ولایتعهدی امام رضا(ع)

چرا امام رضا(ع) با اين كه حكومت را حق مسلم خود مي دانست با وليعهدي مأمون موافقت كرد؟

پاسخ: در مورد اين پرسش مي‌توان به نكات زير اشاره نمود:
1. اشاره‌اي مختصر به برخي از خصوصيات مامون
زندگي مامون سراسر كوشش و فعاليت وخالي از تنعم بود (زيرا مادر وي يك كنيز بود نه زني از اشراف زادگان درباري). درست بر عكس برادرش امين كه در آغوش مادرش زبيده پرورش يافته بود.[1] مامون مانند برادرش اصالت چنداني براي خود احساس نمي‌كرد و نه تنها مطمئن به آينده خويش نبود بلكه برعكس اين نكته را مسلم مي‌پنداشت كه عباسيان به خلافت او تن نخواهند داد. از اين رو آستين همت را بالا زده و براي آينده‌اش برنامه ريزي كرد . مامون خطوط آينده خود را از لحظه اي تعيين كرد كه به موقعيت خود پي برد و دانست كه برادرش امين از مزايايي برخوردار است كه دست وي از آن ها كوتاه است. او از اشتباههاي امين نيز پند آموخت. مثلا با مشهده لهو و لعب امين، ‌مامون به پارسايي و دينداري مي‌پرداخت. و هر بار كه امين حركت سستي را آغاز مي‌كرد،‌ مامون آن حركت را با جديت در پيش مي‌گرفت.[2]
او در علوم و فنون مختلف تبحر يافت و بر همسانان خويش و حتي بر تمام عباسيان برتري يافت.
تا آن‌جا كه برخي در مورد مامون گفته‌اند: «درميان عباسيان كسي دانشمند تر از مامون نبود».[3]
ابن نديم درباره اش چنين گفته: «آگاه‌تر از همه خلفا نسبت به فقه و كلام بود».[4]
از اميرالمومنين علي (ع) نيز نقل شده كه روزي درباره بني عباس سخن مي گفت،‌ تا به اينجا رسيد كه : هفتمين آن ها از همه شان دانشمند تر خواهد بود.[5]
ساير مورخين مانند سيوطي ،‌ابن تغري بردي و ابن شاكر كتبي نيز در مورد مامون نوشته اند: او به لحاظ دور انديشي ،‌ اراده و بردباري، دانش، زيركي ، هيبت ،‌شجاعت،‌ فتوت و ... بهترين مرد بني عباس بود ... در ميان بني عباس كسي دانشمندتر از او به مقام خلافت نرسيد.[6]
2. پيشنهاد خلافت و امتناع امام
در كتابهاي تاريخي آمده كه مامون ابتدا پيشنهاد خلافت را به امام رضا ع كرد ولي امام شديدا از پذيرفتن آن خودداري نمود. مامون كوشيد كه امام را به پذيرفتن اين مقام متقاعد كند ولي موفق نشد. مي‌گويند اين كوششها به مدت دو ماه در شهر مرو ادامه يافت.
مامون به امام مي‌گفت: ميخواهم خود را از خلافت معزول كنم و آن را به تو واگذارم وخود نيز با تو بيعت كنم .
امام در پاسخ به مامون مي‌فرمود: اگر اين خلافت از آن توست،‌ پس تو حق نداري اين جامه خدايي را از تن خود در آوري و بر قامت شخص ديگري بپوشاني. و اگر خلافت مال تو نيست پس چگونه چيزي را كه مال تو نيست به من مي‌بخشايي؟ [7]
به نظر مي‌رسد سوال شما با توجه به مطالب فوق بوجود آمده باشد. اما در مورد اين مسئله كه چرا مامون چنين پيشنهادهايي را به امام داد و چرا امام آن‌ها را نپذيرفت ابتدا بايد به مطالب زير به عنوان مقدمه اشاره نمود:

