بخش ششم : تربيتى و روانشناسى

«گريه» هنجار يا ناهنجار!
پرسش 68. آيا ترغيب به گريه براى امام حسين عليه السلام ترغيب به غمگينى ـ كه حالتى منفى و به هنجار مى باشد ـ نيست؟ چرا اسلام با ترغيب به گريه براى امام حسين عليه السلام ما را به حزن و اندوه ترغيب مى كند؟ ترغيب به حالات نا بهنجار و منفى از جانب يك دين مدعى كمال، چه توجيهى دارد؟
در فرهنگ اسلامى و روايات معصومان عليه السلام، ترغيب فراوانى به گريه شده و براى آن ثواب ها و پاداش هاى زيادى گفته شده است.[1] در اين رابطه دو انگاره مهم قابل توجه و دقت است:
يك. هر گريه اى نشان از غم و اندوه ندارد. گريه اقسام متعدد دارد كه بايد بر اساس نوع آن قضاوت شود.
دو. هر گريه غمگسارانه اى، منفى و نابهنجار نيست.
نخست با تكيه بر محور دوم و اينكه گريه بر امام حسين عليه السلام يك نوع ماتم سرايى و شكلى از حزن و غمگينى است، به پاسخ سؤال مى پردازيم:

گريه كردن غير از غمِ[2] نابهنجار و غمگين بودنِ[3] بيمار گونه است كه شما ازآنبه حالتى منفى تعبير مى كنيد. البته تعريف و حدود معناى ماتم و حالات غمگين همراه با آن، در زبان علمى چندان مشخص و صريح بيان نشده است و ماتم، غم، داغديدگى و عزادارى، هريك به جاى ديگرى به كار مى روند و فاقد حوزه كاربردى متمايز هستند. با اين توصيف مى توان هريك از حالات مذكور را اين گونه تعريف كرد:
«ماتم»، نشان بالينى است كه پاسخ هاى فيزيولوژيك، روان شناختى، رفتارى و ... در برابر داغديدگى را مشخص مى كند و ممكن است تظاهرات حاد و مزمن پيدا كند.
«داغديدگى»، به معناى فقدان ناشى از مرگ اطرافيان يا موضوع (خاص) باشد كه نسبت به آن دلبستگى هاى عاطفى وجود دارد.
«عزادارى» نيز جلوه اجتماعى رفتار و اعمال پس از داغديدگى است و اين معنا با مفهوم روان كاوانه عزادارى ـ كه به عنوان روندى درون درمانى است ـ تفاوت دارد.
«غم» حالت ووضعيت عاطفى است كه در نتيجه از دست دادن يك شى ء مهم پيدا مى شود.
«غمگينى» مى تواند واكنشى نسبت به يك رويداد رنج آور باشد و معادل افسردگى نيست. اما بى ترديد افسردگى شامل حالت غمگينى مى شود كه به زندگى روزمره فعاليت، ارزشيابى خود، قضاوت، كنش هاى ابتدايى (مانند خواب و اشتها و ...) اثر مى گذارد.
حال بايد بررسى كرد كه آيا هر نوع غم و ماتمى ـ به تعبير شما ـ منفى و به بيان
ديگر نابهنجار و مرض تلقى مى گردد؟ تا ببينيم كه غمگين بودن براى امام حسين عليه السلام از كدام نوع است؟
از ديدگاه علمى ـ به ويژه بر اساس رويكرد روان شناختى ـ هر نوع غمگينى و غمگين بودنى، مرض، بيمارى و نابهنجارى تلقى نمى شود. غمگينى هنگامى مرض محسوب مى شود كه از لحاظ شدت و طول مدت، با در نظر گرفتن اهميت اين رويداد (رنج آور)، جنبه افراطى پيدا كند؛ به خصوص وقتى كه بدون علت ظاهرى آشكار شود. ماتم و غمگينى نابهنجار، هنگامى ايجاد مى شود كه شدت ماتم به اندازه اى باشد كه فرد را تحت فشار قرار دهد؛ به طورى كه به رفتارهاى غير تطابقى پناه برد و ياآنكه مدت طولانى، اسير ماتم باشد؛ بدون آنكه با گذشت زمان فراگشت ماتم پايان پذيرد.
