقت معترض بوده، حكومتِ هیچ یك از عباسیان را مشروع و قانونی نمی‌دانند و معتقدند که امامت، تنها در فرزندان حضرت علی علیه‌السلام باقی است که در آن زمان، شخصیت ممتاز این خانواده، امام حسن عسكری علیه‌السلام بود.
نکته دوم و مهم­تر آنکه، با توجه به احادیث نقل شده از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، خلفای بنی عباس می‌دانستند كه حضرت مهدی علیه‌السلام از خاندان علی و فاطمه است و اوست كه بساط ستمگری را بر می‌چیند و عدالت و قسط را برقرار می‌كند. بدین جهت، هرچه تاریخ ولادتش نزدیكتر می‌شد، سختگیری‌های آنان نیز بیشتر می‌شد؛ لذا امام هادی علیه‌السلام را به همراه فرزند بزرگوارش حضرت عسكری علیه‌السلام به سامرا احضار كردند تا كاملاً آن حضرت را زیر نظر داشته باشند. البته به آن هم اكتفا نكردند، بلكه آنان را در سامرا، در محلّه‌ای به نام «عسكر» سكونت دادند تا از دید نظامیان پنهان نمانند و رفت و آمدها را كنترل كنند. بر این اساس است که هر دو امام به «عسكریین» لقب یافتند.[6]
همچنین دستگاه خلافت، برای کنترل بیشتر امام حسن عسكری علیه‌السلام، آن حضرت را ناگزیر كرده بود كه هر هفته روزهای دوشنبه و پنج شنبه، در دربار حاضر شود[7] و حتی به این هم اکتفا نکرده، چندین مرتبه امام را به زندان انداختند.
فشارها و مشکلات دوران امامت
امام علیه‌السلام در شش سال امامتشان سختی­های فراوانی متحمل گردید و خلفای ظالم، برای جلوگیری از نفوذ معنوی حضرت، بیشترین فشارها را بر حضرت و شیعیان وارد می ساختند و فرصت هرگونه تحرک و اقدامی را از آنان گرفته بودند؛ ‌به گونه ای که حضرت به یكی از غلامان خود بنام «داود بن اسود»، فرمود: «اگر شنیدی كسی به ما ناسزا می‌گوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نكن؛ زیرا ما در شهر و دیار بدی به سر می‌بریم. تو فقط كار خود را بكن و بدان که گزارش كارهایت به ما می‌رسد.»[8]
يكى دیگر از ياران امام مى‏گويد: ما گروهى بوديم كه وارد سامرّا شديم و مترصد روزى بوديم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانيم او را در كوچه و خيابان ببينيم. در اين هنگام نامه‏اى به اين مضمون از طرف امام به ما رسيد: «هيچ كدام بر من سلام نكنيد، هيچ كس از شما به سوى من اشاره نكند، زيرا براى شما خطر جانى دارد!».[9]
«عبدالعزيز بلخى» مى‏گويد: روزى در خيابان نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسكرى علیه‌السلام را ديدم كه به سوى دروازه شهر حركت مى‏كرد. در دلم گفتم: خوب است فرياد كنم كه: مردم! اين حجت خدا است، او را بشناسيد. ولى با خود گفتم در اين صورت مرا مى‏كشند! برای همین سکوت کردم.
وقتى امام به كنار من رسيد، با انگشت سبابه به من اشاره كرد. من به سرعت پيش رفتم و ایشان فرمود: «مواظب باش، اگر فاش كنى، هلاك مى‏شوى!» شب که به حضور امام رسيدم، فرمود: «بايد رازدارى كنيد وگرنه كشته مى‏شويد؛ خود را به خطر نيندازيد!»[10]
ابعاد هفتگانه فعاليت امام عسكرى علیه‌السلام
با وجود همه فشارها، كنترل­ها و مراقبت­هاى بى وقفه حكومت عباسى، امام عسكرى علیه‌السلام يك سلسله فعاليت­هاى سياسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضداسلامى انجام دادند كه مى‏توان آنها را بدين گونه خلاصه كرد:
1. كوشش­هاى علمى در دفاع از آيين اسلام و ردّ اشكال­ها و شبهات مخالفان، و نيز تبيين انديشه صحيح اسلامى؛
2. ايجاد شبكه ارتباطى با شيعيان مناطق مختلف از طريق نمايندگان و اعزام پيك­ها و ارسال پيام‌ها؛
3. فعاليت­هاى سرّى سياسى، به رغم تمامى كنترل­ها و مراقبت­هاى حكومت عباسى؛
4. حمايت و پشتيبانى مالى از شيعيان، به‌ويژه ياران خاص خود؛
5. تقويت و توجيه سياسى رجال و عناصر مهم شيعه در برابر مشكلات؛
6. استفاده گسترده از آگاهى غيبى براى جلب منكران امامت و دلگرمى شيعيان؛
7. آماده‌سازى شيعيان براى دوران غيبت فرزند خود امام دوازدهم.[11]
لحظات حزن...
خلفاى عباسى با وجود آنکه از هر گونه اِعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى‏كردند، اما نور خدایی ائمه طاهرین علیهم السلام خاموش شدنی نبود و روز به روز، بر شکوه و جلال و نفوذ معنوی امام علیه‌السلام افزوده می­شد. در یکی از نقل ها چنین آمده است: هر بار که امام حسن عسکری علیه‌السلام برای حضور اجباری در دربار خلیفه رفت و آمد می‌کرد، هزاران نفر جمعیت مشتاق، در مسیر حرکت امام اجتماع می‌کردند و آن‌چنان غلغله شادی به راه افکنده و ابراز احساسات می کردند که از کثرت جمعیت، راه‌ها بند می­آمد و عبور و مرور قطع می‌شد. مردم با دیدن حضرت، صداها خاموش می­شد و برای حضرت راه باز می­کردند.[12]
تحمل این شرایط برای حاکمان ستمگر ناممکن بود؛ از این رو سه پيشواى بزرگ شيعه -امام جواد و امام هادى و امام عسكرى علیهم‌السلام- كه در مركز حكومت آنها (سامّرا) مى‏زيستند، با عمر كوتاهى جام شهادت نوشيدند: امام جواد در سن 25 سالگى، امام هادى در سن 41 سالگى و امام عسكرى در سن 28 سالگى كه جمعاً 92 سال مى‏شود.
در بستر شهادت
بدین ترتیب، امام حسن عسکری علیه‌السلام را نزد طاغوت عباسی «معتمد» آوردند. او که از احترام جمیع طبقات مردم به امام و مقدم داشتن ایشان بر تمام علویان و عباسیان به تنگ آمده بود و از شنیدن فضائل حضرت، مالامال از کینه شده بود، تصمیم گرفت ایشان را به شهادت برساند؛ لذا زهری کشنده به امام خوراند که بر اثر آن، بدن حضرت رنجور گردید و آن حضرت بستری شدند.
هراس حکومت
با این اتفاق، حکومت عباسی به شدت از به خطر افتادن سلامتی حضرت بیمناک شد. معتمد به پنج تن از افراد مورد اعتماد و دولت­مداران -از جمله «نحریر»- دستور داد پیوسته در خانه امام باشند و او را در جریان تمام رویدادها قرار دهند و هر اتفاقی می‌افتد، به او برسانند. همچنین یک تیم از پزشکان را مسئول بازدید صبح و عصر از حضرت کرد تا از حال جسمانی ایشان با خبر گردد! دو روز بعد بر اثر سخت شدن حال حضرت، به پزشکان دستور داد ایشان را ترک نکنند و در خانه ایشان بمانند.
به سوی فردوس
حال امام علیه‌السلام سخت گشت و پزشکان از ایشان نومید شدند. مرگ شتابان به ایشان نزدیک می‌شد. حضرت به یاد خدا، دعا و تلاوت قرآن مشغول بودند. به طرف قبله متوجه شدند و آیات خدا بر زبانشان جاری بود که روح مطهرشان به آسمان پرواز کرد و مورد استقبال ملائکه خداوندی قرار گرفت.[13]
از زاویه‌ای دیگر
امام حسن عسکری علیه‌السلام روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260 از هجرت، هنگام نماز صبح به شهادت رسید. «ابوسهل نوبختی» می‌گوید: در محضر امام عسکری علیه‌السلام بودم که امام به خادم خود فرمود: «مقداری آب با مصطکی بجوشان». پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن را برای امام علیه‌السلام آورد، همین که خواست قدح را به دست آن جناب بدهد و حضرت بیاشامد، دست مبارکش لرزید و قدح به دندان­های ثنایای نازنینش خورد و قدح را بر زمین گذاشت. حضرت به خادم خود فرمود: «داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور».
خادم گفت: من وارد اتاق شدم، ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن گرامی سلام کردم. آن حضرت نماز و سجده را مختصر کرد، پس از پایان نماز عرض کردم: آقای من می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادربزرگش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.
ابوسهل می گوید: چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری علیه‌السلام رسید، سلام کرد. همین که امام حسن علیه‌السلام نگاهش به فرزندش افتاد، گریستند و فرمودند: «يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتِهِ اسْقِنِي الْمَاءَ فَإِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي؛ ای سید اهل بیت خود؛ مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم».
آن آقازاده قدح آب جوشانیده با مصطکی را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آن گاه امام فرمود: «مرا آماده کنید که می‌خواهم نماز بخوانم، سپس روی به فرزند کرد و فرمود: «أَبْشِرْ يَا بُنَيَ‏ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِيُّ وَ أَنْتَ حُجَّه اللَّهِ عَلَى أَرْضِهِ...؛ پسرم بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر من و منم پدر تو و تویی «م ح م د» بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام و پدر توست رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است و این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین تو؛ صلَّى اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْبَيْتِ رَبُّنَا إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ» و در همان هنگام به شهادت رسید.[14]
آموزه‌های زندگی
در این فرصت، به چند آموزه رفتاری و سبک زندگی حضرت عسکری علیه‌السلام اشاره می کنیم که آگاهی از آنها، افزون بر آنکه عظمت اخلاقی و رفتاری ایشان را بیش از پیش روشن می­سازد، مسیرخداخواهی و زندگی دینی را برای پیروان و محبان آن حضرت، هموار می سازد.

1. نشانه امامت
نصیر خادم می گوید: چندین مرتبه شنیدم که امام علیه‌السلام با غلامان ترک و رومی و غیر آن به زبان خودشان سخن می گفت. من تعجب کردم و با خودم گفتم: امام علیه‌السلام در مدینه متولد شده و تا هنگام رحلت پدر بزرگوارش به جایی نرفته و کسی او را ندیده است، پس چگونه به زبان های مختلف سخن می گوید؟ در همین فکر بودم، ناگاه حضرت به من رو کرد و فرمود: خداوند حجت خود را در همه چیز بر سایر مردم امتیاز بخشیده و آگاهی به زبان ها، شناخت نسب‌ها و حوادث آینده را به او عطا فرموده است. اگر چنین نبود، تفاوتی میان امام و حجت خدا و سایر مردم نبود؛ «و لو لا ذلک، لم یکن بین الحجه و المحجوج فرق».[15]

2. از ما بخواه!‌
«ابوهاشم جعفری» هنگامی که زندانی شد، مخفیانه نامه‌ای به امام عسکری علیه‌السلام نوشت و از وضع شکنجه در زندان به حضرت شکایت کرد. حضرت در پاسخ او نوشتند: «تو امروز آزاد می‌شوی و نماز ظهرت را منزل خودت می‌خوانی». همان‌گونه که امام علیه‌السلام فرموده بود، وی همان روز آزاد شده و نماز ظهرش را در منزل خواند.
ابوهاشم می‌گوید: پس از رهایی از زندان از نظر تأمین هزینه‌های زندگی در تنگنا بودم. از این رو تصمیم گرفتم که در ضمن نامه‌ای چند دینار از امام علیه‌السلام درخواست کنم؛ ولی شرم می‌کردم. طولی نکشید که امام علیه‌السلام صد دینار برایم فرستاد و برایم نوشته: «هرگاه محتاج شدی، خجالت نکش و پروا مکن. از من بخواه که به خواست الهی به خواسته‌ات می‌رسی».[16]
در زمانی دیگر،‌ وقتی ابوهاشم جعفرى نياز مالى خود را به اطلاع امام رساند، امام كيسه‏اى حاوى پانصد دينار برای او فرستاد و در سخنی شگفت انگیز و سراسر مهر و عطوفت فرمودند: «ابوهاشم! اين را بگير و اگر كم است عذر ما را بپذير!».[17]

3. استجابت دعا
محمد بن حسن می‌گوید: از امام عسکری علیه‌السلام در ضمن نامه‌ای تقاضا کردم در مورد شفای درد یکی از چشم‌هایم دعا کند. زیرا یک چشمم کور شده و چشم دیگرم شدیداً درد می‌کرد و در آستانه کوری بود. حضرت در پاسخ نوشت: «خداوند چشمت را برایت نگه‌دارد». همین دعای حضرت موجب شفای چشمم شد. آن حضرت در پایان نامه نوشته بود: «اجرک الله و أحسنَ ثَوَابک؛ خداوند به تو اجر و پاداش نیکو دهد». من از این جمله امام ناراحت شدم؛ زیرا می‌دانستم که یکی از خویشاوندانم از دنیا رفته است که امام به من تسلیت می‌گوید. پس از چند روز، خبر وفات پسرم را دریافت کردم و به راز تسلیت امام آگاهی یافتم.[18]

4. اسراف نکن!
محمد بن حمزه سروری گفت: نامه‌ای توسط ابوهاشم داود بن هاشم جعفری که با من دوست بود برای امام حسن عسکری علیه‌السلام نوشتم. چون خیلی تنگدست شده بودم، درخواست کردم دعا بفرمایید شاید خداوند وسعتی به من عنایت کند. جواب نامه به وسیله ابوهاشم از طرف حضرت رسید.
امام علیه‌السلام نوشته بود: خداوند تو را بی نیاز کرد، پسر عمویت یحیی ابن حمزه از دنیا رفت، مبلغ صدهزار درهم به تو ارث می‌رسد که در آتیه نزدیکی برایت می‌آورند. «فَاشْکُرِاللهَ وَ عَلَیْکَ بِالِاقْتِصَادِ وَ اِیَّاکَ وَ الْاِسْرَافَ فَاِنَّهُ مِنْ فِعْلِ الشَّیْطَنَه؛ خدا را سپاسگزاری کن، ولی متوجه باش از روی اقتصاد و میانه‌روی زندگی کنی. مبادا اسراف نمایی، زیرا اسراف عملی شیطانی است».
بعد از چند روز شخصی از حَران آمد و اسنادی مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد و فهمیدم تاریخ فوت او مطابق با روزی بود که ابوهاشم نامه حضرت عسکری را به من رسانید.
تنگدستی‌ام برطرف شد، حقوق خدایی که در آن مال بود خارج نموده به اهلش رسانیدم و نسبت به برادران دینی خود کمک­هایی نیز کردم. پس از آن مطابق دستور امام از روی اقتصاد به زندگی خود ادامه دادم.[19]  

5. سرانجام دوری از ائمه علیهم السلام
«محمد بن حسن بن ميمون» مى‏گويد: نامه‏اى به امام عسكرى عليه السلام نوشتم و از فقر و تنگدستى شكوه كردم، ولى بعداً پيش خود گفتم: مگر امام صادق عليه السلام نفرموده كه: فقر با ما، بهتر از توانگرى با ديگران است و كشته شدن با ما، بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ نوشت: «هرگاه گناهان دوستان ما زياد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار مى‏كند و گاهى از بسيارى از گناهان آنان در مى‏گذرد. همچنان كه پيش خود گفته‏اى، فقر با ما بهتر از توانگرى با ديگران است. ما براى كسانى كه به ما پناهنده شوند، پناهگاهيم، و براى كسانى كه از ما هدايت بجويند، نوريم. ما نگهدار كسانى هستيم كه [براى نجات از گمراهى] به ما متوسل مى‏شوند. هر كس ما را دوست بدارد، در رتبه بلند [تقرّب به خدا] با ماست، و كسى كه پيرو راه ما نباشد، به سوى آتش خواهد رفت».[20]

 
فصل دوم: بیست مطلب

1. به نام او...
قيصر روم به سر دردي شديد مبتلا شده بود كه تمام پزشكان از درمان او عاجز ماندند. نامه‌اي به محضر اميرمؤمنان علي عليه‌السلام نوشت و گزارش حال خود را به آن حضرت عرض كرد. امام علي عليه‌السلام كلاهي را نزد وي فرستاد و فرمود: آن را بر سر نهد تا شفا يابد. قيصر چون آن را بر سر گذاشت فورا شفا يافت و بسيار تعجب كرد. دستور داد آن كلاه را بشكافند و ببينند داخلش چيست.
وقتي كه آن را شكافتند كاغذي در آن يافتند كه نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحيم». قيصر روم دريافت كه شفاي او از بركت بسم الله بود و براي همين مسلمان شد.[21]
برکت بسم الله
بسم الله گفتن یعنی رنگ و بوی خدایی دادن به کارها؛ یعنی انتساب به خداوند و نشان دادن جهت گیری توحیدی شخص مسلمان. اینکه در زبان و عمل اذعان نماید که رفتار و کردار او، با نام و یاد پروردگار متعال عجین شده، با استمداد و عنایت خداوند، پایان و فرجام خوش در انتظار او خواهد بود؛‌ لذا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله می­فرمود: «كُلُّ اَمْرٍ ذِي بالٍ لَمْ يُبْدَاْ فِيهِ بِسْمِ اللهِ فَهُوَ اَبْتَر؛ هر كار مهمي كه با نام خدا آغاز نشود به انجام نيكو نخواهد رسيد.»[22]
عبد الله بن يحيي مي‌گويد: به محضر امام علي عليه‌السلام مشرف شدم و هنگامي كه خواستم بر روي تخت بنشينم، پايه آن شكست و بر زمين افتادم و سرم آسيب ديد. حضرت علي عليه‌السلام فرمود: «شكر خداوندي را كه كفاره گناهان شيعيان ما را در دنيا قرار داد تا همين جا پاك شوند». عبدالله مي‌‌گويد: عرض كردم: چه گناهي كرده‌ام كه شكسته شدن سرم كفاره آن باشد؟ حضرت فرمود: «وقتي كه نشستي بسم الله نگفتي».[23]
شرط تأثیر
نکته مهم برای تأثیرگذاری این ذکر مبارک، عقیده و باور قلبی به آن است و اینکه انسان بر اثر تکرار، از حقیقت و عظمت آن غافل نگردد. سيد مرتضي(رحمه الله) در بغداد بود، از وسط بغداد رودخانه‌اي مي‌گذشت و يكي از شاگردان او منزلش آن سوي رودخانه بود و چون مي‌خواست به درس سيد مرتضي بيايد، بايد صبر مي‌كرد تا موقع صبح پل سياري را بر روي رودخانه قرار دهند، هنگامي كه پل را مي‌انداختند و اين شخص مي‌آمد، يا درس تمام مي‌شد و يا مقداري از وقت آن مي‌گذشت. اين شاگرد به سيد پيشنهاد كرد درس را ديرتر شروع كند.
سيد مرتضي دعايي نوشت و گفت: اين دعا را همراه خود داشته باش و هر وقت كه پل بر روي رودخانه نبود، از روي آب بيا، غرق نخواهي شد؛ اما اين دعا را باز مكن و داخل آن را نگاه نكن.
آن شاگرد چند روزي با همان دعا از روي آب رد مي‌شد تا اينكه روزي با خود گفت: اين دعا را باز كنم و ببينم در آن چه نوشته است. چون دعا را باز كرد ديد نوشته: بسم الله الرحمن الرحيم، دوباره آن را پيچيد و در جيب خود قرار داد (اما بسم الله در نظرش چيز مهمي نيامد و عقيده قبلي او سست شد)، روز بعد همين كه خواست از روي آب عبور كند، به محض اينكه پا بر روي آب گذاشت، پايش در آب فرو رفت و متوجه شد كه ديگر نمي‌تواند از روي آب عبور كند.[24]
بدین جهت است که امام حسن عسکری علیه‌السلام در عظمت بسم الله فرمودند: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَيْنِ إِلى بَياضِها؛‌ بسم اللّه الرّحمن الرّحيم، به اسم اعظم خدا، از سياهى چشم به سفيدى اش نزديكتر است».[25]