1- مامون در صدد مشروعيت بخشيدن به خلافت‏ خويش بود و مي‌خواست درحكومت ‏خويش آرامش و استقرار و ثبات بر قرار كند زيرا پايگاههاى مردمى‏كه به خلافت عباسيان اعتقاد داشتند، به خلافت مامون با شك و ترديد مى‏نگريستند. چون او، خليفه قانوني يعنى امين، برادر خود را كشته بود و دستور داده بود سر برادرش را برايش بياورند. اين مسئله مشروعيت خلافت او را با نوعى شك و ترديد همراه ساخته بود به گونه‌اي كه غالب اهل‌سنت خلافت او را نپذيرفته بودند از اين رو به دنبال پايگاه مردمي- اعتقادي ديگري (غير از اهل‌سنت) مي‌گشت تا از حمايت آنان برخوردار شده و بر معارضان سني مذهب و خاندان عباسي غلبه يابد. اين پايگاه جديد مردمي، شيعيان علي‌بن ابي‌طالب بودند كه هرگز به خلافت عباسيان اعتقاد نداشتند و از لحالظ خط مشي نيز با اهل سنت در تعارض بودند. ‏مامون براي جلب حمايت شيعيان و مشروع جلوه دادن حكومت خويش نزد آنان از امام رضا(ع)كه خلافت قانونى از آن او بود و توده‏هاى بسياري در جهان اسلام بر اين عقيده بودند كه‏امام(ع)نامزد طبيعى خلافت‏شرعى است و بايد از حقوق خلافت برخوردارگردد، خواست تا بر منصب خلافت تكيه زند. امام متوجه اين نيرنگ سياسي مامون و تلاش او براي استفاده ابزاري از شيعيان جهت دفع خطر اهل‌سنت و دربار عباسي گرديد لذا جمله فوق را خطاب به مامون فرمود كه:
«آيا خلافت جامه‏اى است كه خداى بر تو پوشانيده است؟ اگر چنين باشد تو نمى‏توانى آن‌را از خود دور سازى و به من واگذارى و اگر چيزى نيست كه خداى به تو عطا كرده باشد پس چگونه‏ چيزى را كه مالك آن نيستى به من وامي‌گذارى؟ امام(ع) با اين سخن آشكارا تاييد كرد كه نمى‏خواهد مشروعيت‏خلافت ‏مامون را اعلام فرمايد.
روى گرداندن امام(ع) از پذيرفتن خلافت به معناى ارجاع خلافت به او نيست. يعنى اگر امام، خلافت را نپذيرفت به اين معنى نبود كه آن را به مامون‏ واگذاشته و باز گردانيده باشد.
2- اگر امام(ع)خلافت را عهده‏دار مي‌گرديد به اين معنى بود كه درسراسر كشورهاى اسلامى، در اداره همه امور مسئول مى‏شد و اين كار به دستگاهى‏مطلع و آگاه نياز داشت تا بتواند برنامه اسلامى را در حكومت، مو به مو و با جديت، قدرت و امانت تمام به مرحله اجرا در آورد.پايگاههاى امام گرچه داراى‏ بالاترين درجه از عاطفه و احساس بودند اما به آن درجه عميق از درك و آگاهى‏نرسيده بودند كه نظريه‏هاى وى را به كمال دريافته باشند. مساله در حقيقت‏تغيير ظاهرى نبود،بلكه مبناى اساسى داشت و بايستى بر پايه آگاهى عميق، مخلصانه و درك امور عمل ميشد.
آيا براى امام(ع)امكان داشت به سوى دستگاه عباسيان كه سراپا فساد و انحراف بود گامى بردارد و از آنان بخواهد تا آن‌جا كه امكان دارد به اسلام و حدود آن‌ به صورت‏ دقيق و كامل عمل نمايند.
امام در چنين شرايطي با قبول خلافت هيچ اثر مثبتي از خود نمي توانست به جاي بگذارد بلكه شيعيان خويش را نيز فداي اهداف عباسيان مي‌كرد لذا از قبول آن سر باز زد.