به بيانى ديگر و در قالب نشانگان معتبر و قابل اعتماد، اگر غمگين بودن و عزادارى با علايم زير همراه باشد، بايد آن را يك غم بيمار گونه و مرض تلقى كرد:
1. افول سلامتى،
2. كناره گيرى اجتماعى،
3. احساس بى ارزشى،
4. احساس گناه،
5. ايده خود كشى،
6. بيش فعالى بدون هدف،
7. طولانى بودن نشانگان غم،
8. بروز و ظهور نشانگان به طور ناگهانى.
حال مى توان قضاوت كرد كه آيا غمگين بودن شيعيان در عزاى سرور شهيدان، با اين علايم جسمى و روحى فوق همراه است يا نه؟ تجربه شخصى شماچيست؟ آيا عزادارى براى امام حسين عليه السلام با از دست دادن سلامتى و افت
سطح سلامت، انزواطلبى، گوشه گيرى، احساس بى ارزشى و عدم كفايت، افكار خود كشى و احساس گناه همراه است؟ شما با چه احساسى به عزادارى مى پردازيد؟ به هنگام عزادارى براى سالار آزادگان چه احساسى داريد؟
از ديدگاه علمى، سوگوارى براى سيدالشهدا عليه السلام كاملا از شرايط يك عزادارى و غمگينى طبيعى برخوردار است و بر رفتارهاى اجتماعى مبتنى بر شناخت، انجام مى گردد.
از اين رو بدون تكيه و اصرار بر قالب رفتارى خاص و بر اساس فرهنگ دينى و اجتماعى مردم، برگزار مى شود و بر شناخت و آگاهى استوار است و صرفا يك رفتار نمادين و عزادارى بى روح و خشك نمى باشد. عزادارى مسلمانان بر اساس شناختى كه عزاداران از حسين بن على عليه السلام و اهداف عالى آن حضرت و حركت منتهى به شهادت ايشان دارند، انجام مى پذيرد. لذا در حين مرثيه سرايى، سوگوارى روشنگرانه دارند، نه شيون بى هدف؛ بلكه آنان با عزادارى به تمام زندگى خود هدف مى بخشند و حيات خود را حسينى مى سازند و كسب نشاط مى كنند و به سمت زندگى با عزّت و فرار از مرگ ذلّت آفرين و احساس ارزشمندى گام برمى دارند.
بنابراين اشك ريختن و عزادارى براى امام حسين عليه السلام، غمگينى و ماتم نابهنجار و بيمارگونه نيست؛ بلكه عين هنجارهاى دينى و اجتماعى و مساوى با سلامت روح و روان است. اگر اشكى كه ما براى امام حسين عليه السلام مى ريزيم، در مسير هماهنگى روح ما باشد، پرواز كوچكى است كه روح ما با روح حسينى مى كند.
از منظر علمى و ديدگاه روان شناسى، شايد حتى بتوان گفت كه اگر اين نوع واكنش هاى عاطفى از يك مسلمان بروز نكند، نشان بيمارى و مرض باشد. همان گونه كه فقدان علايم غمگينى وعدم ظهور رفتارهاى عزادارى و ماتم
سرايى، نشان بيمارى تلقى شده است. شايد برخوردارى از اين روحيه، قابل ستايش باشد كه افرادى ـ به رغم داغديدگى و رابطه نزديك با شى ء و فرد از دست رفته ـ هيچ يك از علايم ماتم و غمگينى را نشان نمى دهند و در نگاه سطحى ممكن است روحيه اين افراد قابل تحسين به نظر آيد؛ اما در حقيقت در ژرفاى اين برخورد سطحى دچار استفاده بيش از حد از مكانيزم هاى دفاعى و انكار غم شده است.
اين مكانيزم شايد در كوتاه مدت به وى كمك كند، اما همين افكار و مقاومت اگر بيش از دو هفته به طول انجامد، نقشى مخرّب خواهد داشت. نه تنها فقدان رفتارهاى عزادارانه؛ بلكه تأخير در ظهور آنها، خود علامت بيمارى است.