2. شرط سعادت
امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «مَن رَکِبَ ظَهَر الباطِلِ نَزَلَ بِهِ دارَ النَّدامَهِ؛ هر که بر مرکب باطل نشیند، در سرای پشیمانی فرودش آورد».[26]
یکی از فلسفه­های ارسال رسل الهی و در تداوم آن، ائمه طاهرین علیهم السلام، تبیین و نمایاندن جایگاه واقعی انسان و رساندن آنان به زندگی حقیقی و شرافتمندانه و معرفی حقیقت خلقت انسان در عالم هستی است؛ اینکه انسان در میان مخلوقات، دارای مرتبه ای والا و ممتاز از سایر آفریده ها بوده و نباید خود را در سطح دیگر مخلوقات بسنجد و به تنزّل مقام آدمیت، رضایت دهد. لازمه تحقق این مهم، اجابت به خدا، رسول، برگزیدگان الهی و پایبندی به بایدها و نبایدهای الهی است و اینکه انسان دچار غفلت و تبعیت از هواهای نفسانی و دامها و فریب­های شیطانی نگردد و زندگی خود را به حد زندگی حیوانی تنزل ندهد.
خداوند متعال نیز در سوره انفال می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول را اجابت کنید وقتی شما را دعوت می‌کنند به آنچه که به شما حیات می‌بخشد و شما را زنده می‌کند».[27]
سبک زندگی غربی
بر این باور، کسی که خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت طاهرین ایشان را اجابت نکند، به حیات طیبه نمی­رسد و تنها به زنده بودن به جای زندگی کردن اکتفا می­نماید؛ مشابه سبک زندگی غربی و بسیاری از کشورهایی که از ایمان و بندگی خدا در آنها خبری نیست و در مرحله حیات حیوانی متوقف شده اند. خداوند متعال این گونه زندگی را چنین به تصویر می کشد: «ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ و يُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛ [ای محمد!] بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را سرگرم و غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید».[28]
یعنی انسانى كه دچار حيات حيوانى شود و از آموزه های دینی و سبک زندگی خداپسند دور بماند، تمام همّت او بر دو محور شکم و شهوت قرار مى‏گيرد. قرآن اين نوع حيات را، حيات حيوانى نام گذارده است.
این نوع زندگی چه بسا از جهات مادی همراه با رفاه و موفقیت ظاهری نیز باشد، ولی به تعبیر مقام معظم رهبری حفظه الله: بحث در این است که وقـتـی فـقـط برای مادیات کار و تلاش شد، ثروت و قدرت به دست می آید، اما سعادت به دست نمی آید.
ایشان فرمودند: «هـر جـا تدبیر و کار و تلاش باشد، محصولی خواهد داد، این سنت الهی است. حتی کسانی هـم کـه دنبال مادیات صرف بدون معنویت می روند، اگر مدیریت و تدبیر درستی داشته باشند و تلاش و مجاهدت هم بکنند، البته به آن خواهند رسید، «کُلاًّ نُمِدُّ هؤلاء وَ هؤلاء مِنْ عَـطـاءِ رَبِّکَ»،[29] این صریح قرآن است، بحث در این نیست، بحث در این است که وقـتـی فـقـط برای مادیات کار و تلاش شد، ثروت و قدرت به دست می آید، اما سعادت به دست نمی آید».[30]
از این رو خداوند متعال در آيه 12 از سوره مباركه محمّد، به عاقبت زندگى كسانى اشاره کرده است كه تنها به مسئله شكم اهميت داده و براى مسائل ديگر هيچ گونه حسابى باز نكرده‏اند: «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ؛ و كافران همواره سرگرم بهره‏گيرى از [كالا و لذتهاى زودگذر] دنيايند و مى‏خورند، همان‏گونه كه چهارپايان مى‏خورند و جايگاهشان آتش است». همچنین خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَليلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ؛ به او بگو از کفر و کفرانت کمى بهره گیر و چند روزى را به غفلت و غرور سپری کن، اما بدان که از اصحاب دوزخى!».[31]
نامه ای بدون مرکّب
در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز بسیاری بودند که با عنایت حضرت در زمره شیعیان قرار گرفتند و ندای هدایت ایشان را اجابت کردند. «محمد بن عياش» مى‏گويد: چند نفر بوديم كه در مورد كرامات امام عسكرى عليه السلام با هم گفتگو مى‏كرديم. فردى ناصبى (دشمن اهل بيت) گفت: من نوشته‏اى بدون مركّب براى او مى‏نويسم، اگر آن را پاسخ داد، مى‏پذيرم كه او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتيم. ناصبى نيز بدون مركّب روى برگه‏اى مطلب خود را نوشت و آن را با نامه‏ها به خدمت امام فرستاديم. حضرت پاسخ سؤالهاى ما را مرقوم فرمود و روى برگه مربوط به ناصبى، اسم او و اسم پدرش را نوشت!. ناصبى چون آن را ديد از هوش رفت، و چون به هوش آمد، حقانيت حضرت را تصديق كرد و در زمره شيعيان قرار گرفت.[32]
امروزه نیز پیروان و شیعیان امام عسکری علیه‌السلام باید با تمسک حقیقی به سیره و سخن ایشان، به سرای خوشبختی و سعادت گام نهند و خود را از پیامدهای عدم استجابت به آموزه های دینی مصون نگه دارند و به فرموده امام عسکری علیه‌السلام از پیروی سبک غیر دینی و آموزه های شیطانی پرهیز نمایند تا از ندامت و پشیمانی در دوسرا رهایی یابند؛ همانگونه که آن حضرت فرمود: «مَن رَکِبَ ظَهَر الباطِلِ نَزَلَ بِهِ دارَ النَّدامَهِ؛ هر که بر مرکب باطل نشیند، در سرای پشیمانی فرودش آورد».

3. علامت سعادت
امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند:‌ «مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ؛ كسى كه در مقابل مردم بى باك باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نكند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى كند».[33]
خشیت الهی
یکی از ویژگی ها و خصلت­های پسندیده فرد مسلمان، رعایت حریم الهی و خوف و خشیت از پروردگار متعال است. خشیت یعنی وقتی عظمت و بزرگی یک وجود را چنان درک کنیم که احساس حقارت و ناچیزی خود را در جنب آن ببینیم، این حالت درک عجز و ناچیزی خود در برابر عظمت و بلند یک حقیقت را خشیت می گویند. به تعبیر شهید مطهری رحمه الله: خشيه الله يعني آن چنان هيبت و عظمت الهي در قلبش ورود دارد [و نفوذ كرده است ]كه تا تصور يك گناه در قلبش پيدا مي شود، اين خشيت، گناه را عقب مي­زند.[34]به بیان دیگر: خشیت، ترسی است که با تعظیم و بزرگداشت چیزى همراه است و بیشتر این حالت از راه علم و آگاهى نسبت به چیزى که از آن خشیت و بیم هست، حاصل مى ‏شود؛[35] از این رو در حالات امام كاظم‏ عليه السلام آمده است: «كانّ يبكى مِن خشيه الله حتى تخضل لِحيته بِدمُوعِه؛ هميشه از خشيت ‏خداوند گريه مى‏كرد تا ريش آن حضرت از اشكش تر شود.»[36]
بنابراین، «خشيت» آن حالتي است که از «درک عظمت الهي» و حقارت خويش براي انسان پيدا مي‌شود و با ترس از عقاب و عذاب فرق مي‌کند. چنین خشیتی باعث سعادت ابدي انسان، تأثیرپذیری از انذارهاي آسماني، و عبرت‌آموزي از حوادث مي‌گردد و انسان را در مسیر رشد و کمال معنوی یاری می رساند.
تضرّع و بکاء؛ علامت خشیت
قلب و دلی که از خوف و خشیت الهی نورانی گردیده و با دوری از گناه و معصیت، لطیف و رقیق گردیده باشد، با کوچکترین خطا و اشتباهی متنبه شده، حالت پشیمانی و خجلت به او دست می­دهد و از خوف و خشیت الهی گریان می­گردد.
پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله فرمود: «طُوبَى لِصُورَه نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهَا تَبْكِي عَلَى ذَنْبٍ مِنْ خَشْيَه اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَطَّلِعْ إِلَى ذَلِكَ الذَّنْبِ غَيْرُهُ؛ خوشا به حال صورتى كه خداوند به آن نظر كند. از خشيت‏خداوند برگناهى گريه مى‏كند كه غير از خداوند كسى از آن اطلاع ندارد».[37]
و حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «بُكَاءُ الْعُيُونِ وَ خَشْيَه الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَه اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهَا فَاغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ؛ گريه چشم‏ها و خشيت قلب‏ها ناشى از رحمت الهى است، پس هر وقت آن را يافتيد، دعا كردن را غنيمت‏شماريد».[38]
در واقع، تضرع و بکاء در مقابل پروردگار متعال، به معني احساس کوچکي و درماندگي و نوعی حالت قلبي است که در پي خوف و خشيت به وجود مي‌آيد.
امام رضا عليه السلام دراین باره فرمودند: «فِيمَا نَاجَى بِهِ اللَّهُ مُوسَى ع عَلَى الطُّورِ أَنْ يَا مُوسَى أَبْلِغْ قَوْمَكَ أَنَّهُ مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْبُكَاءِ مِنْ خَشْيَتِي در آن چيزهايى كه خداوند با موسى‏عليه السلام مناجات كرد [آمده است كه]: متقربان به سوى من به چيزى همانند گريه از خوف من، به من قرب پيدا نمى‏كنند».[39]
و امام صادق عليه السلام فرمودند: خداى عز وجل به موسى‏عليه السلام چنین فرمود: «أَنَّ عِبَادِي لَمْ يَتَقَرَّبُوا إِلَيَّ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ قَالَ مُوسَى يَا رَبِّ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُوسَى الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا وَ الْوَرَعُ عَنْ مَعَاصِيَّ وَ الْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَتِي همانا بندگان من به من تقرب نجستند به چيزى كه نزد من از سه خصلت محبوب‏تر باشد. موسى‏عليه السلام عرض كرد: پروردگارا آن‏ها كدامند؟ فرمود: اى موسى! زهد در دنيا و ورع از نافرمانى‏ها و گريه از ترس من».[40]
بی حیایی؛ نقطه مقابل خشیت الهی
نقطه مقابل خاشعان، متضرعان و خائفان از مقام با عظمت و جبروت الهی، کسانی هستند که خوف الهی در دل آنان راه نداشته و بر اثر کثرت گناه، به قساوت قلب و بی پروایی مبتلا شده باشند. چنین افرادی نه تنها در خلوت و تنهایی از گناه شرم نمی نمایند، بلکه در جلوت و اجتماع نیز بی پروا و جسور بوده، رفتارهای آلوده به معصیت و مخالفت با فرامین الهی از خود بروز می­دهند و واجبات الهی را نادیده می انگارند.
بی شک، یکی از دلایل اصلی و بنیادین این روحیه سرکش، نداشتن خوف و خشیت الهی در دل است که به او جرأت و جسارت زیرپانهادن دستورات الهی را می دهد و شیطان وار، در مقابل فرامین الهی، تکبر می ورزد؛ همانند کسانی که در مقابل نماز کاهلی و بی اعتنایی می­نمایند، و یا زنان و دخترانی که پوشش و حجاب را مراعات نمی نمایند. چنین افرادی چون عظمت مقام الهی را درک نکرده اند، از این رو بی­حیایی در مقابل مردم نیز برای­شان عادی می­گردد؛ این جاست که امام حسن عسکری علیه‌السلام به زیبایی می­فرماید: «مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ؛ كسى كه در مقابل مردم بى باك باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نكند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى كند».
و امام باقر علیه‌السلام فرمود: «فَإِذَا دَعَتْکَ نَفْسُکَ إِلَى کَبِيرَه مِنَ الْأَمْرِ فَارْمِ بِبَصَرِکَ إِلَى السَّمَاءِ فَإِنْ لَمْ تَخَفْ مَنْ فِيهَا فَانْظُرْ إِلَى مَنْ فِي الْأَرْضِ لَعَلَّکَ أَنْ تَسْتَحْيِيَ مِمَّنْ فِيهَا فَإِنْ کُنْتَ لَا مِمَّنْ فِي السَّمَاءِ تَخَافُ وَ لَا مِمَّنْ فِي الْأَرْضِ تَسْتَحِي فَعُدَّ نَفْسَکَ فِي الْبَهَائِمِ‏؛ زمانی که نفس تو به گناه کبیره‏ای دعوتت کرد، به آسمان نگاه کن! پس اگر از کسی که در آسمان است، نترسیدی، به کسی که در زمین است، نگاه کن! شاید از کسانی که در زمین هستند، شرم کنی. پس اگر کسی هستی که از خدا و مردم حیا نمی‏کنی، خودت را در شمار چهارپایان به حساب آور!»[41]
دعاي جامع امام حسین علیه‌السلام
دعاي جامع، يكي از دعاهاي آن حضرت است كه در آن، انواع ارزشهاي اخلاقي ـ معنوي مهم را از خداوند بزرگ درخواست مي كند. فرازی از این دعا چنين است: «اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ تَوْفيقَ اَهْلِ الْهُدي وَ اَعْمالَ اَهْلِ التَّقْوي، وَ مُناصَحَه اَهْلِ التَّوْبَه، وَعَزْمَ اَهْلِ الصَّبْرِ وَحَذَرَ اَهْلِ الْخَشْيَه، وَطَلَبَ اَهْلِ الْعِلْمِ، وَزينَه اَهْلِ الْوَرَعِ، وَخَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ، حَتّي اَخافَكَ؛ خدايا! من از تو توفيق هدايت شدگان، و رفتار پرهيزكاران، و نصيحت كردن توبه كنندگان، و عزم و اراده صابران، و ترس اهل خشيت [الهي]، و تلاش اهل علم، و زينت پرهيزكنندگان، و ترس جزع كنندگان را درخواست دارم تا از تو خوف داشته باشم!»[42]

4. کهف الوری
بر طبق روایات و آموزه های دینی، «اهل بیت علیهم السلام» به عنوان کهف الوری و پناه مردمان معرفی شده اند. امام هادی علیه‌السلام در زیارت جامعه کبیره که بهترین دعا درباره امام شناسی است، می­فرماید: «السلام علی ائمه الهدی و مَصابیحِ الدُّجی واعلامِ التُّقی و ذَوِی النُّهی و اُولِی الحِجی و کَهفِ الوِری؛ سلام بر امامان هدایت و چراغ های شب تار و پرچم های تقوا و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم».
بر این باور، ائمّه طاهرین علیهم السلام پناهگاه و ملجأ مردم هستند و همان‏گونه که اصحاب کهف پس از تحمّل مشقّت‏های فراوان، به غار پناه برده، در آن آسایش یافتند، هر که به معصومین علیهم السلام پناه برَد، از همّ و غم و ناملایمات روحی و جسمی نجات خواهد یافت. امام جواد علیه‌السلام می فرمایند: «نَحْنُ کَهْفَکُم کَاَصْحابِ الْکَهْفِ؛‌ ما پناهگاه شما هستیم، همان‏گونه که اصحاب کهف به غار پناه بردند، (شما به ما پناه آورید).[43]
و در صلوات ماه شعبان، امامان معصوم علیهم‏السلام را به «کهف حَصِین» توصیف کرده، می‏خوانیم: «اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّد الکَهْفِ الحَصین...؛ خداوند بر محمّد و خاندانش درود فرست همانها که ملجأ و پناه‏گاه استوار خداوند هستند».[44]
در حدیثی دیگری می خوانیم: عن جابر بن عبداللّه قال: «خَرَجَ عَلَینا رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یومًا وَ مَعَهُ عَلی و الحسنُ و الحسینُ علیهم السلام فَخَطَبَنا فَقالَ: اَیهَا النَّاسُ اِنَّ هولاءِ اَهْلُ بَیتِ نَبیکُمُ... هُم الکَهْفُ الحَصین لِلمُؤمِنینَ و نورُ اَبْصارِ المُهتَدینَ...؛ جابر بن عبداللّه می‏گوید: روزی حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از خانه خارج شدند. پیامبر مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: ای مردم اینان اهل بیت پیامبر شما هستند... اینان ملجأ و پناهگاه استوار برای مؤمنان و نور چشمی برای هدایت‏یافتگانند».[45]
یعنی این بزرگواران، کهف و پناهگاه برای دوران خطر و احساس ناامنی و اضطراب هستند و مؤمنان با پناهندگی و التجاء به ایشان، خود را از خطرات و آسیبها مصون می­سازند؛ همانگونه که امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «نَحنُ کَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَینا، ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا وعِصمَهٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا، مَن أحَبَّنا کانَ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلی و مَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَی النّارِ؛ ما پناهگاهی هستیم برای کسی که به ما پناه آورَد و نوری هستیم برای آن که از ما پرتو طلبد و موجب مصونیت کسی هستیم که از ما پناه جوید. هر که ما را دوست بدارد در مراتب بالا با ما خواهد بود و هر که از راه ما کج گردد، به سوی آتش ره خواهد برد».[46]
جالب آنکه آن حضرت حتی قبل از درخواست نیز به دیگران عنایت داشتند و آنان را از کرامت و لطف خویش بهره مند می ساختند.
ابوهاشم جعفری می گوید: روزی به خدمت امام حسن عسکری علیه‌السلام آمدم و می خواستم از آن حضرت نقره ای بگیرم و انگشتری بسازم و به آن تبرک بجویم، نشستم و فراموشم شد. چون برخواستم بروم، امام علیه‌السلام انگشتری به من داد و فرمود: نقره می خواستی ما انگشتر دادیم، نگین و اجرت ساختن آن را سود کردی! گوارایت باد ای ابوهاشم!
گفتم: سرور من، گواهی می­دهم تو ولیّ خدا و امام من هستی که اطاعتت را جزو دینم می دانم. فرمود: «خدا تو را بیامرزد ای ابوهاشم».[47]