3. اجبار امام به پذيرفتن وليعهدي.
مكاتبات مامون از مرو با امام در مدينه به نتيجه‌اي نرسيد. با بي ثمر ماندن مكاتبات مامون شخصي به نام «رجاء بن ابي ضحاك»[8] را مامور كرد امام را از مدينه به مرو منتقل سازد. وي نيز به اجبار و علي رغم عدم تمايل قلبي امام ايشان را به مرو منتقل كرد. سپس در مرو امام را از هر سو زير فشار قرار داد تا ولايت عهدي را بپذيرد.
زماني كه تلاش امام براي نپذيرفتن ولايتعهدي سودي نبخشيد، امام در پي آن شد تا از اين مساله در جهت اهداف سياسي خويش بهره ببرد . در اين باره نكته مهم آن بود كه امام اين اقدام مامون را به عنوان اقدامي در شناخت حق علويان در امر خلافت نشان دهد. و مي‌دانيم كه تا آن زمان خلفاي عباسي چنين حقي را براي علويان نپذيرفته بودند. اين اقدام به خوبي مي‌توانست بطلان اقدامات خلفاي پيشين رادر خلاف اين جهت؛ اعم از اموي و عباسي نشان دهد. لذا امام فرمود:
«سپاس خداي را كه آن‌چه مردم از ما تباه كرده بودند حفظ كرد و قدر و منزلت مار كه پايين برده بودند، بالا برد . نشتاد سال بر بالا چوبهاي كفر (منابر اهل سنت) مار لعن و نقرين كردند،‌ فضائل ما را كتمان نمودند و داراييها و اموال فراواني را در راه دروغ بستن بر ما هزينه كردند اما خداوند، چيزي جز بلندي ياد ما و آشكار شدن فضل ما نخواست.[9]
4. برخي از دلايل ناخوشنودي امام از پذيرش ولايتعهدي
ابو الفرج اصفهاني مي‌نويسد: ... مامون فضل و حسن فرزندان سهل (وزيرش) را نزد امام فرستاد. ايشان به امام مقام وليعهدي را پيشنهاد كردند ولي امام نپذيرفت. آنها اصرار و امام امتناع مي‌كرد تا اينكه يكي از آن ها زبان به تهديد امام گشود و ديگري گفت: بخدا سوگند كه مامون مرا دستور داده تا گردنت را بزنم،‌ اگر با درخواست او مخالفت كني.[10]
برخي نيز چنين آورده اند كه مامون پس از ملاقات با امام با كنايه به ايشان گوشزد نمود كه آيا مي‌خواهي همانند پدرانت مسموم شوي يا رواياتي كه دال بر مسموميت تو است تبديل به واقعيت شوند. آنگاه به امام گفت : تو در اماني. بگو چرا وليعهدي را نمي‌پذيري؟ امام پاسخ داد: زيرا تو مي‌خواهي كه مردم بگويند علي بن موسي از دنيا روي گردان نيست اما اين دنيا است كه بر او اقبال نكرده. آيا نمي‌بينيد چگونه به طمع خلافت،‌وليعهدي را پذيرفته.
در اينجا بود كه مامون بر آشفت و به امام گفت: به خدا سوگند اگر وليعهدي را بپذيري كه هيچ و الا مجبورت خواهم كرد كه آن را بپذيري. اگر باز همچنان امتناع كني گردنت را خواهم زد.[11]
5. سخنان خود مامون پيرامون واگذاري ولايت عهدي به امام رضا (ع)
مامون دربرابراعتراضي كه از سوي هواخواهان حكومت عباسي درمساله ولايتعهدي امام رضا (ع ) به
او شد مطالبي را بيان كرد كه خطوط اصلي سياست او را در اين باره روشن مي سازد:
مامون گفت:اين مرد كارهاي خود را ازما پنهان كرده ومردم را به امامت خود مي خواند. ما او را بدين جهت وليعهد قرارداديم كه مردم را به خدمت ما خوانده وبه سلطنت و خلافت ما اعتراف نمايد و در ضمن فريفتگانش بدانند كه او آنچنان كه ادعا مي كند نيست و اين امر(خلافت) شايسته ما است نه او وهمچنين ترسيديم اگر او را به حال خود بگذاريم در كار ما شكافي به وجود آورد كه نتوانيم آن راپر كنيم واقدامي عليه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشيم. اكنون كه با وي اين رويه را پيش گرفته و در كار او مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او در لبه پرتگاه قرار داده ايم نبايد در كار وي سهل انگاري كنيم بدين جهت بايد كم كم از شخصيت و عظمت او بكاهيم تا او را پيش مردم بصورتي درآوريم كه از نظر آنها شايستگي خلافت را نداشته باشد سپس در باره او چنان چاره انديشي كنيم كه از خطرات او كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگيري كرده باشيم.[12]
ابوصلت هروي نيز درتعليل واگذاري ولايتعهدي به امام رضا (ع) مي گويد:
ولايتعهدي را به امام واگذاشت تا به مردم نشان بدهد كه او دنيا خواه است وبدين ترتيب موقعيت معنوي خود را پيش از آنها از دست بدهد.
حاصل سخن آنكه مامون براي اجبار امام به پذيرفتن ولايت عهدي ايشان را از مدينه به مرو آورد تا بتواند بدين وسيله نقشه هاي خويش را عملي سازد.
در ادامه بايد گفت: امام با بيان جمله اي كه در ادامه به آن اشاره خواهيم كرد با مامون شرط كرد در صورت پذيرش ولايتعهدي هيچ‌گونه مداخله اي در امور سياسي و امور جاري مملكتي نداشته باشد. امام فرمود: «و انا اَقْبَلُ ذلك علي اَنّي لا اُوَلّي احدا و لا اُعْزِلُ احدا و لا اُنْقِضُ رَسْما و لا سُنَّه و اَكوُنُ في الامر من بَعيد مُشيرا».[13]
من اين امر را مي پذيرم با اين شرط كه كسي را به كاري نگمارم، كسي را از مقامش عزل نكنم، رسم و روشي را نقض نكنم و فقط از دور ، مورد مشورت قرار گيرم.
اين شرط نشان مي‌دهد كه امام نمي خواست مسئوليت وضع موجود و كارهايي را كه از طرف حكومت اعمال مي شد را به عهده بگيرد و كساني گمان كنند كه آن حضرت نظارت و يا دخالت در امور دارد. در اين صورت طبعا كسي او را متهم نمي كرد. زيرا مسائلي كه در كشور مطرح شده و دستوراتي كه به مرحله اجرا در مي آمد به پاي خود مامون گذاشته مي شد و اين امتياز بزرگي بود كه امام موفق شد از مامون گرفته و بدين ترتيب مانع از آن شود كه به خاطر حضورش در تشكيلات، بد نامي براي خود فراهم كند از اين رو خود مي فرمود: «اني ما دخلت في هذا الامر الا دخول الخارج منه»[14] يعني من وارد مسئله حكومت نشدم مگر مانند داخل شدن كسي كه ورودش همانند خارج شدن است (ورود و خروجش همزمان و يكي است).
واقعيت اين است كه امام نمي‌توانست وضعيت ناهنجاري را كه محصول نزديك به دو قرن انحراف[15] بود را بپذيرد. وقتي شخصي به نام «محمد بن ابي عباد» با لحن اعتراض آميزي به آن حضرت گفت: چرا مسئوليت ولايتعهدي را نپذيرفته و از موقعيت استفاده نمي‌كنيد (تا به ما هم نفعي برسد)؟ امام فرمود: اگر اين كار به دست من بود و تو نيز همين موقعيت را نزد من داشتي حقوق تو از بيت المال برابر حقوق مردم عادي مي‌شد.[16]
جامعه اي كه قادر نيست و قابل هم نيست كه رهبري امام را بپذيرد، پذيرش ولاتعهدي در آن نوعي كار عبث و بيهوده و مانعي بر سر راه سياستهاي اصولي تري است كه امامان شيعه در پيش گرفته بودند.