همان گونه كه وجود هشت علامت ياد شده، به هنگام بروز ماتم و عزا، موجب مى گردد تا آن عزا و ماتم را نابهنجار و نوعى بيمارى تلقى كنيم، افرادى كه فقدان نشانگان عزا، يا منع از بروز نشانگان و يا تأخير در بروز نشانگان عزادارى را نشان دهند نيز بيمار شمرده مى شوند. پس از ديدگاه روان شناختى هر كه نشانگان عزا و ماتم را بروز ندهد، بايد بيمار شمرده شود.
شايد بگوييد لازمه اين سخن آن است كه هر شخصى كه در عزاى حضرت حسين عليه السلام سوگوارى نكند، بيمار است و بايد چنين فردى را بيمار ناميد؟ نه، هرگز چنين نمى گوييم كه هر شخصى كه علايم سوگوارى را در حق امام حسين عليه السلامبروز نمى دهد و براى آن حضرت گريه و زارى نمى كند و ماتم سراى ايشان نيست، از نظر روان شناسى علمى بيمار شمرده شود؛ بلكه شايد او با سيدالشهدا عليه السلام دلبستگى ندارد تا از فقدان و شهادت آن حضرت و مصايب وارده بر خاندان عصمت و اهل بيت احساس رنج نمايد. چون وى به امام حسين عليه السلام دلبستگى ندارد و از آن حضرت جدا است، نمى تواند احساس رنج و غم نمايد! همان گونه كه در تعريف غم و ماتم گذشت، بايد بين آن شخص و يا شى ء از
دست رفته و شخص مورد نظر، يك دلبستگى و تعلّق خاطر باشد تا موجب بروز حالت غم و اندوه گردد و چنين شخصى اصلاً با امام حسين عليه السلامدلبستگى ندارد و نداشته است تا از شهادت آن حضرت و محروميت از فيض وجودش، دردناك شود و حداقل به ميزان محروميت از مغازه دار محله خود، دچار رنج گردد. اگر اين شخص با اباعبدالله عليه السلامدلبستگى داشته باشد ـ حداقل مسلمان باشد ـ ولى با اين وجود، فاقد نشانگان غم باشد و يا منع از بروز نشانگان داشته باشد و يا در بروز نشانگان عزا و سوگوارى دچار تأخير گردد؛ اين شيوه رفتارى او نابهنجار تلقى مى گردد.
اگر وجود علايم سه گانه، به واسطه عدم دلبستگى با امام حسين عليه السلامباشد، از نظر روان شناسى فرد سالم و رفتارش بهنجار شمرده مى شود؛ ولى از نظر ديندارى و تعلق به دين و اولياى دين، بايد در خود تأمل كند! او چگونه مسلمانى است كه ذره اى دلبستگى و تعلق خاطر به امام و مقتداى خود ندارد و از انبوه مصايب او، اندكى احساس رنج و اندوه نمى كند!!
اين افراد در دايره وصف امام صادق عليه السلامنمى گنجند كه مى فرمايد: «شيعيان ما از سرشت ما خلق شده اند و به نور ولايت ما آميخته اند و به امامت ما دل خوش دارند و ما نيز به پيروى و دوستى آنان راضى هستيم. مصيبت هاى ما به آنان سرايت مى كند و رنج و گرفتارى ما آنان را مى گرياند و اندوه ماآنان را اندوهگين مى سازد و نيز شادمانى ما آنان را شادمان مى كند. ما نيز از حال آنان با خبر و با آنها هستيم و رنج و پريشانى آنان ما را رنجيده خاطر مى سازد و آنان از ما جدا نمى شوند و ما نيز از آنان جدا نمى شويم ...».[4]
پس غمگين بودن براى امام حسين عليه السلام نشان سلامت است نه، بيمارى و نه حالتى منفى و نابهنجار و چه بسا غمگين نبودن و سوگوارى نكردن براى يك فرد
مسلمان، نشان بيمارى و يا رفتارى نابهنجار تلقى مى گردد. افزون بر آنكه سوگوارى نشانه سلامت و تأمين كننده سلامت است؛ چه اينكه گريستن براى شخص مصيبت زده و غم ديده، اثر شفا بخشى دارد.