5. نماز؛ تجلی دینداری
قال الامام العسکری علیه‌السلام: «عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاه إِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیارَه الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ بِالْیمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم».[48]
«نماز»، بارزترین جلوه بندگی حق تعالی است که افزون بر دهها آیه از قرآن کریم، روایات بسیاری بر آن تأکید نموده، آثار و برکات، شرایط اقامه آن، آداب، اسرار و دیگر مطالب مرتبط، از لسان مبارک ائمه طاهرین علیهم السلام بیان شده است.
داستان ایوذر
امام حسن عسكری علیه‌السلام در ذیل آیه «و یقیمون الصلاه» داستانی در مورد نماز ابی ذر نقل می­کنند که پیامهای زیبا و کلیدی برای زندگی دارد و اینکه انسان نباید به بهانه سرمایه­های دنیایی، از نماز غفلت نماید.
آن حضرت فرمود: روزی حضرت ابوذر غفاری به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من در حدود 60 رأس گوسفند دارم و نمی‌خواهم به خاطر آنها همیشه در بادیه باشم و از فیض محضر شما محروم شوم و همچنین دوست ندارم آنها را به یك شبانی بسپارم تا به آنها ستم كرده و حقوقشان را رعایت نكند؛ تكلیف من چیست؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «فعلاً برو و گوسفندانت را بچران». ابی ذر طبق فرمان پیامبر به صحرا رفت و در روز هفتم به نزد پیامبر آمد. رسول خدا صلی الله علیه وآله از وی سؤال كرد: «‌ای اباذر! گوسفندانت را چه كردی؟» او پاسخ داد: یا رسول الله گوسفندان من قصه شگفت انگیزی دارند! پیامبر فرمود:‌ «ای اباذر مگر چه شده؟ چه قصه ای؟»
اباذر در پاسخ اظهار داشت: یا رسول الله! من مشغول نماز بودم، گرگی به گوسفندانم حمله كرد، پس گفتم: خدایا نمازم، خدایا گوسفندانم! در آن حال من متحیر بودم كه نمازم را بشكنم و از گوسفندان دفاع كنم یا نمازم را ادامه دهم. ادامه نماز را انتخاب كردم، در این حال شیطان مرا وسوسه كرد و به من گفت: ‌ای اباذر! چه می‌كنی؟ اگر گرگ گوسفندانت را هلاك كند و تو همچنان نمازت را ادامه دهی در دنیا سرمایه‌ای برای زندگی ات نخواهد ماند.
به شیطان پاسخ دادم: برای من ایمان به وحدانیت خداوند و ایمان به رسالت حضرت محمدصلی الله علیه وآله و ولایت برادرش علی علیه‌السلام و دشمنی با دشمنان آن بزرگواران بهترین سرمایه است كه باقی خواهد ماند؛ بعد از اینها هر چه از من فوت شود اهمیتی ندارد.
در این حال نمازم را ادامه دادم و گرگ یكی از گوسفندانم را ربود، اما با حیرت تمام دیدم كه در آن لحظه شیری پیدا شد و گرگ را كشته و آن گوسفند را از چنگال وی رهانیده و به داخل گله بازگردانید. سپس مرا مورد خطاب قرار داده و [با زبان فصیحی] گفت:‌ ای اباذر! نمازت را با خیال راحت ادامه بده، خداوند تبارك و تعالی مرا مامور كرده كه از گوسفندانت مواظبت نمایم تا اینكه از نماز فارغ شوی.
من نماز را به پایان رساندم در حالی كه حیرت و تعجب تمام وجودم را فرا گرفته بود و خدا می‌داند كه چه حالی داشتم. در این موقع شیر به نزدم آمده و به من گفت: «اِمضِ اِلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فاخبره ان الله تعالی قد اكرم صاحبك الحافظ لشریعتك و وكل اسدا بغنمه یحفظها؛ نزد حضرت محمد صلی الله علیه وآله برو و به آن حضرت خبر بده كه: خداوند متعال دوست تو را كه از شریعتت پاسداری می‌كرد، گرامی داشت و برای گله‌اش شیری را به محافظت گماشت.»
با شنیدن این ماجرا، همه حاضران از قصه اباذر شگفت زده شدند. پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: «‌ای اباذر! راست گفتی و به یقین من، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به راستی تو و قصه ات ایمان آوردیم».
اما برخی از منافقین كه در حدود 20 نفر بودند، گفتند: محمدصلی الله علیه وآله با اباذر تبانی كرده اند كه ما را بفریبند. ما باید خودمان او را تعقیب كنیم و ببینیم آیا واقعا شیری در هنگام نماز از گله اباذر محافظت می‌كند؟ آنها آمدند و با چشمان خود دیدند كه اباذر در حال نماز است و شیری گله او را می‌چراند و از آنها مواظبت می‌كند.
هنگامی كه اباذر دوباره به حضور رسول الله صلی الله علیه وآله شرفیاب شد، پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به وی فرمود: «یا اباذر انك احسنت طاعه الله، فسخر الله لك من یطیعك فی كف العوادی عنك، فانت افضل من مدحه الله عزوجل بانه یقیم الصلاه؛ ‌ای اباذر! تو اطاعت خدا را به نحو احسن انجام دادی و خداوند كسی را برای پاسبانی گوسفندانت در تسخیر تو درآورد كه در وسط بیابان از تو اطاعت می‌كند، پس تو گرامی‌ترین كسی هستی كه خداوند متعال او را به اینكه نماز اقامه می‌كند ستوده است!».[49]
شیوه نماز امام عسکری علیه‌السلام
حضرت عسكری علیه‌السلام در سخن و عمل، بر جایگاه ممتاز و ویژه نماز پافشاری می نمودند و هیچ چیز مانع اقامه نماز در وقت آن نمی گردید. یكی از یاران نزدیك و مورد اطمینان امام حسن عسكری علیه‌السلام به نام «ابوهاشم جعفری» می‌گوید: روزی به حضور حضرت عسكری علیه‌السلام داخل شدم و مشاهده كردم آن حضرت مشغول نوشتن است. در همین موقع وقت نماز داخل شد. آن بزرگوار از كار نویسندگی دست كشیده و برای اقامه نماز به پا خواست. من با شگفتی تمام دیدم كه قلم بر روی كاغذ همچنان حركت می‌كرد و می‌نوشت تا اینكه كار كتابت كاغذ به پایان رسید. من به شكرانه این كرامت به سجده افتادم و امام از نماز برگشته و قلم را بدست گرفته و به مردم اجازه ورود داد.[50]
عقید خادم می‌گوید: هنگامی كه حضرت عسكری علیه‌السلام در بستر بیماری بود و واپسین لحظات حیات خویش را می‌گذرانید، مقداری داروی جوشانده خواست، ما آن را آماده كرده و به محضرش آوردیم، امام متوجه شد كه وقت نماز صبح رسیده است، فرمود: می‌خواهم نماز بخوانم، سجاده حضرت را در بسترش گستردیم، امام از خادمه ای كه در آنجا حضور داشت آب وضو را گرفته و بعد از اینكه با آن آب وضوی كاملی را به جا آورد، آخرین نماز صبح را در همان بسترش خواند و لحظاتی بعد روح بلند آن حضرت به عالم بالا عروج نمود.[51]
همچنین آن حضرت، اقامه نماز را از شرایط و نشانه های شیعیان راستین شمردند و فرمودند: «علامات المؤمنین خمس: صلوه الاحدی والخمسین، وزیاره الاربعین، والتختم فی الیمین، وتعفیر الجبین، والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؛ علامت اهل ایمان پنج تا است: بجای آوردن 51 ركعت نماز [در هر روز]،[52] خواندن زیارت اربعین، قرار دادن انگشتر [مجاز] در انگشتان در دست راست، مالیدن پیشانی [در هنگام سجده] بر خاك و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم [در حال قرائت نماز].»[53]
آن حضرت عسكری علیه‌السلام با اشاره به درجات اهل نماز، فرمودند: «زمانی كه بنده به سوی جایگاه نمازش می‌رود تا نماز را اقامه نماید، خدای عزوجل به ملائكه‌اش می‌فرماید: «آیا بنده مرا نمی‌بینید كه چگونه از همه خلائق بریده و به سوی من آمده است، در حالی كه به رحمت و جود و رافت من امیدوار است؟ شما را شاهد می‌گیرم كه رحمت و كرامت خود را مخصوص او گردانیدم.»[54]

6. صراط ولایت
یکی از نشانه هایی که امام حسن عسکری علیه‌السلام برای شیعیان برشمرده اند «التَّخَتُّمُ بِالْیمِینِ» است؛ یعنی انگشتر به دست راست کردن.
 این سفارش حضرت، پیامی مهم و قابل تأمل در خود نهفته دارد که مراجعه به تاریخ، حقیقت آن را آشکار می سازد. هنگامی که در جنگ صفین، لشکر امام علی‌علیه‌السلام در آستانۀ پیروزی قرار گرفت و «مالک اشتر» فرمانده سلحشور امام، بیش از چند قدم با خیمه معاویه فاصله نداشت، معاویه در مشورت با مشاور مکّار خود، «عمرو عاص» ترفند جدیدى به کار بست و على‏‌رغم اینکه در آغاز جنگ، پیشنهاد حکمیت قرآن را از سوى امام على‌علیه‌السلام ردّ کرده بود، اینک که خود را در آستانه نابودى مى‏دید، به سپاه خود فرمان داد تا قرآن­ها را بر فراز نیزه برند و این گونه خواستار حکمیت قرآن شوند.
این چنین بود که در یک قدمى پیروزى، مکر و نیرنگ معاویه با جهل و نادانى سپاه کوفه دست به دست هم داد و باعث شد امام‌علیه‌السلام به حکمیت رضایت دهد. معاویه براى حکمیت «عمرو عاص» این مکّار معروف را که به طمع ولایت مصر همداستان او شده بود، به نمایندگى خود برگزید، و در حالى که امام «عبداللَّه بن عباس» یا «مالک اشتر» را براى این منظور انتخاب کرده بود.
«ابوموسى» مردى ساده لوح، سبک مغز و ولایت گریز بود. او همان کسی بود که پیش از این سابقه رویگردانی از ولایت داشت و کینه امام‌علیه‌السلام را در دل داشت و حتی مردم را از یارى دادن آن حضرت منع کرده بود.[55]
پایان حکمیت؛ آغاز انحراف
در هر حال، بر طبق توافق صورت گرفته میان عمرو و عاص و ابوموسی، عمرو بن عاص پیشنهاد کرد که هر دو را از خلافت خلع کنند. آنان اعلام کردند که مردم برای استماع نتایج حکمیت جمع شوند. مردم اجتماع کردند، ابوموسی رو کرد به عمرو و عاص که بفرمایید منبر و نظریه خویش را اعلام دارید.
«عمرو عاص» گفت: من!؟ تو مرد ریش سفید و محترم، از صحابه‏ای، حاشا که من چنین جسارتی کنم و پیش از تو سخنی بگویم!
ابوموسی از جا حرکت کرد و بر منبر قرار گرفت. او به سخن آمد و اظهار داشت: ما پس از مشورت، صلاح امت را در آن دیدیم که نه «علی» باشد و نه «معاویه»، دیگر مسلمین خود می‏دانند هر که را خواستند انتخاب کنند و انگشترش را از دست راست بیرون آورد و گفت: همچنان که این انگشتر را از دستم بیرون آوردم، من علی را از خلافت خلع کردم. این را گفت و از منبر پایین آمد.
آن گاه «عمرو عاص» حرکت کرد و بر منبر نشست و گفت: سخنان ابوموسی را شنیدید که «علی» را از خلافت خلع کرد و من نیز او را از خلافت خلع می‏کنم، همچنان که ابوموسی کرد. سپس انگشترش را از دست راست بیرون آورد و آن را به دست چپ خود کرد و گفت: معاویه را به خلافت نصب می‏کنم، همچنان که انگشترم را در انگشت کردم. این را گفت و از منبر پایین آمد.[56]
پیام مهم سخن امام عسکری علیه‌السلام
بر این اساس، اینکه امام یازدهم علیه‌السلام، انگشر به دست راست کردن را یکی از نشانه های شیعه می دانند، کنایه از فریب نخوردن و جدا نشدن از خط امامت و ولایت است. براین باور، راست یعنی صراط مستقیم ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام که هر روزه در نماز از خدا می خواهیم ما را بدان هدایت نماید و از گروه گمراهان و غضب شدگان قرار ندهد.
اصحاب الیمین
اگر چنین شدیم، خداوند نیز ما را جزء «اصحاب الیمین» قرار خواهد داد؛ همان کسانی که رستگاران و سرافرازان روز قیامت هستند و به پیروی از ولایت اهل بیت علیهم السلام مفتخر گردیده اند. امام باقر علیه‌السلام می فرمود: «نَحْنُ وَ شِیعَتُنا أصْحابُ الْیَمِینِ؛ ما و شیعیان ما، اصحاب یمین می باشیم».[57]
مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ می گوید: محضر ابى الحسن موسى بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم: بفرمایید چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام انگشتر به دست راست مى‏کردند؟ حضرت فرمودند: «فَقَالَ إِنَّمَا كَانَ يَتَخَتَّمُ بِيَمِينِهِ لِأَنَّهُ إِمَامُ أَصْحَابِ الْيَمِينِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ مَدَحَ اللَّهُ أَصْحَابَ الْيَمِينِ وَ ذَمَّ أَصْحَابَ الشِّمَالِ وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَخَتَّمُ بِيَمِينِهِ وَ هُوَ عَلَامَه لِشِيعَتِنَا يُعْرَفُونَ بِهِ وَ بِالْمُحَافَظَه عَلَى أَوْقَاتِ الصَّلَاه وَ إِيتَاءِ الزَّكَاه وَ مُوَاسَاه الْإِخْوَانِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ؛ زیرا آن جناب بعد از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله امام و پیشواى اصحاب یمین بودند و حقّ تعالى اصحاب یمین را مدح و اصحاب شِمال را مذمّت فرموده و پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله نیز انگشتر به دست راست مى‏نمودند و این علامت و نشانه‏اى است براى شیعیان ما که با آن شناخته مى‏شوند، چنانچه با محافظت بر اوقات نماز و پرداختن زکات و برابرى با برادران دینى و امر به معروف و نهى از منکر نیز، از غیرشان ممتاز و مشخّص مى‏گردند».[58]
جلوه ای از هدایتگری امام
شخصى بنام «حلبى» مى‏گويد: در سامرّأ گرد آمده بوديم و منتظر خروج ابو محمد (امام عسكرى عليه السلام) از خانه بوديم تا او را از نزديك ببينيم. در اين هنگام نامه‏اى از حضرت دريافت كرديم كه در آن نوشته بود: «هشدار كه هيچ كس بر من سلام نكند و كسى با دست، به سوى من اشاره نكند، در غير اين صورت جانتان به خطر خواهد افتاد!»
در كنار من جوانى ايستاده بود، به او گفتم: از كجايى؟ گفت: از مدينه. گفتم: اينجا چه مى‏كنى؟ گفت: درباره امامت «ابو محمد» عليه السلام اختلافى پيش آمده است، آمده‏ام تا او را ببينم و سخنى از او بشنوم يا نشانه‏اى ببينم تا دلم آرام گيرد، من از نوادگان «ابوذر غِفارى» هستم.
در اين هنگام امام عليه السلام همراه خادمش بيرون آمد. وقتى كه روبه روى ما رسيد، به جوانى كه در كنار من بود، نگريست و فرمود: آيا تو غِفارى هستى؟ جوان پاسخ داد: آرى. امام فرمود: مادرت «حمدويه» چه مى‏كند؟ چوان پاسخ داد: خوب است.
امام پس از اين سخنان كوتاه از كنار ما گذشت. رو به جوان كردم و گفتم: آيا او را قبلاً ديده بودى؟ پاسخ داد: خير. گفتم: آيا همين تو را كافى است؟ گفت: كمتر از اين نيز كافى بود![59]

7. محصول اعمال
هر انسانی به مقتضای موقعیت و امکاناتی که در اختیار دارد، آرزوها و آمالی در سر می­پروراند و نقشه هایی برای آینده خود ترسیم می­نماید. حال اگر بر اثر یک حادثه یا اتفاق غیرمنتظره و پیش بینی نشده، تمام این آرزوها نابود شود، جز حسرت و تلخ کامی، باقی نخواهد ماند.
بدترین فرض این اتفاق، مرگ ناگهانی و غیرمنتظره ای است که مُهر ختم بر پرونده دنیایی انسان بزند و به زندگی او پایان دهد؛ به همین جهت است که در آموزه‌هاي الهي و روايات اهل بيت علیهم السلام ‌سفارش شده انسانها به گونه‌اي زندگي کنند و اعمالشان به گونه‌اي باشد که اگر هر لحظه مرگ آنان فرا رسد و خواستند به حضور خداوند متعال برسند، با آمادگي معنوي، سرافرازي و سربلندي در پيشگاه الهي حاضر شوند.
به عنوان نمونه، پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب استعداد و آمادگي براي مردن و اينکه انسان در امان نيست و هر لحظه ممکن است مرگ او فرا برسد، مي‌فرمايند: «إِنَّمَا أَنْتُمْ خَلَفُ مَاضِينَ وَ بَقِيَّه مُتَقَدِّمِينَ کَانُوا أَکْبَرَ مِنْکُمْ بَسْطَه وَ أَعْظَمَ سَطْوَه فَأُزْعِجُوا عَنْهَا.... فَارْحَلُوا أَنْفُسَکُمْ بِزَادٍ مُبَلِّغٍ قَبْلَ أَنْ تُؤْخَذُوا عَلَى فَجْأَه وَ قَدْ غَفَلْتُمْ عَنِ الِاسْتِعْدَاد؛ شما باقي مانده گذشتگان و نسلهاي گذشته هستيد، همان کساني که از لحاظ قدرت و نفرات بر شما برتری داشتند ولي از آنچه داشتند روي گردان شدند [و مرگ، آنان را فرا گرفت و هيچ کس و هيچ چيز نتوانست آنها را ياري دهد و از چنگال مرگ برهاند، نه قوم و عشيره‌شان و نه مال و ثروت‌شان،] ... پس شما براي خود زاد و توشه برگزينيد و آماده کوچ و رحلت به سراي باقي باشيد، قبل از اينکه مرگ، ناگهاني و سرزده بيايد، در حالي که از آمادگی برای رفتن غفلت دارید.» [60]
حضرت علي علیه‌السلام نيز در حديثي چنين فرمود: «فبَادروا العَمَلَ و خافُوا بَغْتَه الاَجَل؛ به انجام كار نيك بشتابيد و از رسيدن مرگ ناگهاني بترسيد».[61]
و امام صادق علیه‌السلام مي‌فرمايد: «حضرت عيسي علیه‌السلام درباره مرگ و آمادگي براي آن فرمود: «هَوْلٌ لَا يُدْرَى مَتَى يَغْشَاکَ مَا يَمْنَعُکَ أَنْ تَسْتَعِدَّ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَفْجَأَکَ؛ مرگ ترسي است که نمي‌داني چه زماني به تو مي‌رسد [و تو را وحشت‌زده مي‌کند]، پس چه چيز تو را مانع مي‌شود که خود را براي مردن آماده کني قبل از اين که مرگ تو را غافلگير کند و ناگهان سر برسد؟!»[62]
وقتي سالار شهيدان حضرت ابا عبد الله الحسين علیه‌السلام قبرها را مشاهده مي‌کردند، فرمودند: «مَا اَحْسَنَ ظَوَاهِرُهَا وَ اِنَّمَا الدَّوَاهِي فِي بُطُونِهَا فَاللهِ عِبَادَ اللهِ لَا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيَا فَاِنَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ فَاعْلَمُوا وَ لا تَغْفِلُوا؛ ظاهر اين قبرها چه زيبا است، در حالي که درد و رنج و عذاب در باطن آنها نهفته است. اي بندگان خدا! شما را به خدا سوگند! [دنيا شما را نفريبد] و مشغول به دنیا نشوید که قبر خانه عمل است [و بايد اعمال خود را با خود به قبر و قيامت ببريد]، پس بدانید و غفلت نکنید.»
بعد حضرت اين اشعار را ايراد فرمودند:
يَا مَنْ بِدُنيَاهُ اشْتَغَل
وَ غَرَّهُ طُولُ الْأمَل‏
الْمَوْتُ يَأتِي بَغْتَه
وَ الْقَبْرُ صٌنْدُوقُ الْعَمَل‏
«اي کسي که به دنيا مشغول شده‌اي و آرزوهاي دور و دراز تو را فريفته است!‌ مرگ ناگهاني و سرزده فرا مي‏رسد و قبر، جايگاه و صندوق اعمال توست.»[63]
نصیحت زیبای امام عسکری علیه‌السلام
با توجه به اهمیت همین مطلب است که امام حسن عسکری علیه‌السلام به گذر عمر انسان و کوتاه شدن آن اشاره کرده، همگان را به بهرمندی و توشه گزینی از دنیا فرا می­خوانند، قبل از آنکه دیر شود و انسان، با دستان خالی و حسرت دائمی به سرای دیگر منتقل شود. ایشان می­فرمایند: باید تا وقت باقی است از لحظه ها در جهت انجام اعمال شایسته سود برد و بذر نیکی و احسان، خوبی و مهربانی، صداقت و عبادت و دیگر خوبیها را کاشت و در سرای جاوید از ثمرات و برکات آن بهره مند گردید. لذا امام می­فرمایند: «إنَّکُمْ فی آجالٍ مَنْقُوصَهٍ وَ أیّامٍ مَعْدُودَهٍ وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرا یَحْصُدُ غِبْطَهً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصُدُ نَدامَهً، لِکُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ؛ عمرهای شما رو به کاهش است، دوران شما محدود است، مرگ ناگهان فرا می رسد، هر که نیکی بکارد خوشی درو می کند وهر کس زشتی بکارد، پشیمانی درو می کند، هر کسی آنچه را کشت کند درو خواهد کرد».[64]
نامه ای با دستخط امام
حضینی به سند خود از عبدالحمید بن محمد و محمد بن یحیی خرقی روایت كرده كه: نزد ابوالحسن علی بن بشر كه مریض بود رفتیم. وی از ما خواست برایش دعا كنیم و نامه‌اش را توسط شخص مطمئنی نزد مولایمان ابومحمد حسن بن علی علیهماالسلام بفرستیم. گفتیم نامه ات كجاست؟ گفت: كنار بسترم.
ما دستمان را ز یر سجاده‌اش بردیم و نامه‌اش را برداشتیم و گشودیم تا بخوانیم. در همان آغاز نامه چشممان به دستخط امام علیه‌السلام افتاد كه مرقوم فرموده بود: «ما نامه ات را خواندیم و از خدا بهبودی تو را خواستیم. خدای متعال از حالا چهل و نه سال به عمرت افزود. خدا را شكر و سپاس گوی، در این مدت كارهای نیك و آنچه دوست داری انجام بده و اگر به گناه آلوده شدی از كوتاه شدن عمر خود ایمن نباش؛ زیرا خداوند آنچه بخواهد انجام خواهد داد».
گفتیم: ‌ای علی! سرور و مولایمان نامه ات را خوانده و جواب هم داده است. این هم دستخط ایشان است. وی همان لحظه از جای برخاست و رضایت كنیزش را جلب و او را به عنوان صدقه آزاد كرد و پس از سه روز حواله‌ای از ابوعمر عثمان بن سعد عمری سمّان از سامرا به یكی از بزرگان كرخ رسید كه اموالی را برای علی بن بشر ببرد. وی آن اموال را شمرد و دید سه برابر اموالی است كه صدقه داده است و این از معجزات حضرت بود.[65]