جهت مطالعه و كسب اطلاعات بيشتر و يافتن پاسخ پرسشهاي احتمالي ديگرتان،‌ علاوه بر ارائه آن‌ها به همين سايت مي‌توانيد به منابع ارجاع داده شده در پاورقي و يا به كتاب‌هاي فارسي زير مراجعه فرماييد:
1. جعفرمرتضي حسيني، زندگاني سياسي هشتمين امام، ترجمه: خليل خليليان،‌ تهران،‌ دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
2. محمد جواد فضل الله، تحليلي از زندگاني امام رضا (ع)، ترجمه محمدصاق عارف، مشهد،‌ آستان قدس رضوي.
3. رسول جعفريان،‌ حيات فكري و سياسي امامان شيعه،‌ قم،‌ انصاريان.(بخش مربوط به زندگاني امام رضا (ع).
4. باقر شريف قرشي، زندگاني امام رضا (ع) ترجمه كتاب «حيات الامام الرضا»

...........پی نوشت ...........

[1] . مادر مامون كنيزي خراساني به نام «مراجل» بود كه در روزهاي پس از تولد مامون از دنيا رفت. ( دميري، حيات الحيوان، ج1، ص72؛ اتليدي،‌ اعلام الناس في اخبار البرامكه و بني العباس، ص106 و 107؛ سيد جعفر مرتضي حسيني، زندگي سياسي هشتمين امام، مترجم: سيد خليل خليليان، ص97.)
[2] . الاداب السلطانيه، ص 212.
[3] . دميري،‌ حيات الحيوان، ج1، ص72.
[4] . ابن نديم،‌الفهرست، (قاهره، مطبعه الاستقامه)‌ص174.
[5] . ابن شهراشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج2،‌ص 276.
[6] . سيوطي، تاريخ الخلفا، ص306، ابن تغري بردي، وفات الوفيات، ج1، ص239، تاريخ الخميس،‌ ج2، ص334.
[7] . جهت كسب اطلاعات دقيق تر ر.ك: ابن فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ج1، ص267 به بعد؛ طبرسي،‌ اعلام الوري باعلام الهدي، ص320؛ قندوزي حنفي، ينابيع الموده، ص384؛ شيخ صدوق،‌ امالي،‌ ص42-43؛ شيخ مفيد، الارشاد، ص310؛ اربلي، كشف الغمه، ج3،‌ص65 به بعد؛ شيخ صدوق،‌ عيون اخبار الرضا، ج2، ص140تا 149؛ كليني،‌الكافي، ج1،‌ص489.
[8] . وي از خويشاوندان فضل بن سهل (وزير مامون) بود. او يكي از فرماندهان مامون و براي مدتي نيز فرماندار خراسان بود. ولي بر اثر سوء رفتارش عزل شد.
[9] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص162.
[10] . مقاتل الطالبيين، ص562-563.و نزديك يه اين نكته نيز در ارشاد شخ مفيد ص310 آمد ه است.
[11] . ر.ك: ابن شهراشوب، مناقب آل ابي طالب، ج4، ص363؛ شيخ صدوق، ‌امالي،‌ص43؛‌ شيخ صدوق،‌ عيون اخبار الرضا، ج2،‌ص140؛‌ ابن فتال نيشابوري،‌ روضه الواعظين ،‌ج1،‌ص 268.
1-عيون الاخبارالرضا، ج 2، ص 167 – 168.
[13] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص148 و نيز ر.ك: شيخ مفيد، الارشاد، ص310؛ شيخ كليني، الكافي، ج1، ص487؛ ابن فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ص224؛ طبرسي، اعمال الوري، ص320.
[14] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص138.
[15] اين دو قرن انحراف حاصل حكومت: 1. خلفاي غاصب و 2. امويان 3. و عباسيان بود.
[16] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص90.

دیدگاه ها

سلام چند خطی از مطلب مربوط به امام رضا ع رو خوندم ممنون از زحمات شما .

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a><br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 10 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .
By submitting this form, you accept the Mollom privacy policy.