8. زلال ولایت
مردی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می‌‌شود کدام است؟». حضرت در پاسخ فرمودند: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمره­ی گناهکاران در می‌‌آید این است که ولایت ما را نپذیرد». آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین! منظورت از ما چه کسانی است؟».
حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود: «أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ».[66] آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن‌‌تر بیان کن». حضرت فرمود: «آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه­ی روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می‌‌گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند».[67]
در فرهنگ تشیع، ولایت معصومین علیهم السلام از جایگاه ممتاز و اهمیت فوق العاده­ای برخوردار است؛ به گونه­ای که بر اساس آموزه­های قرآنی و روایی، ولایت­پذیری، روح عبادات، شرط قبولی اعمال و رسیدن به بهشت موعود الهی و وجود مبارک امام معصوم، عامل بقای زمین و نظم و سکون جهان آفرینش،[68] واسطه­ی بین خدا و خلق و نزول فیض الهی است،[69] از این رو امام صادق علیه‌السلام در تفسیر آیه­ی «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏؛ و من آمرزنده­ی همه کسانی هستم که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح انجام داده و سپس هدایت یابند»،[70] فرمودند: «آیا نمی‌بینی چطور شرط کرده که توبه، ایمان و عمل صالح، نفعی نمی‌رساند تا اینکه هدایت شود؟ والله اگر برای عملی تلاش کند، قبول نمی‌شود؛ مگر اینکه هدایت شود.
راوی پرسید: به چه کسی هدایت شود؟ فرمودند: باید به‏ سوی ما هدایت شود».[71]
و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه فرمودند: «قَالَ: آمَنَ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّد‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وَ عَمِلَ صَالِحاً قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ، ثُمَّ اهْتَدَى إِلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد؛ ایمان آورد به آنچه محمد‌ صلی الله علیه و آله آورده است و عمل صالح انجام دهد؛ یعنی واجبات را انجام دهد، سپس هدایت شود؛ یعنی هدایت شود به حبّ آل محمد‌علیهم‌السلام».[72]
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از تلاوت آیه­ی «لَا یسْتَوِی اَصْحَابُ النَّارِ وَ اَصْحَابُ االْجَنَّۀِ، اَصْحَابُ الْجَنَّۀِ هُمُ الْفَائِزِونَ؛ اصحاب جهنم و بهشت مساوی نیستند. اصحاب بهشت رستگارنند‌»،[73] فرمودند: «اصحاب بهشت کسانی هستند که مرا اطاعت کنند و در برابر علی علیه‏السلام تسلیم باشند و ولایت او را بپذیرند و یاران جهنّم آنان‌اند که ولایت علی علیه‌السلام را ناخوش دارند و با او نقض پیمان کنند و با او بجنگند‌».[74]
امام عسکری علیه‌السلام و تبیین جایگاه آل محمد علیهم السلام
آن حضرت نیز در فرصت­های مقتضی به این مسئله می پرداختند و عظمت جایگاه ولایت و پیامدهای دوری از آن را تبیین می کردند. ابوهاشم می‌گوید: از امام حسن عسكری علیه‌السلام تفسسیر آیه زیر را پرسیدم: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ سپس این كتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آن‌ها عده‌ای بر خود ستم كردند و عده‌ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیكی‌ها پیشی گرفتند».[75]
امام علیه‌السلام فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمد صلی الله علیه و آله می‌باشند. آنكه بر خود ظلم روا داشته، كسی است كه اقرار به امام ننموده است و مقتصد كسی است كه عارف به مقام امام است و گروه سوم و اشخاصی كه سبقت درگرفتن فیض و خیرات دارند، امامان معصوم علیهم السلام هستند.
ابو هاشم می‌گوید: من در فكر فرو رفتم كه این چه عظمتی است كه نصیب امامان معصوم علیهم السلام شده و مقداری هم اشك ریختم. امام عسكری علیه‌السلام نگاهی به من انداخته و فرمود: مقام ائمه بالاتر از آن است كه تو در مورد عظمت شان آل محمد صلی الله علیه و آله می‌اندیشی! شكر خدا را به جا آور كه تو را از تمسك كنندگان به ریسمان ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله قرار داده است و روز قیامت؛ زمانی كه سایر مردم با رهبرانشان محشور می‌شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد صلی الله علیه و آله بوده و با آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه را انتخاب نموده ای!».[76]

9. دو اصل ایمان
یکی از نعمت­های زیبا و فاخر خداوند به انسان،‌ حس دوستی و محبتی است که نسبت به پاکان، خوبان و برگزیدگان الهی در فطرت شیعیان نهاده شده و آنان، از پایگاه دل خویش، نسبت به اهل بیت علیهم السلام، احساس انس و الفت و محبت دارند.
این دوستی و محبت معنوی با قلوب شیفتگان و دوستداران اهلبیت علیهم السلام عجین گشته، دل­های شیعیان و محبان را با خوبان عالم و مقربان درگاه الهی، پیوند و گره ناگسستنی می زند و شیعیان، از اعماق وجود خویش، نسبت به آنان احساس محبت و دلدادگی می­نمایند و در غم و شادی آنان، شریک و همراه می گردند. این حقیقت، برگرفته از سخن امام صادق علیه‌السلام است که فرمود: «رَحِمَ اللهُ شِيعَتنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا وَ عُجِنُوا بِمَاءِ ولايَتِنَا يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا؛ خداوند شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادي سرشت ما آفريده شده­اند و با آب ولايت ما عجين گشته­اند. آنان به خاطر اندوه [و غصه هاي] ما غمناك مي شوند و با شادي ما شاد مي­گردند».[77]
از دیگر جلوه های این مهر و محبت، دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان آنها می باشد؛ از این رو امام حسن عسکری علیه‌السلام به دو اصل تولی و تبری اهتمام می ورزیدند و در موارد متعدد و مناسبت‌های به دست آمده، شیعیان را به دوستی اهل بیت علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان ترغیب می‌نمودند. به عنوان مثال روزی علی بن عاصم كوفی كه مردی نابینا بود به محضر امام شرفیاب شد. او ضمن گفت و گو با حضرت، ارادت خالصانه خویش را به خاندان نبوت اظهار نموده وگفت: من از یاری عملی شما ناتوانم و به غیر از ولایت و محبت شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن به آنان در خلوت‌ها سرمایه‌ای ندارم، با این حال وضعیت من چگونه خواهد بود؟!
امام عسكری علیه‌السلام فرمود: «پدرم از جدم رسول خدا روایت نمود كه: «هركس توانایی یاری نمودن ما اهل بیت را نداشته باشد و در خلوت هایش به دشمنان ما لعنت بفرستد، خداوند صدای او را به همه فرشتگان می‌رساند... هنگامی كه صدای او به فرشتگان برسد، آنان برای وی طلب آمرزش نموده و او را می‌ستایند.» [78]
احمدبن مطهر می‌گوید: یكی از شیعیان به امام عسكری علیه‌السلام نامه نوشته و در مورد ارتباط با واقفیه[79] سؤال كرد. آن حضرت در جواب نوشت: «آن‌ها را دوست نداشته باشید، به عیادت مریض‌های آنان نروید، در تشییع جنازه هایشان شركت نكنید، بر مرده هایشان نماز نخوانید و در این مورد فرقی نمی‌كند كه كسی امامت یكی از امامان معصوم را انكار كند یا اینكه فردی كه دارای مقام امامت از طرف خدانیست را جزء امامان معصوم بداند و یا (مانند مسیحیان) قائل به تثلیث باشد. بدانید كه منكر آخرین امامان معصوم علیه‌السلام همانند انكار كننده امامان قبلی است و هركس به تعداد امامان بیفزاید مثل كسی است كه از امامان معصوم كم می‌كند».[80]

10. ارادتی این گونه....
یکی از ویژگی دوستداران اهل­بیت علیهم السلام عصمت و طهارت و عاشقان ذریه و خاندان گرامی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، آن است که نه تنها در زبان، بلکه در عمل نیز باید دوستدار آنان باشند و لوازم و بسترهای لازم برای تحقق آن را فراهم آورند. خداوند متعال، در دو آیه از قرآن کریم به پیامبر خود دستور می­دهد که در برابر رسالت خود، اجر و پاداش بطلبد. یکی از آن دو آیه این است: «قُلْ ما اسألُکُمْ عَلَیهِ مِن اَجرٍ اِلاّ مَنْ شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً؛ بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش نمی­خواهم، مگر کسی که می­خواهد به سوی پروردگار خود راهی پیدا کند».[81]
یعنی مسیر خداخواهی و مورد رضایت خداوند، مسیر دوستی با اهل­بیت علیهم السلام و طوق محبت و ارادت آنان را به گردن افکندن است که با واسطه قرار دادن این محبت، انسان می­تواند رضایت الهی را جلب نماید؛ از این رو حضرت زهرا(س) در فرمایش خود چنین فرمودند: «نَحنُ وَسِیلَتُهُ فِی خَلقِه و نَحنُ خاصَّتُهُ و مَحلُّ قُدسِهِ و نَحنُ حُجَّتُهُ فِی غَیبِهِ و نَحنُ وَرثَه أنبِیائِه؛ ما اهل‏بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله، وسیله‏ی ارتباط خدا با مخلوقاتیم، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی‏ها، ما دلیل‏های روشن خدا و وارث پیامبران الهی هستیم».[82]
سخنی از شهید مطهری(رحمه الله)
ایشان درباره­ی آثار محبت به اهل‌بیت علیهم السلام در زندگی انسانها می‌نویسد: اینکه چرا در موضوع اهل‌البیت علیهم السلام این همه توصیه شده است که مردم به آنها ارادت بورزند و این ارادت و محبت را وسیله­ی تقرّب به خداوند قرار دهند، در پاسخ به این پرسش باید بگوییم: دستورهای اسلامی، همه مبنی بر فلسفه و حکمتی است. چنین دستوری که در متن اسلام رسیده است، قطعاً باید حکمت و فلسفه‌ای داشته باشد.
در حقیقت، ولاء محبت، مقدمه و وسیله‌ای است برای سایر ولاءها. رشته محبت است که مردم را به اهل­البیت علیهم السلام پیوند واقعی می‌دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعلیماتشان، از سیرت و روش­شان استفاده کنند. عشق و محبت به پاکان و اولیای حق که انسان ساز است، عامل بسیار ارزنده‌ای است برای تربیت و به حرکت درآوردن روح­ها».[83]
به همین سبب است که حضرت علی علیه‌السلام می­فرمایند: «مَنْ اَحَبَّنَا فَلْیَعْمَل بِعَملِنَا وَلْیَتجَلْبَبِ الْوَرَع؛ هر که ما را دوست دارد باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را جامه و پوشش خود قرار دهد».[84]
و امام حسن عسکری علیه‌السلام در تبیین رفتارهای بایسته شیعیان فرمودند: «اَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَهِ، اَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ عَلَی الْفرائِضِ، أزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ إجْتِهادا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.
پارساترین مردم کسی است که در موارد شبهه توقف کند، عابدترین مردم کسی است که در برپایی واجبات، استوار باشد، زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند، کوشاترین مردم شخصی است که گناهان را رها کند».[85]

11. وظایف محبان
یکی از تمثیلات نغز و زیبای قرآنی در آیات شریفه (24 و 25) سوره ابراهیم بیان شده است. در این آیات می­خوانیم: «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَه طَیِّبَه کَشَجَرَه طَیِّبَه اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ، تُؤْتِى اُکُلَها کُلَّ حین بِاِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللّهُ الاْمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ آیا ندیدى چگونه خداوند «کلمه طیّبه» [و گفتار پاکیزه] را به درخت پاکیزه اى تشبیه کرده که ریشه آن [در زمین] ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش مى­دهد و خداوند براى مردم مثَل­ها مى­زند، شاید متذکّر شوند [و پند گیرند]».
تفسیر باطنی شجره­ی طیبه
گذشته از مباحث تفسیری این آیه، در روایات، باطن و حقیقتی زیبا و دلنشین برای این شجره­ی طیبه بیان شده است. به گفته­ی روایات، منظور از شجره­ی طیبه در این آیه، وجود نازنین خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است که ریشه و اصل خاندان عترت است و شاخه­اش فاطمه عذرا، حوراء انسیه فاطمه الزهرا(س)، و عامل ماندگاری و باروری­اش علی مرتضی علیه‌السلام، میوه­هایش حسن و حسین و دیگر معصومین علیه‌السلام از نسل آنان و برگ­هایش، شیعیان و محبّان پیرو او هستند.
اهل­بیت(ع)؛ حقیقت شجره­ی طیبه
این حقیقت در روایات فراوان و با تعابیر مختلفی در کتب شیعه و سنی نقل شده است. به عنوان مثال، عبدالرحمان بن عوف می­گوید: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «أَنَا الشَّجَرَه وَ فَاطِمَه فَرْعُهَا، وَ عَلِيٌّ لِقَاحُهَا، وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ ثَمَرَتُهَا، وَ شِيعَتُنَا وَرَقُهَا؛ از رسول خدا شنیدم که می فرمود: من مانند درختي هستم كه فاطمه شاخه آن، علي پيوند آن، حسن و حسين ميوه آن و شيعيان ما برگ­هاي آنند».[86]
و در روایتی مشابه، این جمله آمده است: «وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ اُمّتِی وَرَقُهَا؛ و دوستداران اهلبیت، برگ­های این درخت هستند».[87]
 و امام باقر علیه‌السلام می­فرماید: «الشَّجَرَه رَسُولُ اللهِ، وَ فَرْعُ الشَّجَرَه عَلِيٌّ بن ابی طالب وَ غُصْنَ الشَّجَرَه فَاطِمَه وَ ثَمَرَتُهَا ألْائمّه مِنْ وُلْدِ عَلِیّ وَ فَاطِمَه وَ شِيعَتُهُمْ وَرَقَهَا؛ به‌ درستي‌ كه‌ شجره،‌ رسول‌ الله‌ مي‌باشد، و فرع‌ شجره‌ علي‌ است‌، و شاخه‌اش‌ فاطمه‌، و ميوه‌اش‌ أولاد فاطمه و علی علیه‌السلام و برگ­هاي‌ درخت، شيعيان‌ هستند».[88]
در روایتی دیگر که از «ابن عباس» نقل شده است، جبرئیل امین خطاب به پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله عرضه داشت: «اَنْتَ الشّجَره و علىٌّ غُصْنُها، و فاطمه وَرَقُها، والحَسَنُ والحُسَينُ ثِمارُها؛‌ وجود گرانمايه­ی تو اى پيامبر، آن درخت پاكيزه است و على علیه‌السلام شاخه­ی آن و فاطمه برگ و بار آن و حسن و حسين ميوه­ی آن هستند».[89]
امیرمؤمنان علیه‌السلام نیز خطبه 109 نهج البلاغه می‌فرمايد: «نَحْنُ شَجَرَه النُّبُوَّه، وَ مَحَطُّ الرِّسَالَه، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلاَئِکَه، وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ، وَ يَنَابِيعُ الْحُکْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَه وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَه؛ ما درخت نبوت و جايگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدن­های علوم و سرچشمه‌های حکمت­هاييم، ياری کنندگان و دوستان ما منتظر رحمت و دشمنان ما منتظر مجازات‌اند».
وظایف محبان در کلام امام عسکری علیه‌السلام
یکی از فرازهای مهمی که در تأویل آیه­ی شجره­ی طیبه مطرح شد، نقش و جایگاه پیروان و محبان اهل بیت علیهم السلام است که به عنوان برگ­های این درخت مبارک معرفی شده بودند. تعابیری مانند «شِيعَتُنَا وَرَقُهَا» یا «وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ اُمّتِی وَرَقُهَا؛ دوستداران اهل­بیت علیهم السلام، برگ­های این درخت هستند»، حاوی پیامی مهم درباره نقش شیعیان در این درخت پرخیر و برکت هستند.
می­دانیم که برگ­های درخت،‌ عامل زیبایی و نشانه­ای از زنده بودن، طراوت و سرسبزی درخت هستند، شیعیان و محبان اهل­بیت علیهم السلام نیز به عنوان برگ­های این شجره­ی طیبه، باید با تأسی به سیره و سبک زندگی آن بزرگواران، مایه­ی زینت و خوشحالی اهل­بیت علیهم السلام گردند؛ همانگونه که امام صادق علیه‌السلام می­فرمود: «مَعَاشِرَ الشِّیعَه کونُوا لَنَا زَیناً وَ لَا تَکونُوا عَلَینَا شَیناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکمْ وَ کفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ؛ اي گروه شيعيان! شما براي ما زينت باشيد نه مايه­ي ننگ و شرم، با مردم نيكو سخن بگوييد و مواظب زبانتان باشيد و آن را از زياده­گويي و زشت گفتاري باز داريد».[90]
امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز خطاب به شیعیان فرمودند: «اُوصیکُم بِتَقوَی اللّهِ وَالوَرَعِ فی دینِکُم، وَالاِجتِهادِ للّهِ وصِدقِ الحَدیثِ، وأداءِالأَمانَهِ إلی مَنِ ائتَمَنَکُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ، فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله.... شما را سفارش می کنم به تقوای الهی و پارسایی در دینتان و کار و کوشش برای خدا و راستگویی و ادای امانت به کسی که امانتی به شما سپرده است، نیکوکار باشد یا تبهکار و سجده طولانی و نیکو همسایه داری ؛ زیرا محمّد صلی الله علیه و آله برای این امور آمده است.
بعد حضرت فرمودند: فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنکُم إذا وَرَعَ فی دینِهِ وصَدَقَ فی حَدیثِهِ وأدَّی الأَمانَهَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِیٌّ، فَیَسُرُّنی ذلِکَ. اِتَّقُوا اللّه َ وکونوا زَینًا ولا تَکونوا شَینًا، جُرّوا إلَینا کُلَّ مَوَدَّهٍ وَادفَعوا عَنّا کُلَّ قَبیحٍ؛ هرگاه فردی از شما در دینش، پارسا و در گفتارش، راستگو باشد و امانت را ادا کند و با مردم خوشخویی کند، گفته شود: این شیعه است و این، مرا شاد می سازد. از خدا پروا کنید و مایه آراستگی ما باشید، نه باعث ننگ و زشتی، هرگونه دوستی را برای ما جلب کنید و هرگونه زشتی را از ما دور سازید».[91]

12. طراوت ایمان
یکی از خطراتی که پیوسته ایمان انسان را با تهدید و چالش جدی مواجه می­سازد، غبارگرفتگی و انباشته شدن لکه های سیاه گناه و معصیت الهی است که به تدریج باعث کهنگی و مندرس شدن لباس ایمان و تقوا و بسترساز بزهکاری و ناهنجاریهای رفتاری در انسان می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با اشاره به این نکته، می­فرمود: «اِنَّ الْاِیمَانَ لَیَخْلُقُ فِی جَوفِ اَحَدِکُمْ کَمَا یَخْلُقُ الثَّوبُ الْخَلَقُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ تَعَالَی اَنْ یُجَدِّدَ الْاِیمَانَ فِی قُلُوبِکُمْ؛ ایمان در درون شما کهنه و فرسوده می­شود؛ همان­گونه که لباس در تَن شما کهنه می­شود. پس از خدای متعال بخواهید که ایمان را در قلب­هایتان تازه و نو گرداند».[92]
بدین جهت، در آموزه های دینی و سبک زندگی اهل بیت طاهرین علیهم السلام راهکارهایی برای جلوگیری از این آفت و آموزش سبک صحیح مدیریت زندگی مؤمنانه برای زنده و باطراوت نگه داشتن ایمان و حراست از تقوا و خداخواهی، بیان شده است تا روز به روز، با روحیه­ای تازه و ایمانی قوی­تر، به سوی کمال در حرکت باشند. در این فرصت به چند راهکار از امام حسن عسکری علیه‌السلام اشاره می نماییم.
راهکارهای طراوت ایمان در کلام امام عسکری علیه‌السلام
یک: ذکر و یاد خداوند متعال
آن حضرت در خطاب به شیعیان می فرمود: «أکثِروا ذِکرَ اللّهِ؛ خدا و مرگ را، فراوان یاد کنید».
ترنّم دل و زبان به ذکر و یاد خدا،‌اولین سفارش حضرت است. ذکر خدا اعم از اذکار زبانی مختلفی همانند استغفار، حوقله، لا اله الا الله و مانند آن است که هر کدام دارای آثار و برکات بسیاری است و هم شامل ذکر قلبی و زنده نگه داشتن چراغ معنویت و محبت و عشق پروردگار در دل.
بی شک، مصداق اتم ذکرالله، اقامه نماز و گفت و گوی با خداوند است که باعث طراوت ایمان و تجدید معنویت و انس با پروردگار می گردد و به عنوان ذکر عملی شناخته می شود. خداوند متعال می فرماید: اگر می خواهید ذکر مرا با خود داشته باشید و به یاد من باشید، نماز را برپا دارید. «أقِمِ الصَّلوه لِذِکْرِی؛ برای یاد من نماز بر پا دارید.»[93]
دو: یادآوری مقصد
«و ذِکرَ المَوتِ؛‌ و مرگ را فراوان یاد کنید».
اینکه انسان بداند خداوند فرصتی برای اثبات لیاقت بهشتی شدن و کسب درجات والای معنوی و جاودان شدن در بهشت الهی را به او داده است و او، دیر یا زود باید بار سفر ببندد و در پیشگاه الهی، جوابگوی رفتار و کردار خود باشد.
بر مبنای آموزه های دینی، انسان در دنیا مسافر است؛ مسافری که به قصد رسیدن به کمال و سعادت، در جاده ایمان و تقوا گام می نهد و تلاش می کند تا خود را به قرب الهی برساند؛ قرآن کریم خطاب به انسانها می‏فرماید: «یَا اَیُّهَا الاِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدحاً فَمُلَاقِیهِ؛ ای انسان! همانا تو پيوسته با تلاش بي‌امان و رنج فراوان به سوي پروردگار خود رهسپاري و سرانجام او را ملاقات خواهي كرد (و نتيجه رنج و تلاش خود را خواهي ديد.»[94] یعنی تمام افراد بشر، چه مؤمن و چه کافر «مسافر الی الله» و «سائر الی الله» هستند و دیر یا زود، همگی به ملاقات پروردگارشان خواهند شتافت، با این تفاوت که مؤمنان، جمال و مهر حق را ملاقات می‏کنند و کافران جلال و قهر او را به وصف «اَشَدُّ المُعَاقِبِینَ».
سه: انس با قرآن
«و تِلاوَهَ القُرآنِ؛‌ و بسیار قرآن بخوانید».
انس با قرآن کریم و خواندن آیاتی از کتاب خدا برای پندگیری و موعظه پذیری از سخنان خالق هستی، راهکار دیگری است که آن حضرت بدان اشاره فرموده اند تا از این طریق، انسان با سخن خدا و معارف دین آشنا گردد و از غافلان و بی خبران محسوب نگردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره فضیلت قرائت قرآن و تبیین مقدار قرائت می فرمودند: «من قَرَأَ عَشْرَ آیاتٍ فی لَیْلَه لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلینَ، وَمَنْ‌قَرَأَ خَمْسینَ آیَه کُتِبَ مِنَ الذّاکِرینَ، ‌وَمَنْ قَرَأَ‌ مِائَه آیه کتب من القانِتینَ، وَمَنْ‌ قَرَأَ مِائتی آیَه کُتِبَ مِنَ الْخاشِعینَ، وَمَنْ قَرَأَ ثَلاثَ مِئَه آیه کُتِبَ مِنَ الْفائِزینَ، وَمَنْ قَرَأَ خَمْسَ مِائَه آیه کُتِبَ مِنَ المُجْتَهدینَ، وَمَنْ قَرَأَ ألْفَ آیه کُتِبَ لَهُ قِنْطارٌ مِنْ بِرًْ القِنطارُ خَمْسَهَ عَشَرَ ألفَ (خَمْسونَ الفَ) مِثْقالٍ أرْبَعَه وَعِشْرونَ قیراطاً أصْغَرُها مِثْلُ جَبَلِ اُحُدٍ وَأَکْبَرُها مابَیْنَ السماءِ وَالارض؛ هر کس در هر شب ده آیه قرائت کند، از غافلان به حساب نیاید،‌ و هر کس پنجاه آیه بخواند از ذاکران به حساب آید، و هر کس صد آیه بخواند از مطیعان، و هر کس دویست آیه بخواند از خاشعان، و هر کس سیصد آیه بخواند از رستگاران، و هر کس پانصد آیه بخواند، از کوششگران به حساب آید، و هر کس هزار آیه بخواند، یک قنطار نیکی برایش نوشته شود که هر قنطار، پانزده (پنجاه هزار) مثقال طلا و هر مثقال بیست و چهار قیراط است که کوچکترین آنها مثل کوه احد و بزرگترینش به اندازه فاصله آسمان و زمین است».[95]
 چهار: صلوات
چهارمین سفارش امام حسن عسکری علیه‌السلام، زیاد صلوات فرستادن است که آثار و برکات بسیاری زیادی به همراه دارد و افزون بر گره گشایی از مشکلات دنیایی، باعث ارتقای معنوی انسان می گردد و او را مشمول عنایت آن بزرگواران می گرداند. از این رو آن حضرت فرمود: «وَالصَّلاهَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله، فَإِنَّ الصَّلاهَ عَلی رَسولِ اللّهِ عَشرُ حَسَناتٍ؛ و فراوان بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله ده ثواب دارد.[96]
سیره حضرت
امام حسن عسکری علیه‌السلام خودشان به این امور پایبند و طلایه دار عرفان و عبادت پروردگار متعال بودند. در تاریخ نقل شده است هنگامی كه آن وجود گرامی را به یك زندانبان خشن و قسی القلب به نام نحریر سپردند، آن مرد ستم پیشه طبق دستور سركردگان خود بر آن حضرت سخت گرفت و از آزار و اذیتش ذره‌ای فرو گذاری نكرد. همسر نحریر وی را از این عمل باز داشته و با یادآوری مراتب عبادت، اطاعت و پرهیزگاری امام، شوهرش را از عاقبت شوم اذیت و شكنجه حضرت عسكری علیه‌السلام ترسانیده، پیوسته سعی می‌كرد كه از فشارهای نحریر بر امام علیه‌السلام بكاهد؛ اما سخنان وی نه تنها در آن زندانبان زشت سیرت هیچ گونه تاثیری نداشت، بلكه وی تصمیم گرفت حضرت امام حسن علیه‌السلام را به قتل برساند. او بعد از اجازه از اربابان ستمگر خود، امام را در «بركه السباع.» و در میان حیوانات درنده و وحشی رها ساخت و هیچ گونه تردیدی نداشت كه آن حضرت به ست حیوانات وحشی كشته خواهد شد؛ اما بعد از لحظاتی به همراه همكارانش مشاهده كرد كه امام عسكری علیه‌السلام در گوشه‌ای به نماز ایستاده و حیوانات وحشی گرداگرد حضرت با كمال خضوع و احترام سر به زیر انداخته اند. در اینجا بود كه امام را فورا از آن محل بیرون آوردند و به منزلش بردند.[97]

13. میانبر تقرّب
حالت سجده، یکی از حالات نورانی انسان و دارای رمز و رموز و فواید معنوی و عرفانی بسیاری است؛ به گونه ای که در روایات، از آن به عنوان نزدیک ترین حالت انسان به خداوند متعال یاد شده است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله می فرماید: «أقرَبُ ما يكونُ العَبدُ إلَى اللّهِ و هُو ساجِدٌ؛‌ نزدیك‌ترین حالت بنده به خداوند بزرگ، وقتی است كه در سجده است».[98]
امام صادق عليه السلام نیز فرمودند: «أقرَبُ ما يكونُ العَبدُ مِن رَبِّهِ إذا دَعا رَبَّهُ و هُو ساجِدٌ؛‌ نزديكترين حال بنده به پروردگارش، حالى است كه پروردگارش را در سجده مى خواند».[99]
میانبری برای تقرب
سجده‌های طولانی و خاكساری در برابر حق آثار ارزشمندی برای بندگان خداجو به همراه دارد و نزدیكترین و میانبرترین راه به سوی حق، زمانی است كه انسان سر بر آستان ربوبی گذاشته و نهایت بندگی خود را به نمایش می‌گذارد.
رسول خداصلی الله علیه وآله روزی مشغول تعمیر خانه‌اش بود و مردی از آنجا عبور می‌كرد. نزدیك آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من بنایی بلدم، آیا به شما كمك كنم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله به او اجازه داد. بعد از اتمام كار، حضرت رسول صلی الله علیه وآله به او فرمود: حالا در مقابل زحمت خود از ما چه می‌خواهی؟ بنا بلافاصله گفت: بهشت می‌خواهم. رسول الله لحظه‌ای سر به پایین انداخت و سپس پیشنهاد او را پذیرفت. هنگامی كه مرد با خوشحالی تمام از پیامبرصلی الله علیه وآله جدا شد، حضرت او را صدا كرده و فرمود: «یا عبد الله! اعِنَّا بِطُولِ السّجود؛ ‌ای بنده خدا! [البته] تو هم ما را با سجده‌های طولانی یاری كن!»[100]
سجده و حالت‌های ملكوتی امام عسکری علیه‌السلام
 این حالت در زندگی معنوی امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ تبلوری زیبا داشت. اصولاً‌ جبین بر خاك سائیدن و در دل شبهای تار زمزمه عشق سر دادن، عادت همیشگی مردان خداست. بندگان راستین الهی از هنگامی كه حلاوت عبادت و عبودیت و نیایش با پروردگار عالمیان را چشیده اند، سعادت و عزت خود را در سجده‌های عاشقانه و خضوعهای خاكسارانه در پیشگاه حضرت حق می‌بینند. آنان آرامش، نشاط و سرور دل را در تعظیم حضرت رب العالمین جستجو می‌كنند و بر این باورند كه سجده نزدیكترین حالات یك عبد در حضور معبود است.
در مورد عبادتهای عاشقانه و سجده‌های طولانی حضرت عسكری علیه‌السلام، «محمد شاكری» از همراهان امام عسكری علیه‌السلام در توصیف سیره عبادی - عرفانی آن حضرت می‌گوید: او در محراب عبادت می‌نشست و سجده می‌كرد در حالی كه من پیوسته می‌خوابیدم و بیدار می‌شدم و می‌خوابیدم، در حالی كه او در سجده بود.[101]
 همچنین نقل شده است که عده‌ای از عوامل خلیفه عباسی، نزد زندانبان امام عسكری علیه‌السلام - كه شخصی به نام صالح بن وصیف بود - آمده و به او گفتند: هر چه می‌توانی بر ابو محمدعلیه‌السلام سخت بگیر و هیچ گونه آسایشی برایش نگذار!
صالح بن وصیف در پاسخ آنان گفت: چه كنم؟ دو نفر از بدترین و شرورترین مامورانم را برای وی گماشته بودم، اینك هر دو در اثر معاشرت با ابو محمدعلیه‌السلام نه تنها او را به دیده یك زندانی نمی‌نگرند، بلكه در عبادت و نماز و روزه به جایگاه رفیعی دست یافته اند. سپس دستور داد تا آن دو را حاضر كردند. عوامل خلیفه به آن دو گفتند: وای بر شما، مگر شما را چه شده كه در مورد این مرد زندانی كوتاهی می‌كنید؟
آنان اظهار داشتند: در مورد شخصی كه روزها روزه می‌گیرد و تمام شب را به عبادت و سحرخیزی سپری می‌كند، چه بگوئیم؟ او با كسی غیر از خدا هم سخن نمی‌شود و به غیر عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال، به كار دیگری نمی‌پردازد. هنگامی كه به ما می‌نگرد اركان بدنمان می‌لرزد و هیبت و جلالت او تمام وجودمان را فرا می‌گیرد. عوامل عباسی وقتی چنین دیدند با ناامیدی و حسرت تمام آنجا را ترك گفتند.[102]
وصیت امام به شیعه
حضرت عسكری علیه‌السلام نه تنها خود به این صفت ممتاز بود، بلکه شیعیان و محبان را نیز به انجام چنین روشی سفارش کردند و فرمودند: «اوصیكم بتقوی الله والورع فی دینكم والاجتهاد لله... و طول السجود؛ شما را به پارسایی و پرهیزگاری در دینتان و تلاش برای خدا... و انجام سجده‌های طولانی سفارش می‌كنم.»[103]
 
14. از حرف تا عمل
همیشه بین حرف و عمل فاصله بسیار است؛ مگر معصومین علیهم السلام و کسانی که به درجات بالای عرفان و معنویت رسیده باشند و افرادی که دنباله روی حقیقی ایشان بوده باشند. از این رو ادعای دینداری، شیعه بودن و پیروی از امامان علیهم السلام، برای بسیاری از افراد حرف گزافی بیش نیست؛ چرا که آنان تنها در زبان خود را تابع می­نامند، ولی نشانی از این حقیقت، در عملشان دیده نمی­شود، لذا وقتی فردي از حضرت علی علیه‌السلام خواست كه او را موعظه كند، امام فرمود: «لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَه بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُرَجِّي التَّوْبَه بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ؛ همچون كسي مباش كه بي‏عمل، آرزوي آخرت كند و با آرزوي دراز اميدوار توبه باشد. در دنيا چون پارسايان سخن گويد، ولي بسان دنياپرستان عمل كند».[104]
امام حسن عسکری علیه‌السلام در این باره نقل جالبی دارند. ایشان می­فرمایند: «قَدِمَ جَماعَهٌ فَاسْتَأْذَنُوا عَلیَ الرِّضا علیه‌السلام وَ قالُوا: نَحْنُ مِنْ شیعَهِ عَلیٍّ علیه‌السلام، فَمَنَعَهُمْ أیّاما ثمّ لَمّا دَخَلُوا قالَ لَهُمْ: وَیْحَکُمْ اِنَّما شیعَهُ عَلیٍّ أمیرِالْمُؤْمِنینَ علیه‌السلام اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمانُ وَ أبُوذرٍّ وَ الْمِقْدادُ وَ عَمّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَبی بَکْرٍ اَلَّذینَ لَمْ یُخالِفُوا شَیْئا مِنْ أوامِرِهِ؛ گروهى خدمت امام رضا عليه ‏السلام رسيدند و اجازه ورود خواستند و گفتند: ما از شيعيان على عليه‏ السلام هستيم. امام چند روز اجازه ورود نداد. سپس (بعد از چند روز اجازه گرفته و) داخل شدند. امام عليه‏ السلام به آنان فرمود: واى بر شما! شيعه اميرمؤمنان على عليه ‏السلام، امام حسن و امام حسين عليه‏ السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد بن ابى بكر هستند كه با هيچ يك از فرمانهاى على عليه ‏السلام مخالفت نكردند»[105]. یعنی شیعه واقعی کسی است که در عمل و رفتار پیرو آنان است، نه در ادّعا و شعار و لقلقه زبان.
شيعه یا محبّ؟
در كتاب تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام به نقل از دو نفر از راويان حديث به نام «يوسف بن محمّد» و «علىّ بن سيّار» آمده است: شبى از شبها به محضر مبارك حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شديم. همچنين والى شهر كه علاقه خاصّى نسبت به حضرت داشت، به همراه شخصى كه دست­هاى او را بسته بودند، وارد منزل امام عليه السلام شد و اظهار داشت: ياابن رسول اللّه!‌ اين شخص را از دكّان صرّاف در حال سرقت و دزدى گرفته ايم و چون خواستيم او را همانند ديگر دزدان شكنجه و تأديب كنيم، اظهار داشت كه از شيعيان حضرت علىّ عليه السلام و نيز از شيعيان شما است و ما از تعذيب او خوددارى كرديم و نزد شما آمديم تا ما را راهنمائى و تكليف ما را نسبت به اين شخص روشن بفرمایید.
حضرت فرمود: «به خداوند پناه مى برم، او شيعه علىّ عليه السلام نيست، او براى نجات خود چنين ادّعا كرده است». سپس والى آن سارق را از آنجا بُرد و به دو نفر از مأمورين خود دستور داد تا آن سارق را تعذيب و تأديب نمايند. پس او را بر زمين خوابانيدند و شروع كردند تا بر بدنش شلاّق بزنند؛ ولى هر چه شلاّق مى زدند، روى زمين مى خورد و به آن سارق اصابت نمى كرد.
بعد از آن، والى مجدّداً او را نزد امام حسن عسكرى عليه السلام آورد و گفت: ياابن رسول اللّه! بسيار جاى تعجّب است، فرمودید كه او از شيعيان شما نيست، اگر از شيعيان شما نباشد، پس لابدّ از شيعيان و پيروان شيطان خواهد بود و بايد در آتش قهر خداى متعال بسوزد، ولی من از اين مرد معجزه و كرامتى را مشاهده كردم كه بسيار مهمّ خواهد بود؛ هر چه مأمورين بر او تازيانه مى زدند، بر زمين مى خورد و بر بدن او اصابت نمى كرد و تمام افراد از اين جريان در تعجّب و حيرت قرار گرفته اند.
در اين هنگام امام حسن عسكرى عليه السلام خطاب به والى فرمود: «اى بنده خدا! او در ادّعاى خود دروغ مى­گويد، او از شيعيان ما نيست، بلكه از محبّين و دوستان ما مى باشد».
والى اظهار داشت: از نظر ما فرقى بين شيعه و دوست نمى­باشد، لطفا بفرمایيد كه فرق بين آنها چيست؟
حضرت فرمود: «همانا شيعيان ما كسانى هستند كه در تمام مسائل زندگى، مطيع و فرمانبر دستورات ما باشند و سعى دارند بر اينكه در هيچ موردى معصيت و مخالفت ما را ننمايند؛ هر كه خلاف چنين روشى باشد و اظهار علاقه و محبّت نسبت به ما نمايد، دوست ما مى باشد، نه شيعه ما».
سپس امام عليه السلام به والى فرمود: تو نيز دروغ بزرگى را ادّعا كردى، چون گفتى معجزه ديده ام و چنانچه اين گفتار از روى علم و ايمان باشد، مستحقّ عذاب جهنّم مى باشى.
بعد از آن، حضرت در توضيح فرمايش خود افزود: معجزه، مخصوص انبياء و ما اهل بيت عصمت و طهارت مى باشد، براى شرافت و فضيلتى كه ما بر ديگران داريم و نيز براى اثبات واقعيّات و حقايقى كه از طرف خداوند متعال به ما رسيده است.
در پايان، امام عسكرى عليه السلام به آن مرد - متّهم به سرقت - خطاب نمود و فرمود: «بايد شيعه علىّ عليه السلام در تمام امور زندگى، شيعه و پيرو او باشد و ايشان را در هر حال تصديق نمايد؛ و نيز بايد سعى نمايد كه هيچ گونه تخلّفى با ايشان نداشته باشد و خلاصه آنكه، در همه امور، خود را هماهنگ و مطيع ايشان بداند».[106]
شیوه برخورد امام
در نمونه ای دیگر، چنین نقل شده است: یکی از نوادگان امام صادق علیه‌السلام به نام «حسین» ساکن قم و مبتلا به شرابخواری بود یک بار برای حاجتی به در خانه «احمدبن اسحاق» که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازه خواست تا با او ملاقات کند ولی احمد به او راه نداد. سید با حال غم و اندوه به خانه خود برگشت، در همان سال «احمد بن اسحاق» به حج مشرف شد. همین که در بین راه به سامراء رسید، اجازه خواست که با امام حسن عسکری علیه‌السلام ملاقات کند، ولی امام به او اجازه نداد. احمد گریه طولانی و تضرع نمود تا آن گرامی به او اجازه داد، همین که خدمت آن حضرت رسید، عرض کرد: ای پسر رسول خدا! برای چه مرا از زیارت خود منع نمودی و حال آنکه من از شیعیان و موالیان تو هستم؟!
حضرت فرمود: برای آنکه تو پسر عموی ما را از در منزل خود راندی. احمد گریه کرد و گفت: به خداوند متعال قسم که او را رد نکردم، مگر به خاطر آنکه از گناهش توبه کند.
فرمود: راست گفتی و لکن چاره ای نیست جز آنکه به سادات احترام بگذاری و در هر حالی آنها را حقیر نشماری و با آنها اهانت نکنی که در غیر این صورت، از زیانکاران خواهی بود؛ زیرا که آنها منتسب به ما هستند.
احمد بن موسی به قم برگشت، طبقات مختلف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود. همین که چشم احمد به او افتاد، از جای خود برخاست و او را در آغوش گرفت و بالای مجلس نشانید. حسین این کار را از او بعید می دانست، به همین جهت پرسید: چه شد که روش تو عوض شده است؟ داستان خود را با امام عسکری علیه‌السلام شرح داد. حسین به محض شنیدن از کرده خود پشیمان شد و از کارهای زشت خویش توبه کرد و به خانه آمد و آنچه از آثار گناه وجود داشت نابود کرد و پرهیزکاری و ورع را پیشه نمود و پیوسته ملازمت عبادت و مساجد را داشت و معتکف در مساجد بود تا وفات نمود و در نزدیکی قبر مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد.[107]
ناگفته روشن است که معنای سخن امام علیه‌السلام این نیست که به گنه کار در مسیر ارتکاب معصیت یاری برسانیم، بلکه چون حضرت با علم غیبی خودشان، اصلاح او را از این طریق می دانستند، از این رو چنین فرمودند؛ وگرنه این بدین معنی نیست که هر آلوده به گناهی را باید احسان نمود؛ ‌زیرا کمک رسانی به گناه کار، گناه و موجب عقوبت برای انسان خواهد شد.

15. گناهان کوچک؛ تله های شیطان
امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی لاتُغْفَرُ: لَیْتَنی لا اُؤاخَذُ اِلاّ بِهذا؛‌ از گناهان نابخشودنی این است که گفته شود: ای کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند(یعنی گناه را کوچک و سبک شمارد).[108]
دام های کوچک شیطان
یکی از ترفندهای شیطان برای به دام انداختن انسان آن است که در مسیر زندگی معنوی او تله های به ظاهر کوچک و کم ارزش قرار می دهد تا با اسنفاده از غفلت و نادیده انگاری آن، به تدریج او را گرفتار و دربند نماید.
این تله های کوچک، همان گناهان صغیره و به ظاهر ناچیزی است که انسان آن را به حساب نمی آورد و چندان ارزشی برای آن قائل نمی گردد؛ غافل از آنکه بی­تفاوتی نسبت به این گونه گفتارها و رفتارها و نادیده­انگاری گناهان کوچک، باعث تنزّل معنوی و ایجاد قساوت و تاریکی دل و بی تفاوتی تدریجی نسبت به گناه خواهد شد؛ از این رو گفته شده که «لا صغیره مع الاصرار».
به تعبیر شهید مطهری رحمه الله: در اثر تکرار، یک گناه صغیره حکم یک گناه کبیره را پیدا می کند. لهذا می گویند: «لا صغیره مع الاصرار؛ هر گناه صغیره هم اگر اصرار روی آن واقع شد و تأکید و تکرار گردید، دیگر نباید آن را صغیره بشمارید»، باید کبیره بشمارید. چرا؟ علتش روشن است: هر گناهی یک مقدار روی قلب انسان و روی روح انسان اثر می گذارد و روح انسان را قسی و فاسد می کند. گناه صغیره یک ذره اثر می گذارد نه زیاد، ولی یک ذره اگر تکرار شد می شود دو ذره و ده ذره و صد ذره، بعد اثرش برابر می شود با یک گناه کبیره.[109]
قرآن کریم نیز درباره صفات پرهيزكاران مى‌فرمايد: «وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلَى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُون؛ آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نمی ورزند».[110] گویا گناه صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى‌گردد كه پاره كردنش مشكل است؛ لذا در روایات اهل بیت علیهم السلام به توبه و استغفار فوری سفارش شده است و اینکه انسان مؤمن نباید هیچ لغزش و گناهی را کوچک بشمارد و اگر مرتکب لغزش و گناهی شد، فوراً استغفار نماید و با عزم و اراده­ای قوی، از مسیر گناه­آلود جدا و به جاده دینداری و تقوا بازگردد. امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود: «اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»[111]
اميرمؤمنان على عليه السلام نیز می فرمود: «ایاكَ وَالإصْرارُ فَاِنَّهُ مِنْ أَكْبَرِ الكَبَائِرِ وَأَعْظَمِ الجَرَائِمِ؛ از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگترين جرايم است».[112]
چند روایت تکان دهنده
اهمیت و خطر نادیده گرفتن گناهان کوچک که چه بسا از روحیه سرکش و جسور انسان نسبت به خداوند متعال و نیز زمینه سازی برای گناهان بزرگتر پرده بر می دارد، چنان است که عقوبت و عذاب بسیاری برای آن در نظر گرفته شده است. رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: «مَن أذنَبَ ذَنباً وَ هُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ باک؛ كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است».[113]
بر همین اساس است که امام حسن عسكرى عليه السلام می فرمایند: «من الذّنوب التّى لا يُغْفَر لَيْتَنِى لا اُؤاخَذُ الاّ بهذا؛ از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند. (يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمارد».
و جد بزرگوارشان اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد: «اشدّ الذّنوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صاحبُه؛ بدترين گناهان، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد».[114]
راوی می گوید: وقتی امام صادق عليه السلام فرمود: از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود»، عرض كردم: گناهان حقير چيست!؟ فرمود آن است كه: «الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك؛ كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم».[115]
 بنابراین باید به خدا پناه برد و همانند سید ساجدان علیه‌السلام چنین عرضه داشت: الّلهم اَعُوذُ بِكَ مِن... الاِصرارِ عَلى المَآثَم و اسْتِصغار المَعصيَه؛ پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه».[116]
 
16. غبارهای فتنه و شبهه
از نکات مهم زندگی، ضرورت و بایستگی ثبات قدم در باورها و متزلزل نشدن در فتنه ها و پیش­آمدهایی است که ظاهری متفاوت با باورهای انسان دارد و عقل آدمی را توانایی تحلیل و هضم آن نیست. در این مواقع است که میزان پایبندی انسان به اعتقادات روشن می گردد و باورمندان و حق جویان حقیقی، در موج فتنه ها و شبهات سیل افکن، باید به دامان بزرگان دین و علما ربانی پناه ببرند تا غبار فتنه ها، دامن ایمان آنان را غبارآلود ننماید و از صراط مستقیم منحرف نکند.
یک نمونه از این قبیل فتنه‌ها که در عصر امام حسن عسکری علیه‌السلام پیش آمد و كیان مسلمین را در خطر قرار داد، موضوع جاثلیق مسیحی بود. این تردید به گونه‌ای بود كه اسلام را در آستانه تزلزل قرار داد و اگر نبود افشاگری امام حسن عسکری علیه‌السلام، خطری بزرگ دین اسلام را تهدید می‌كرد، اما آن حضرت با افشاگری و تبیین حقیقت، چراغ هدایت را روشن نگاه داشت.
ابن صباغ مالكی آورده است كه ابوهاشم گفت: زندانی شدن ابومحمد علیه‌السلام چندان نپایید كه مردم سر من رای (سامرا) دچار قحطی شدیدی شدند. معتمد علی الله، پسر متوكل، دستور داد مردم برای طلب باران از شهر بیرون روند. مردم سه روز طلب باران كردند، اما باران نیامد. روز چهارم جاثلیق مسیحی همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. راهبی میان آنان بود كه هر گاه دست به آسمان می‌گشود، باران سیل آسا می‌بارید. روز دوم هم به همین منظور بیرون رفتند و باران فراوانی بارید؛ چنان كه مردم سیراب شدند و درخواست كردند باران قطع شود. این ماجرا موجب شگفتی و تردید مسلمانان شد و گروهی به مسیحیت متمایل شدند.
خلیفه، شخصی را نزد صالح بن وصیف فرستاد و گفت: ابومحمد حسن بن علی را از زندان آزاد كن و او را نزد من بیاور. وقتی امام آمد، خلیفه گفت: امت محمد علیه‌السلام را از این هلاكت و بدبختی رها كن. امام فرمود: به آنها بگو فردا هم از شهر بیرون روند. خلیفه گفت: وقتی مردم از باران بی نیاز شده اند، برای چه بیرون بروند؟ فرمود: برای اینكه شك را از آنان بزدایم و از ورطه‌ای كه در آن گرفتار آمده و با آن عقل و اندیشه ساده لوحان را به تباهی كشیده اند رها سازم. به این ترتیب، روز بعد هم آنان بیرون رفتند و امام با جمعیتی انبوه از مسلمانان نیز از شهر خارج شد.
نصارا طبق معمول درخواست باران كردند و آن راهب دستهایش را به آسمان بلند كرد و نصارا و راهبان نیز دست به دعا برداشتند. همان زمان ابری پیدا شد و باران آمد. امام دستور داد دست راهب را بگیرند و آنچه در دست دارد، خارج سازند. وقتی چنین كردند، دیدند استخوانی میان انگشتان اوست. آن را گرفتند و نزد امام آوردند. حضرت آن را در پارچه‌ای پیچید و به راهب فرمود: حالا درخواست باران كن. او درخواست كرد، اما باران نیامد. بلكه ابرها هم كنار رفت و خورشید پیدا شد. مردم شگفت زده شدند و خلیفه از امام علت آن را پرسید، فرمود: «در دست او قطعه‌ای از استخوان یكی از پیامبران خدا بود كه از قبور انبیا به دست آورده اند. هرگاه استخوان پیامبری زیر آسمان ظاهر شود، باران سیل آسا می‌بارد». مردم با گفتار امام علیه‌السلام آرام شدند و دلهاشان مطمئن شد.[117]
نمونه ای دیگر
نمونه دیگر، گره گشایی امام از افکار نادرست فردی بود که به زعم خود، در قرآن تناقضات بسیاری یافته بود. «اسحاق كِندى» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏رفت، كتابى تأليف نمود به نام «تناقض­هاى قرآن»!
او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و گوشه نشينى اختيار كرده و خود را به نگارش آن كتاب مشغول ساخته بود. روزى يكى از شاگردان او به محضر امام عسكرى عليه السلام شرفياب شد. هنگامى كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آيا در ميان شما مردى رشيد وجود ندارد كه گفته‏هاى استادتان «كندى» را پاسخ گويد؟
شاگرد عرض كرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى‏توانيم به اشتباه استاد اعتراض كنيم. امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود، مى‏توانيد آن را براى استاد نقل كنيد؟ شاگرد گفت: آرى، امام فرمود:
از اينجا كه برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نما و سعى كن با او انس و الفت پيدا كنى. هنگامى كه كاملاً انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله‏اى براى من پيش آمده است كه غير از شما كسى شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن، از گفتار خود معانى اى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد اراده كرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممكن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى‏دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به كار برده‏ايد؟
امام در اينجا اضافه كرد: او آدم باهوشى است، طرح اين نكته كافى است كه او را متوجه اشتباه خود كند.
شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار نمود، تا آنكه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را به اين نحو مطرح ساخت.
فيلسوف با كمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تكرار كن. شاگرد سؤال را تكرار نمود. استاد تأملى كرد و گفت: آرى، هيچ بعيد نيست امكان دارد كه چيزى در ذهن گوينده سخن باشد كه به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر كلام گوينده، چيزى بفهمد كه وى خلاف آن را اراده كرده باشد.
استاد كه مى‏دانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى‏تواند مطرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم مى‏دهم كه حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از كجا به فكر تو خطور كرد؟
شاگرد: چه ايرادى دارد كه چنين سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه، تو هنوز زود است كه به چنين مسائلى رسيده باشى، به من بگو اين سؤال را از كجا ياد گرفته‏اى؟
شاگرد: حقيقت اين است كه «ابو محمد» (امام حسن عسكرى عليه السلام) مرا با اين سؤال آشنا نمود.
استاد: اكنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنين سؤال­هايى تنها زيبنده اين خاندان است.
استاد واقع بین، با درك واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن كردند و آنچه را كه به عقيده خود درباره «تناقض­هاى قرآن» نوشته بود، تماماً سوزاند![118]

17. علم غیب؛ ویژگی ممتاز
امام حسن عسكری علیه‌السلام: «إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ یَكُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ؛ همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسانها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى كامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود».[119]
یکی از نشانه های امامت و از راههای شناخت برگزیدگان الهی آن است که رفتارهای خارق العاده ای از خود بروز می­دهند که در توان دیگران نیست و این بزرگواران با انتساب این قدرت به ذات مقدس پروردگار، همگان را به سوی صلاح و رستگاری فرا می­خوانند.
قابل تأمل آنکه، این استفاده از علم غيبي و پيشگويي­هاي غيبي در مواردي بود كه اساس حقانيت اسلام يا مصالح عالي اُمّت (همچون مشروعيت امامت آنان) در معرض خطر قرار مي گرفت، بدين روی از این آگاهي به صورت «ابزار» هدايت استفاده مي­كردند.
مشهور است که امام عسكرى علیه‌السلام بيش از امامان ديگر آگاهى غيبى خود را آشكار مى­‏ساخته است که به نظر مى­رسد علت اين امر، شرائط نامساعد و جوّ پر اختناقى بود كه امام يازدهم و پدرش امام هادى در آن زندگى مى‏­كردند؛ زيرا از وقتى كه امام هادى علیه‌السلام از سر اجبار به سامرّاء منتقل گرديد، به شدّت تحت مراقبت و كنترل بود، از اين رو امكان معرفى فرزندش «حسن» به عموم شيعيان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولاً اين كار، حيات او را از ناحيه حكومت وقت در معرض خطر جدى قرار مى‏ داد. به همين جهت، كار معرفى امام عسكرى علیه‌السلام به شيعيان و گواه گرفتن آنان در اين باب، در ماههاى پايانى عمر امام هادى علیه‌السلام صورت گرفت،[120] به طورى كه هنگام رحلت آن حضرت، هنوز بسيارى از شيعيان، از امامت حضرت «حسن عسكرى» آگاهى نداشتند.[121]
گويا عامل ديگرى نيز در اين زمينه بى تأثير نبوده و آن اعتقاد گروهى از شيعيان به امامت «محمد بن على»، برادر حضرت عسكرى، در زمان حيات امام هادى بوده است. اين گروه بر اساس همين پندار، او را در محضر امام هادى احترام مى­كردند، ولى حضرت با اين پندار مبارزه مى‏كرد و آنان را به امامت فرزندش «حسن» راهنمايى مى‏ نمود.
اين عوامل دست به دست هم داده و موجب شك و ترديد گروهى از شيعيان در امامت آن حضرت در آغاز كار گرديده بود، از این رو آن حضرت براى زدودن زنگار اين شك و ترديدها، و نيز گاه براى حفظ ياران خود از خطر، يا دلگرمى آنان و يا هدايت گمراهان، ناگزير مى­‏شد پرده‏ هاى حجاب را كنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و اين، از مؤثرترين شيوه ‏هاى جلب مخالفان و تقويت ايمان شيعيان بود.[122]
دو نمونه از علم غیب امام عسکری علیه‌السلام
الف: خبر از دل خادم
ابي حمزه نصير خادم مي گويد: از امام عسكري عليه السلام بارها شنيدم كه با غلامانش كه ترك زبان يا رومي و... بودند با زبان آنها صحبت كرد، من از اين مسئله تعجّب كردم و در دل با خودم گفتم: «آخر» اين [امام] در مدينه به دنيا آمده [چگونه تركي و رومي و... صحبت مي كند] ... اين را به خود گفتم، سپس حضرت عسكري به من رو كرد و فرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ اَبانَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ وَ اَعْطاهُ مَعْرِفَه كُلِّ شَيْ ءٍ وَ هُوَ يَعْرِفُ اللُّغاتَ وَ الاَْسْبابَ وَالْحَوادِثَ، وَ لَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّه وَالْمَحْجُوجِ فَرْقاً؛ به راستي خداوندي كه نامش بلند است، حجّتش را از ديگر مخلوقاتش ممتاز نموده [به اين صورت كه] به او شناخت همه چيز را عطا فرموده و او (حجّت خدا) به زبانهاي مختلف، اسباب و علل كارها و حوادث [گوناگون كه پيش مي آيد] آگاهي و شناخت دارد، اگر اين نبود، بين حجّت (امام) و مردم فرقي نبود».[123]
ب: درخواست مالی
«ابو هاشم جعفرى» مى‏گويد: از نظر مالى در مضيقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامه‏اى به امام عسكرى عليه السلام بنويسم، ولى خجالت كشيدم و صرفنظر كردم. وقتى كه وارد منزل شدم، امام صد دينار براى من فرستاد و طى نامه‏اى نوشت: «هر وقت احتياج داشتى، خجالت نكش و پروا مكن و از ما بخواه كه به خواست خدا، به مقصود خود مى‏رسى».[124]

18. زیرکی مؤمنانه
کیاست و زیرکی، از خصلت­های ممتاز و پسندیده فرد مسلمان‌ است تا در موارد نیاز، بتواند ضمن حفظ ایمان و تقوا، از مهلکه ها برهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرمود: «الْمُؤْمِنُ كَیّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ؛ انسان مؤمن، زيرك، عاقل و هشيار است».[125] حضرت علی علیه‌السلام نیز می فرمود: «حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْیاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ؛ خوشا خواب زیرکان و خوشا افطارشان».[126]
روزی یكى از أصحاب امام حسن عسکری ‌علیه‌السلام‌، در مجلس آن حضرت به آن گرامی عرضه داشت كه یكى از برادران شیعه، نزد من آمد و از من پرسید: «من گرفتار مخالفان مذهب شیعه شده‌ام و آنان مرا در مسئله امامت، می‌آزمایند و قسم مى‏دهند، جانم در خطر است، چه كنم تا از دستشان نجات یابم؟»
من به او گفتم: «مگر چه مى‏گویند؟» گفت: «مى‏گویند كه آیا معتقدى فلانى پس از رسول خدا‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله امام است و من چاره‏اى جز گفتن آرى ندارم، وگرنه مرا به باد كتك مى‏گیرند. من هم به ناچار گفتم: «نَعَم؛ آرى» و قصدم گفتن «نَعَمَاً» از انعام بود كه شامل شتر، گاو و گوسفند مى‏شود؛ امّا آنان اصرار می‌کنند و مى‏گویند بگو: «وَاللهِ؛ به‌خدا سوگند.»
ای پسر رسول الله! من به آن شیعه مظلوم گفتم: «اگر گفتند بگو «و اللَّه» تو بگو «ولّى»؛ از فلان كار صرف نظر كرد؛ زیرا آنان پى نخواهند برد و تو جان سالم به‌در برى.»
پس به من گفت: «اگر به‌صورت واضح از من خواستند بگویم «واللَّه» و «ها» را در آن آشكار كن، چه كنم؟»
گفتم: «بگو: «وَ اللَّهُ؛ (و خداوند) و «ها» را رفع بده؛ زیرا در صورت عدم كسره دادن به «ها»، سوگند شمرده نمى‏شود.»
آن دوستِ مؤمن رفت و پس از مدّتى نزد من آمد و گفت: «همان مطالب را بر من عرضه داشتند و مرا قسم دادند، و همان طور كه تو گفتى عمل كردم.»
امام حسن عسكرىّ‌ علیه‌السلام‌ به او فرمود: «أَنْتَ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله الدَّالُّ عَلَى الْخَیرِ كَفَاعِلِهِ، لَقَدْ كَتَبَ اللَّهُ لِصَاحِبِكَ بِتَقِیتِهِ بِعَدَدِ كُلِّ مَنِ اسْتَعْمَلَ التَّقِیه مِنْ شِیعَتِنَا وَ مُوَالِینَا وَ مُحِبِّینَا حَسَنَه، وَ بِعَدَدِ مَنْ تَرَكَ التَّقِیه مِنْهُمْ حَسَنَه أَدْنَاهَا حَسَنَه لَوْ قُوبِلَ بِهَا ذُنُوبُ مِائَه سَنَه لَغُفِرَتْ وَ لَكَ بِإِرْشَادِكَ إِیاهُ مِثْلُ مَا لَه‏؛ تو مشمول همان فرمایش رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله هستى كه فرمود: «راهنماى به خیر همچون انجام دهنده آن است.» خداوند براى رفیق تو به سبب تقیه‏اى كه كرد به شمار افرادى از شیعیان و موالیان و دوستداران ما كه تقیه را به‌كار بسته‏اند، حسنه عطا کرده و به تعداد افرادى كه تقیه را ترك گفته‏اند نیز حسنه نوشته است. كم‌ترین آن حسنه، آن است كه اگر با گناهان صد سال روبه‌رو شود، همه آمرزیده شود، و براى تو به سبب این راهنمایى و ارشاد، همانند او حسنه خواهد بود.»[127]

19. یک باور زیبا
امام عسکری علیه‌السلام فرمودند: «الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَكْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساكِ عَنْها».
بعد از جنگ جهاني اول، بيماري وبا در اروپا شيوع پيدا كرد. آن زمان ميكروب وبا كشف شده بود و همه مي­دانستند كه اين ميكروب با آب منتقل مي­شود.
يكي از خانم­هاي تحصيل كرده كه از وبا مي­ترسيد، فوق العاده مراقب خود بود؛ آب نجوشيده نمي­خورد، سبزيجات را با پرمنگنات مي­شست، ميوه­هاي خام را نمي­خورد و يا كاملاً ضد عفوني مي­كرد.
حساسيت و دقت او به گونه­اي بود كه حتي غذاهايش را نيز خودش تهيه مي­كرد؛ زيرا به مستخدم بي­سوادش اطمينان نداشت. خلاصه هر كاري كه لازم بود انجام مي­داد تا از اين بيماري در امان بماند و مبتلا نشود.
اين خانم يك روز مي­خواست شير بنوشد؛ از اين رو شير را كاملاً جوشاند و صبر كرد تا سرد شود، اتفاقاً مگسي در آن شير افتاد و سپس از آن بيرون آمد. خانم با اين­كه اين صحنه را ديد اما توجهي نكرد؛ زيرا در آن وقت مگس، جزء ناقلين ميكروب وبا به حساب نمي­آمد.
آن زن شير را نوشيد و پس از چندي بر اثر ابتلا به بيماري وبا درگذشت.[128]
احتياطش كرد از سهو و خباط[129] چون قضا آيد چه سودست احتياط[130]
مکتب­خانه­ی انبیا
يكي از ويژگي­هاي مكتب انبيا كه آن را از ديگر مكاتب مادي جدا و ممتاز مي­كند، اين است كه در مكتب خداپرستان تنها يك اراده حكومت مي­كند كه همان اراده خداوند است. «لا مُؤَثِّرَ فِي الوُجُودِ اِلَّا الله».
باورمندان مسلمان بر طبق آموزه­هاي ديني، در عين حال كه اصل علّيت و تأثیرگذاری اسباب طبيعي را باور دارند، خداوند را به عنوان سبب ساز و سبب سوز قدرتمندی مي­دانند كه همه چیز در قبضه اختیار او و مقهور قدرت و شوکت اوست و برخلاف نگرش انسان­هاي سطحي­نگر، كه همه چيز را در چارچوب مادي علت و معلولي مي­بينند، خداوندي که اين اسباب را آفريده و به هر يک خاصيت و اثر بخشيده است، همو مي­تواند بر فراز اين علل و معلولات و سبب و مسببات مادي، در هر لحظه كه بخواهد آن اثر و خاصيت را از آنها گرفته و خنثي نمايد، تا انسان بداند كه حقايق عالَم تنها آن نيست كه او مي­بيند و می­فهمد.
چه بسا تأکید بر گفتن «ان شاءالله»[131] نیز گویای همین نکته باشد که حقایق عالم هستی، تنها آن نیست که به چشم سر می بینیم و آن گاه که بنا بر حکمت و تدبیر الهی، مشیت پروردگار بر تحقق امری تعلق بگیرد، کوتاه ترین، کاراترین و نزديك­ترین راه را برای رسیدن به مقصد و تحقق اهداف، پیش پای انسان قرار می دهد؛ زیرا از قدرتی مدد خواسته است که بر هرکاری تواناست و فراتر از ذهن و اراده ها، اسباب را در اختیار انسان قرار می دهد؛ گاه آتش را سرد و گاه کودک را در گهواره به نطق می آورد و ده ها نمونه و مصداق دیگر.
 مهم آن است كه بدانيم و بپذیریم كه حوادث و اتفاقات اطراف ما، بدون دليل و حكمت نيست و همه چيز تحت سيطره و اراده­ی خداوند قرار داشته و در علم الهي ثبت شده است؛ لذا امام حسن عسکری علیه‌السلام می فرماید: «الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَكْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساكِ عَنْها؛ مقدّراتى كه در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هركس، ثبت و تعیین شده است و با حرص و طمع ورزی و زیاده خواهی به دست نمی آید، ‌همچنانکه با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع كرد».[132]
یعنی آنچه خواست و مشیت الهی بدان تعلق گرفته و بر طبق مصلحت و حکمت خداوند باشد، محقق خواهد شد؛ اگر چه درک و دریافت انسان آن را برتابد.
  
20. عصر غیبت؛ دوران امتحان
با توجه به حدیث ثقلین و نیز روایات متعددی که در آنها به نقل از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بر وجود 12 نفر به عنوان جانشین نام برده و مسیر هدایت بشر را معین نموده بودند، بر این باور، تمامی ائمه علیهم السلام در زمان حیات خویش، امام پس از خود را معرفی و در مواردی نیز با دلایل و کرامات متعدد، به تثبیت و تکمیل این فرایند اقدام می نمودند.
چه بسا با توجه به همین تأکیدها و سفارشها بود که روز به روز و دوره به دوره بر امامان سخت تر می گرفتند و محدودیت و اختناق بیشتر می شد؛ به گونه ای که در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام، این مسئله به اوج خود رسید و آن حضرت در تحت شدیدترین تدابیر و مراقبت­ها زندگی می کردند و بر همین اساس، با توجه به خطرات پیش رو، معرفی امام بعدی با دشواری بیشتری رو به رو بود؛ با این وجود، امام عسکری علیه‌السلام در هر موقعیت و مکانی که اقتضا می کرد، به معرفی آخرین حجت خدا می پرداختند.
به عنوان نمونه، «احمد بن اسحاق»، يكى از ياران خاص و گرانقدر امام عسكرى عليه السلام، مى‏گويد: به حضور امام عسكرى عليه السلام رسيدم. مى‏خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پيش از سؤال من فرمود: اى «احمد بن اسحاق»! خداوند از زمانى كه آدم را آفريده تا روز رستاخيز، هرگز زمين را از «حجت» خالى نگذاشته و نمى‏گذارد. خداوند از بركت وجود «حجت» خود در زمين، بلا را از مردم جهان دفع مى‏كند و باران مى‏فرستد و بركات نهفته در دل زمين را آشكار مى‏سازد.
عرض كردم: پيشوا و امام بعد از شما كيست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اطاق ديگر رفت و طولى نكشيد كه برگشت، در حالى كه پسر بچه‏اى را كه حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده مى‏درخشيد، به دوش گرفته بود.
فرمود: «احمد بن اسحاق»! اگر پيش خدا و امامان محترم نبودى، اين پسرم را به تو نشان نمى‏دادم، او همنام و هم كنيه رسول خداست، زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد. او در ميان اين امت (از نظر طول غيبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنين» است، او غيبتى خواهد داشت كه (در اثر طولانى بودن آن) بسيارى به شك خواهند افتاد و تنها كسانى كه خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفيق دعا جهت تعجيل قيام و ظهور او مى‏بخشد، از گمراهى نجات مى‏يابند».[133]
نکته ای مهم
نکته مهمی که در سیره ائمه طاهرین علیهم السلام وجود دارد، آماده سازی مردم برای غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به گونه ای که روایات غیبت امام دوازدهم و نیز نشانه های ظهور و وظایف شیعیان و نیز لزوم صبر و تلاش برای ظهور و ثواب انتظار فرج، به تدریج و در همه عصرها از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا دیگر پیشوایان نقل شده و ضمن آگاهی بخشی به وجود چنین شخصی، آنان را برای دوران غیبت مهیا می ساختند.
شبکه ارتباطی وکلاء
در این راستا، هرچه به دوران امام عصر علیه‌السلام نزدیک تر می شد، -با توجه به اختناق موجود و نیز پراکندگی شیعیان در مناطق و کشورهای مختلف- واگذاری امور به نمایندگان امام و ارتباط با معصوم علیه‌السلام از طریق نایبان خاص و رابطه های غیرحضوری بیشتر می شد.
اين تلاش در عصر امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام، به صورت محسوس­ترى به چشم مى‏خورد؛ لذا امام دهم علیه‌السلام اقدامات خود را نوعاً توسط نمايندگان انجام مى‏داد و كمتر شخصاً با افراد تماس مى‏گرفت.
اين معنا در زمان امام عسكرى عليه السلام جلوه بيشترى يافت؛ زيرا امام از يك طرف، با وجود تأكيد بر تولد حضرت مهدى عليه السلام او را تنها به شيعيان خاصّ و بسيار نزديك نشان مى‏داد و از طرف ديگر، تماس مستقيم شيعيان با خود آن حضرت، روز به روز محدودتر و كمتر مى‏شد، به طورى كه حتى در خود شهر سامرّأ به مراجعات و مسائل شيعيان از طريق نامه يا توسط نمايندگان خويش پاسخ مى‏داد و بدين ترتيب آنان را براى تحمل اوضاع و شرائط و تكاليف عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام آمده مى‏ساخت.
در اين زمينه نامه‏اى كه امام عسكرى عليه السلام به «على بن حسين بن بابويه قمى»، يكى از فقهاى بزرگ شيعه، نوشته است، جالب توجه است. امام در اين نامه پس از ذكر يك سلسله توصيه‏ها و رهنمودهاى لازم، چنين ياد آورى مى‏كند: «صبر كن و منتظر فرج باش كه پيامبر فرموده است: برترين اعمال امت من انتظار فرج است.
شيعيان ما پيوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود؛ همان كسى كه پيامبر بشارت داده كه زمين را از قسط و عدل پر خواهد ساخت، همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد.
اى بزرگمرد و مورد اعتماد و فقيه من! صبر كن و شيعيان مرا به صبر فرمان بده! زمين از آن خداست و هر كسى از بندگانش را كه بخواهد، وارث (حاكم) آن قرار مى‏دهد. فرجام نيكو، تنها از آنِ پرهيزگاران است. سلام و رحمت خدا و بركات او بر تو و بر همه شيعيان باد!».[134]
تعیین نشانه‏های جانشین
امام حسن عسکری علیه‌السلام همچنین در موقعیتهای فراهم آمده، در سخن و عمل به معرفی امام زمان علیه‌السلام می پرداختند و مشخصات و نشانه های ایشان را تبیین می نمودند.
«ابو الادیان» یکی از بزرگ‏ترین نامه رسان­های آن حضرت بوده است. او می‏گوید: نامه‏های آن حضرت را به شهرها می‏بردم. در بیماریی که امام با آن از دنیا رفت به خدمتش رسیدم. حضرت نامه‏هایی نوشت و فرمود: «اینها را به مدائن می‏بری، پانزده روز در سامرا نخواهی بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدی، خواهی دید که از خانۀ من ناله و شیون بلند است...، عرض کردم: سرور من، امام بعد از شما کیست؟ حضرت سه نشانه ارائه فرمودند: نماز خواندن بر جنازۀ من، خبر دادن از نامه‏ها، و جواب دادن به زائران قمی، که هر سه در حضرت مهدی‌علیه‌السلام محقّق شد».[135]
عصر غیبت
امام حسن عسکری علیه‌السلام در سخنی پیرامون دوران غیبت فرمودند: «أما إنَّ لَهُ غَیْبَهٌ یُحارُ فیهَا الْجاهِلُونَ، وَ یَهْلِکُ فیهَا الْمُبطِلُونَ، وَ یُکَذِّبُ فیهَا الْوَقّاتُونَ، ثُمَّ یَخْرُجُ فَکَأَنّی أنْظُرُ اِلیَ الأَعْلامِ الْبیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأسِهِ بِنَجَفِ الْکُوفَهِ؛‌ حضرت مهدی علیه‌السلام دارای غیبتی است (طولانی) که نادانها در آن زمان متحیر می شوند، اهل باطل در آن غیبت به هلاکت می رسند و وقت تعیین کنندگان دروغ می گویند، سپس ظهور و خروج می کند،
گویا می بینم پرچم­های سفیدی را که در نجفِ کوفه بالای سر او به اهتزار در آمده است».
ان­شاءالله همه ما بتوانیم با عمل به وظیفه، بسترساز ظهور حضرتش باشیم و از امتحان «غیبت امام زمان» سربلند خارج گردیم.[136]
اللهم عجل لولیک الفرج؛ والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین
 
 
 
فصل سوم: گلواژه‌های نور

اینک از باب تیمّن و تبرّک به چهارده نور الهی، به چهارده سخن نورانی آن حضرت اشاره نموده، توشه ای ماندگار برای امروز و آینده خویش برمی گیریم.
1. «خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ؛‌ دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن دو چیز نمى‌باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند و نفع رساندن به دوستان و آشنایان».[137]
2. «حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ؛‌ نیكویى شكل و قیافه، زیبایى و جمال ظاهر انسان است و نیكو بودن عقل و درایت، زیبایى و جمال درونى انسان».[138]
3. «مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها؛‌ یكى از مصائب و ناراحتى‌هاى كمرشكن، همسایه‌اى است كه اگر به او احسان و خدمتى شود، آن را پنهان و مخفى می‌دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه‌اش گردد، آن را علنى و آشكار می‌سازد».[139]
4. «مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ؛ هركس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه كند، او را زینت بخشیده، و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است».[140]
5. «ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ؛ چه زشت است که مؤمن آرزو و خواسته‌اى داشته باشد كه سبب ذلّت و خوارى او گردد».[141]
6. مَنْ كانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْكَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، كَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ؛‌ هركس ورع و احتیاط، روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت، عادت و برنامه‌اش، و صبر و بردبارى برنامه‌اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف كنندگانش بسیار خواهند بود».[142]
7. «لا یَشْغَلُكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض؛‌ مواظب باش كه طلب روزى ـ كه از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از انجام واجبات باز ندارد».[143]
8. «إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَكُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ؛ رسیدن به خداوند عزوجل، سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نمی‌گردد».[144]
9. «صَديقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ؛ دوست نادان، مايه رنج و زحمت است».[145]
10. «اِتَّقُواللهَ وَ كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً؛‌ تقوا را پیشه خود سازید و اسباب آبروی ما باشید، نه مایه ننگ و شرمساری».[146]
11. «جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ؛‌ جسارت فرزند به پدر در خردسالی، در بزرگسالی او را به سمت عاقّ والدین شدن می‌کشاند».[147]
12. «لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُكَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْكَ؛ با كسى جدال و نزاع نكن، زیرا بهاء و ارزش خود را از دست مى‌دهى و با كسى شوخى و مزاح ـ ناشایسته و بى‌مورد ـ نكن، وگرنه افراد بر تو جرأت و جسارت خواهند کرد».[148]
13. «ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ؛ حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترك و رها نكرد، مگر آنكه ذلیل و خوار گردید؛ همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجرا در نیاورد، مگر آنكه عزیز و سربلند شد».[149]
 
 
 

 
فصل چهارم: کتاب­شناسی

در این فصل، مشخصات برخی از کتاب‌های تألیف شده پیرامون زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام به صورت فهرست وار تقدیم می‌گردد؛ باشد که موجب راهنمایی و تسهیل دسترسی محققان، مبلغان و پژوهشگران محترم به منابع این موضوع شود.
1. حیاه الامام العسکری علیه‌السلام ، محمدجواد طبسی، قم، بوستان کتاب، 1382.
2. آخرین خورشید پیدا؛ نگرش کوتاه بر زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران، 1375.
3. الامام العسکری علیه‌السلام ، شیخ محمد رضا حکیمی حائری، مؤسّسه الأعلمی، 1412ق.
4. اعلام الهدایه، الامام الحسن بن علی العسکری علیه‌السلام، مجمع جهانی اهل بیت(ع)، قم، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت، 1422 ق.
5. با خورشید سامرّا؛ تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، محمدجواد طبسی حائری، ترجمه عباس جلالی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1379.
6. امام حسن عسکری علیه‌السلام، کاظم ارفع، تهران، فیض کاشانی، 1379.
7. الامام الحادی عشر الامام الحسن بن علی العسکری علیه‌السلام، گروهی از نویسندگان، ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانی، قم، مؤسّسه در راه حق، 1370.
8. زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام رضا استادی، قم، دفتر نشر برگزیده، 1380.
9. حيات پاكان: داستان‌هايي از زندگي امام حسن عسكري علیه‌السلام و امام مهدي (عج)،‌ مهدي محدثي، موسسه ‌بوستان‌ كتاب ‌قم، ج۵، ۱۳۸۳.
10.  هدايتگران راه نور: زندگاني حضرت حسن عسكري علیه‌السلام، سيد محمدتقي مدرسي، مترجم: محمدصادق شريعت، محبان الحسين علیه‌السلام، ج۱۳، چاپ ۲، ۱۳۷۹.
11. پرتوي از زندگي چهارده معصوم(ع): نگاهي بر زندگي امام حسن عسکري علیه‌السلام، محمد محمدي ‌اشتهاردي، ارتش جمهوري اسلامي ايران، اداره عقيدتي سياسي
12. زندگانی عسکریّین و تاریخچه سامرّا، ابوالقاسم سحاب، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1375 ق.
13. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، باقرشریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، انتشارات جامعه مدرّسین، 1374.
14. زندگی و سیمای امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمدتقی مدرّسی، ترجمه محمد صادق شریعت، تهران، انصارالحسین علیه‌السلام ، 1372.
15. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نسل جوان، 1356.
16. سخنان گهربار امام حسن عسکری علیه‌السلام، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، 1380.
17. ستارگان درخشان؛ سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمدجواد نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1381.
18. مسند الامام العسکری ابو محمد الحسن بن علی علیهماالسلام ، عزیزاللّه عُطاردی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه‌السلام ، 1410 ق.
19. نگاهی بر زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمد محمدی اشتهاردی، تهران، نشر مطهّر، 1374.
20. غریب تنها؛ زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، مهدی شمس الدّین، قم، نورنگار، 1377.
21. آشنایی با معصومین؛ معصوم سیزدهم امام حسن عسکری علیه‌السلام، مهدی آیت اللهی، تهران، جهان آرا، 1370.
22. الامام الحسن العسکری علیه‌السلام ، گروه نویسندگان، تهران، مؤسّسه البلاغ، 1410 ق.
23. دعای عاشقان، شیخ عباس قمی، به اهتمام حسین نورائی، تهران، هیراد بشارت، 1380.
24. داستان زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام، امیرمهدی مراد حاصل، تهران، کانون انتشارات پیام نور، 1378.
25. آفتاب در زندان، سعید آل رسول، تهران، بنیاد بعثت، 1375.
26. الامام الحسن العسکری علیه‌السلام من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم حائری قزوینی، قم، کتابفروشی بصیرتی، 1413 ق.
27. امام حسن عسکری علیه‌السلام(امام یازدهم)، عباس قدیانی، تهران، فردا به، 1378.
28. الامام الحادی عشر الحسن العسکری علیه‌السلام، شیخ محمد حسن قبیسی عاملی، بیروت، 1403 ق.
29. الامام الحسن العسکری علیه‌السلام (مصوّر)، سید مهدی آیت اللهی، ترجمه کمال السّید، قم، انصاریان، 1374.
30. داستانهایی از امام هادی و امام حسن عسکری علیه‌السلام، قاسم میرخلف زاده، قم، مهدی یار، 1380.
31. در آستانه غیبت؛ زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، محمد دشتی و مهدی صادقی، تهران، فیض کاشانی، 1377.
32. سيره عملي اهل بيت علیه‌السلام؛ امام حسن عسكري علیه‌السلام، سيد كاظم ارفع، فيض كاشاني، چاپ اول، ۱۳۷۰.
33. الامام العسکری علیه‌السلام ، قدوه و اسوه، سید محمدتقی مدرّسی، تهران، رابطه الاخوه الاسلامیه، 1404 ق.
34. برگزیدگان؛ حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام ، عبداللّه طاهر خانی، تهران، بنیاد بعثت، 1373.
35. تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، باقرشریف قرشی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه‌السلام، 1371.
36. جلد 50 بحارالانوار، علامه مجلسی، چاپ موسسه وفاء بیروت و نیز: ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار، زندگانی حضرت امام محمدتقی و امام علی النّقی و امام حسن عسکری علیهم السلام ، محمدباقر مجلسی، ترجمه موسی خسروی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1379ق.
37. تحلیلی از زندگی و زمان امام عسکری علیه‌السلام ، گروهی از نویسندگان، قم، مؤسّسه احیاء و نشر میراث اسلامی، 1357.
38. تفسیر فاتحه الکتاب، از امام حسن عسکری علیه‌السلام و پژوهشی پیرامون آن، عبدالحسین امینی، ترجمه قدرت اللّه حسینی شاهمرادی، تهران، حدیث، 1376.
39. التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیه‌السلام، سید محمد باقر موحد ابطحی، قم، مدرسه الامام المهدی علیه‌السلام، 1409 ق.
40. چهل حدیث سیره عسکریّین، امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام ، سید حسین زینالی تیلی، قم، نشر معروف، 1378.
41. چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه‌السلام، عبداللّه صالحی نجف آبادی، قم، مهدی یار، 1381.
42. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، 1379.
43. شهر بی حصار؛ داستان زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، رضا شیرازی، تهران، پیام آزادی، 1374.
44. کرامات و مقامات عرفانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، علی حسینی قمی، قم، نبوغ، 1381.
45. سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمدجواد نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
46. عجائب و معجزات شگفت انگیزی از امام حسن عسکری علیه‌السلام، قم، گل یاس، 1379.
47. سیمای سامرّا؛ سینای سه موسی، محمد صحّتی سردرودی، تهران، 1374.
48. تاریخ سامرّا، ذبیح اللّه محلاّتی، ج 3، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1388ق.
49. ذکری مولد الامام الحسن العسکری علیه‌السلام، گروهی از نویسندگان، نجف، مطبعه الغری، 1386ق.
50. راز بزرگ؛ مهدی رحیمی، تهران، بنیاد بعثت، 1375.
51. ولاده الامام الحسن العسکری علیه‌السلام، سید محمدحسین طالقانی، نجف، مطبعه الحیدریه، 1378ق.
52. بررسي صحت و اعتبار روايات تفسير منسوب به امام عسكري  علیه‌السلام، سيده فاطمه هاشمي، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، ۱۳۸۶.
53. چهره‌هاي درخشان سامرا: حضرت امام هادي و امام عسكري عليهما‌السلام، علي رباني‌ خلخالي، مكتب الحسين علیه‌السلام، ۱۳۸۶.
54. زندگاني عسكريين علیه‌السلام (امام علي النقي و امام حسن عسكري  علیه‌السلام)، عباس حاجياني‌ دشتي، موعود اسلام، ۱۳۸۶.
55.  در مكتب امام حسن عسكري علیه‌السلام، علي قائمي، پيام مقدس، ۱۳۸۵.
56.  فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكري علیه‌السلام، همراه با متن كتاب موسوعه كلمات الامام الحسن العسكري علیه‌السلام، مترجم: جواد محدثي، نشر معروف، ۱۳۸۵.
57. كرامات و مقامات عرفاني امام حسن عسكري علیه‌السلام،‌ سيد علي حسيني‌ قمي، نبوغ، ۱۳۸۱.
58. همیشه در محاصره: حضرت امام حسن عسکری  علیه‌السلام،‌ مهدی مرادحاصل، ادبیات نوجوانان، موسسه‌ فرهنگی ‌منادی‌ تربیت، تهران، 1390.
59. امام مهدي و منتظران از زبان امام عسكري،‌ اميرمحمد داودي‌پور، ياس‌ نگار، ۱۳۹۳.
60. حكمت‌هاي عسكري: ترجمه و توضيح چهل حديث از امام حسن عسكري عليه‌السلام،‌ جواد محدثي، آستان‌ قدس‌رضوي‌، شركت‌ به‌نشر، ۱۳۹۲.
61. زندگاني امام حسن عسكري علیه‌السلام،‌ احمد احمدي ‌بيرجندي، به‌نشر، انتشارات ‌آستان‌قدس ‌رضوي، ۱۳۹۲.
62. شهريار نيكي: برگزيده‌اي از سيره‌ي امام حسن عسكري علیه‌السلام (برگرفته از كتاب «چهارده آينه خورشيد»، ابوالفضل هادي‌منش، بهار دل‌ها، ۱۳۹۲.
63. اسوه استقامت: مباحثي پيرامون سيره امام يازدهم، حضرت حسن عسکري علیه‌السلام، سيد محمدرضا طباطبايي‌نسب، مؤسسه فرهنگي نورالائمه(ع)، ۱۳۹۱.
64.  آشنايي با حضرت امام هادي و حضرت امام حسن عسكري علیه‌السلام، ‌برگرفته از منتهي‌الامال شيخ  عباس قمي،‌ درياي معرفت، ۱۳۹۱.
65. زندگي امام حسن عسكري علیه‌السلام: تحقيقي درباره حيات فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي دوره امام، علي‌اكبر جهاني، شركت چاپ و نشر بين‌الملل، ۱۳۹۱.
66. زندگاني امام حسن عسکري علیه‌السلام، باقر شريف قرشي، مترجم: سيد حسن اسلامي، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۹۱.
67.  از مدينه تا سامرا: امام حسن عسکري علیه‌السلام،‌ تقي متقي، موسسه فرهنگي انتشاراتي نقش، ۱۳۹۲.
68.  فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكري علیه‌السلام،‌ محمود شريفي، سيد حسين سجادي‌تبار، بهاء‌الدين قهرماني‌نژاد، شركت چاپ و نشر بين‌الملل، ۱۳۸۶.
69. عجايب و معجزات شگفت‌انگيزي از امام حسن عسكري علیه‌السلام(اثبات حقانيت تشيع)، ‌واحد ‌تحقيقاتي‌ گل‌ نرگس(عج)، شاكر، ۱۳۹۰.
70.  امام عسكري  علیه‌السلام الگوي زندگي،‌ حبيب‌الله احمدي، فاطيما،۱۳۹۳.
71. سيري در زندگاني امام حسن عسكري  علیه‌السلام، محمدحسين زارعي، مسجد مقدس جمكران، ۱۳۸۸.
72. آفتاب نيمه شب؛ روايت داستاني زندگي امام حسن عسكري علیه‌السلام، فاطمه مستغني، سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان، ۱۳۸۶.
73. هفتاد و دو درس زندگي از سيره عملي حضرت امام حسن عسكري علیه‌السلام، گردآورنده: حميدرضا كفاش، ۱۳۸۳.
74. سوار سبزپوش آرزوها: روايتي نو از زندگاني امام هادي و امام حسن عسكري علیه‌السلام تا آغاز غيبت كبراي امام زمان(عج)، كمال سيد، مترجم: سيد حسين سيدي، اشكذر، نسيم انديشه،۱۳۹۰.
75. دیدار شیرین؛ گزیده ای از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، مسلم ناصری، تهران، پیام آزادی، 1381.
76. آسمان چشمان تو: چهل حكايت از زندگي امام حسن عسكري علیه‌السلام، ناصر نادري، پيام محراب، ۱۳۸۳.
77. آن روز، آن اتفاق: داستان‌هايي از زندگي امام حسن عسكري علیه‌السلام، محمود پوروهاب، موسسه ‌بوستان‌ كتاب ‌قم، ۱۳۸۳.
78. زندگانی و سیره اهل بیت(ع) برای نوجوانان: حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، لطیف راشدی، نویسنده: محمدرضا راشدی، قم، لاهوتیان، 1388.
79. از پس ابر، محمدرضا بایرامی، كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، تهران، 1389.
80. ماه در ميان نيزه‌ها: كوتاهه‌هايي از زندگاني امام حسن عسكري علیه‌السلام،‌ مهدي قزلي، اميركبير، ۱۳۹۲.

81. [150]
 
والحمدلله؛ والسلام علی من اتبع الهدی.
 

[1] . نک: بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 50، ص 236؛‌ كافی، کلینی، ج1، ص503؛ الارشاد، شیخ مفید، ص334.
[2] . المناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص421؛ بحارالانوار، ج50، ص236.
[3] . المناقب، ج4، ص422؛ دلائل الامامة، ص423.
[4] . بحار الانوار، ج 50، ص 326.
[5] . کافی، ج1، ص 508؛ بحار الانوار، ج 50، ص 307 و 308.
[6]. علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص‌230.
[7]. اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص‌376.
[8]. مناقب آل ابی‌طالب، ج‌4، ص427.
[9] بحارالانوار، ج50، ص269.
[10] . اثبات الوصیه، مسعودی، ص 243.
[11] . نک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص 626-662.
[12] . بحارالانوار، ج 50، ص 251، به نقل از سیره پیشوابان، ص 622.
[13] . زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، باقرشریف قرشی؛ مترجم حسن اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص276-277. با اندکی تغییر.
[14] . بحارالانوار، ج 50، ص 333؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 472.
[15] . کافی، ج1، ص 509.
[16] . کافی، ج1، ص 508.
[17] . کافی، ج1، ص 507؛ کشف الغمه، الاربلي، ابوالحسن، ج3، ص 218.
[18] . بحارالانوار، ج50، ص285.
[19] . بحارالانوار، ج 50، ص 245.
[20] . مناقب آل ابی طالب، ‌ابن شهر آشوب، ج4، ص435.
[21]. منهج الصادقين، ملا فتح‌الله کاشانی، ج1، ص 38؛ تفسير ابوالفتح، رازی، ج 1، ص 24.
[22] . بحارالانوار، ج 73، ص 305.
[23] . نک: البرهان في تفسير القرآن، سیدهاشم بحرانی، ج 1، ص 45.
[24] . داستان‌هايي از زندگي علما، ج1، ص15ـ16.
[25] . تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 478.
[26] . بحار الأنوار، ج 78، ص 379.
[27] . انفال/24.
[28] . حجر/ 3.
[29] . اِسـراء/20.
[30] . 7/17/1381.
[31] . زمر/ 8.
[32] . مناقب آل ابي طالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 440، به نقل از سيره پيشوايان، ص 628.
[33] . بحارالانوار، ج68، ص 236.
[34] . نک: سيري در سيره نبوي، ص 218.
[35] . المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 283. قرآن می فرماید: «انما يخشي الله من عباده العلماء؛ از بندگان خدا، تنها دانايانند كه از او مي ترسند». فاطر/28 .
[36] . بحار الانوار، ج 90، ص 336.
[37] . وسائل الشيعه، شيخ حرّ عاملي، ج 11، ص 177.
[38] . بحار الانوار، ج 90، ص 336.
[39] . وسائل الشيعه، ج 11، ص 177.
[40] . كافى، ج 4، ص 234.
[41]. مستدرک الوسائل، نوري، ميرزا حسين، ج 11، صص 212.
[42] . مهج الدعوات، سید بن طاووس، ص 157؛ بحارالانوار، ج 94، ص 191، ح 5.
 
[43] . مستدرک سفینة البحار، ج 9، ص 204.
[44] . مفاتیح الجنان و نیز بحارالانوار، ج 87، ص 67.
[45] . جامع احادیث الشیعه، ج 1، ص 71. برای اطلاع بیشتر، ر. ک: پرچم‌داران هدایت، تدبری در زیارت جامعه کبیره؛ سید احمد سجادی؛ انتشارات اسوه، 1388.
[46]. مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 435؛‌ کشف الغمّه، ج 3، ص 211.
[47] . کافی، ج 1، ص 512؛  بحارالانوار، ج 50، ص 254.
[48] . وسائل الشیعه، ج14، ص 478؛‌ اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج3، ص 100.
[49] . تفسیر امام العسكری علیه السلام، ص 72 به بعد؛ بحارالانوار، ج 81، ص 231، 232، 233، با تلخیص.
[50] . بحارالانوار، ج 50، ص 304.
[51] . كمال الدین، شیخ صدوق، ص 473؛ بحارالانوار، ج 50، ص 331.
[52] . مقصود حضرت از 51 ركعت نماز، 17 ركعت نمازهای واجب و 34 ركعت نوافل آنهاست.
[53] . مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 788؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 478.
[54] . جامع احادیث الشیعه، معزی ملایری، ج 4، ص 22.
[55] . نک: الغارات، ثقفى، كوفى، ترجمه عزيزالله عطاردى، ص 381.
[56] . نک: تاريخ ‌ابن ‌خلدون، ج‌2، ص 636؛ الطبقات ‌الكبرى، ابن سعد، ج ‌3، ص 23 – 24؛ الأخبار الطوال، دینوری، ص 202؛ مجموعه‌ آثار استاد شهید مطهرى، ج 16، ص297.
[57] . بحارالانوار، ج 24، ص 9.
[58] . علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص 158.
[59] . بحارالانوار، ج50، ص269.
[60]. اعلام الدين في صفات المؤمنين، حسن بن ابي الحسن الديلمي، ص‌388.
[61] - نهج البلاغه، خطبه 184، ترجمه دشتي، و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 7، ص 251.
[62]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوري، ج‌2، ص103.
[63]. شرح احقاق الحق، سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، ج‌11، ص‌628؛ موسوعة کلمات الامام الحسين علیه السلام، ص‌840 و 1416.
[64] . تحف العقول، ص 489.
[65] . هدایة الكبری، حسین بن حمدان خصیبی، ص341.
[66]. نساء/ 59.
[67]. ینابیع المودّة، قندوزی حنفی، ص 117.
[68]. پيامبر اعظم صلی الله علیه و آله پس از معرفی يكايك امامان به جابر،‌ فرمودند: «بهم يمسك الله السماء ان تقع علي الارض الا باذنه و بهم يحفظ الله الارض ان تميد باهلها؛ خداوند به وسيله ايشان، آسمان را از اينكه بدون اجازه او بر زمين افتد، نگه مي­دارد و به وسيله­ی ايشان زمين را حفظ مي­كند كه اهل خود را به تزلزل در نياورد». (بحارالانوار، ج 27، ص 120). و امام صادق علیه السلام فرمودند: «لو بقيت الارض بغير امام لساخت؛ اگر زمين بدون امام بماند، حتما فرو خواهد ريخت». (كافي، كتاب الحجة باب ان الارض لا تخلو من الحجة، ج 10).
[69]. خداوند نیز فرموده است: «وابتغوا الیهِ الوسیله؛ و وسيله­اي [براي تقرب] به سوي خدا بجوئيد». مائده/35.
[70]. طه/ 82.
[71]. تفسیر القمی، ج 2، ص 61.
[72]. تفسیر فرات الکوفی، ص 258.
[73]. حشر/ 20.
[74]. عيون اخبار الرضا‌علیه‌السلام، شیخ صدوق، ج 1،‌ ص 280.
[75] . فاطر/32.
[76] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج 2، ص 687؛ بحارالانوار، ج 50، ص 259.
[77]. شجره طوبي، شیخ محمدمهدی حائری، ج 1، ص 3.
[78] . بحارالانوار، ج 50، ص 316 و 317.
[79] . واقفیه كسانی هستند كه تا امام هفتم را قبول دارند و به امامان بعدی ایمان ندارند.
[80] . الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندي، ج 2، ص 685.
[81] . فرقان/57.
[82]. شرح‌ نهج‌‌البلاغه‌ ابن‌ ابی‌الحدید، ج 16، ص ‌211.
[83]. ولاءها و ولایتها، شهید مطهری، ص 48 و 49.
[84] . کافی، ج6، ص389.
[85] . بحارالانوار، ج78، ص 373، ح 18.
[86] . امالی شیخ طوسی، ص610؛ بحارالانوار، ج 27، ص 103؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 160؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 318.
[87] . بحارالانوار، ج 27، ص 103؛ بشارة المصطفی، عماد الدین طبری، ص 75.
[88] . بحارالانوار، ج 27، ص 103.
[89]. نک: ‌بحارالانوار، ج 24، ص 137 و تفسیر مجمع البیان ذیل آیه.
[90] . امالی شیخ صدوق، ص 484.
[91] . تحف العقول، ص519، ح 22.
[92]. کنزالعمال، متقی هندی، ج 1، ص 262؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 1، ص 52.
[93] . طه/14.
[94]. انشقاق/ 6.
[95] . کافی، ج 2، کتاب فضل القرآن، ح 5.
[96] . بحارالانوار ج75، ص 372؛ تحف العقول، ص 488.
[97] . الارشاد، ج 2، ص 334.
[98] . کافی، ج 3، ص 324.
[99] . همان.
[100] . وسائل الشیعه، ج 6، ص 378.
[101] . بحارالانوار، ج 50، ص 253.
[102] . كشف الغمه، ج 3، ص 290.
[103] . تحف العقول، ص 487.
[104] . نهج البلاغه، حکمت 142.
[105] . سفینه البحار، شيخ عباس قمي، ج 4، ص 551.
[106] . تفسير الامام العسكرى عليه السلام، ص 316، ح161؛ الخرايج و الجرايح، ج 2، ص 684، ح 3.
[107] . بحارالانوار، ج50، ص 323.
[108] . تحف العقول، ص487.
[109] . نک: مرتضی مطهری- انسان کامل- صفحه 31-30 .
[110] . آل عمران/135.
[111] . كافى، ج 2 ص 288.
[112] . مستدرک الوسائل، ج11، ص 368.
[113] . مشكاة الانوار، علامه طبرسی، ص 394؛ وسائل الشيعه، ج 11 ص 168.
[114]  نهج البلاغه، حکمت 348.
[115] . كافى، ج 2 ص 287.
[116] . صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.
[117] . الفصول المهمة، شيخ حرّ عاملي، ص 268؛ صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی،‌ ص 207؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 425 (به اشتباه متوكل ذكر شده است) ؛ كشف الغمه، ج 3، ص 219 (با تفاوت).
[118] . بحارالانوار، ج50، ص 311؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 526.
[119] . كافى، ج 1، ص 519، ح 11.
[120] . شيخ محمد جواد طبسى، حياه الامام العسكرى، ص 217.
[121] . مسعودى، اثبات الوصيّه، ص 234.
[122] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 643.
[123] . ارشاد شيخ مفيد، ص 322؛ كشف الغمّة، ص 305؛ به نقل از محجّة البيضاء، ج 4، ص 326.
[124] . کافی، ج1، ص 508؛ ارشاد، ص343.
[125] . بحارالانوار، ج۶۴، ص۳۰۷.
[126] . نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۵.
[127] . الإحتجاج على أهل اللجاج، شیخ طبرسی، ج‌2، ص460.
[128] . داستان دوستان، محمدی اشتهاردی، ص 642.
[129] . گرد و غباري كه از حركت پا بر مي خيزد. حالتي شبيه به ديوانگي.
[130] . مولوي.
[131] . «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَئٍ اِنّي فاعِلٌ ذلِكَ غَدَاً اِلّا اَنْ يَشَاءَ اللهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ اِذَا نَسِيتَ وَ قُلْ عَسَي اَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِاَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدَاً؛ نبايد درباره­ی كاري كه مي­خواهي فردا انجام دهي، بگويي كه من آن را انجام مي­دهم، مگر آنكه ـ بگويي اگر ـ خدا بخواهد و خدا را هنگامي كه فراموش كردي ياد كن و بگو شايد (و اميد است) كه پروردگارم مرا به كوتاه­ترين راه رشد هدايت و رهنمون سازد». كهف، 23-24.
[132] . أعلام الدّین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، ص 313؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 379.
[133] . کمال الدین، شیخ صدوق، ج2، ص 384، باب 38.
[134] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج4، ص 425؛ الانوار البهیه، شیخ عباس قمی، ص 161.
[135]. نک: کمال الدین، شیخ مفید، ص475؛ سیرۀ پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص660؛ بحارالانوار، ج50، ص332.
[136] . کمال الدین و تمام النعمه، ص 409، ح 9.
[137] . تحف العقول، ص 489.
[138] . بحارالانوار،‌ج1، ص95.
[139] . بحارالأنوار، ج 75، ص 372.
[140] . تحف العقول، ص 489.
[141] . بحارالانوار، ج75، ص374.
[142]. بحارالانوار، ج75، ص379.
[143] . تحف العقول، ص489.
[144] . بحارالأنوار، ج 75، ص 380.
[145] . تحف العقول، ص 489.
[146] . تحف العقول، ص 488؛ ‌مستدرک سفینه البحار، ج10،‌ص 356.
[147] . بحارالانوار، ج75، ص 374.
[148] . تحف العقول، ص 486.
[149] . بحارالانوار، ج 69، ص 232.
[150] . به نقل از: خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) و نشریه فرهنگ كوثر، زمستان 1382شماره60 (کتاب شناسی امام عسکری علیه السلام).

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a><br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .
By submitting this form, you accept the Mollom privacy policy.