گريستن موجب رهايى از فشارهاى هيجانى مى گردد؛ در حالى كه فشارهاى (روحى و روانى ناشى از داغديدگى) موجب به هم خوردن تعادل شيميايى در بدن مى گردد. گريستن اين تعادل شيميايى را به او باز مى گرداند. برخى معتقدند: گريستن موجب خروج مواد سمى از بدن مى شوند و تعادل حياتى را برقرار مى كند.
نگاه ما به حادثه كربلا، تنها يك نگاه علمى از دريچه يافته هاى روان شناسى نيست تا براى اين حادثه الهى توجيه زمينى و بشرى هستند به علم ارائه كنيم و مثلاً براى گريستن و سوگوارى براى امام حسين عليه السلام، توجيه روان شناختى داشته باشيم! نگاه صرفا بشرى و تحليل طبيعى و زمينى از يك حادثه الهى و آسمانى و ماوراى فكر انسانى، بى ترديد بى ثمر و ناصحيح است؛ بلكه مقصود آن است كه بگوييم شكل سوگوارى و غم گسارى براى امام حسين عليه السلام، با نظريه هاى دقيق روان شناختى در مورد غم و ماتم و داغديدگى كاملاً مطابقت دارد و موجب از بين رفتن تمام پيامدهاى منفى داغ غم بر سينه نشسته مى گردد.
از اين رو مشاهده مى كنيم كه تمام اشكال سوگوارى و ماتم سرايى در عزاى سرور شهيدان، بر پايه هاى صحيح روان شناسى داغديدگى و مصيبت زدگى استوار است كه در اينجا به چند شكل صحيح علمى و مذهبى آن اشاره مى كنيم:
1. اگر در سوگوارى براى سرور آزادگان، به ذكر حادثه جانگداز كربلا مى پردازيم و خاطره كشته شدن امام شهيدان عليه السلام و اسارت خاندان عصمت و طهارت را مرور مى كنيم؛ از اين رواست كه مرور خاطرات، يكى از راه هاى كاهش آلام و تسكين درد جانكاه شهادت و اسارت اهل بيت عليهم السلام است. آن گونه كه
صحبت كردن درباره شخص مورد علاقه و بيان ويژگى هاى خوب او ـ كه چگونه انسانى بود و چه خصايل پسنديده اى داشت و براى چه جان شريفش را از دست داد و ... ـ جملگى در تسكين داغديدگى بسيار مؤثر است.
البته زنده نگه داشتن حادثه كربلا در انديشه دينى، تنها به اين سبب نيست؛ بلكه دميدن لحظه به لحظه فرهنگ حسينى در شريان هاى زندگى و ابلاغ دين و استمرار خط رسالت است. محفل سوگوارى اباعبدالله عليه السلام مكتب حسين است و دراين مكتب درس ديندارى، آزادگى و جوانمردى تعليم مى گردد، نه صرفا مرهم نهادن بر دل داغديدگان (گرچه اين هم هست). از اين رو هم «شعر» است، هم «شعور»؛ هم «احساس» است، هم «ادراك».
2. عزادارى و سوگوارى براى امام حسين عليه السلام از دو منبع «سنت هاى الهى و آيين هاى مذهبى» و «آداب و رسوم بومى و ملى» شكل مى گيرد؛ يعنى، هم دينى و الهى است و هم بر سلايق مردمى و ابتكارات مشروع قومى و محله اى تكيه دارد. اين نوع ابزار سوگوارى و عزادارى، خود راهى ديگر جهت دل ماتم زده و غم ديده است؛ آن گونه كه برگزارى مراسم مذهبى و آيين دينى، خود راهى براى درمان داغديدگى و كاهش آرام داغديدگان معرفى مى شود.
مرثيه سرايى واعظان و روضه خوانى به سبكى كه ائمه عليهم السلام آن را تعليم نموده اند و الان مرسوم است از بهترين و دقيق ترين آيين هاى مذهبى و دينى در عزادارى و سوگوارى شمرده مى شود. اين آيين از تمام رفتارهاى بى هدف و كنش هاى افراطى شيون گونه به دور است و خود يكى از راه هاى التيام بر دل هاى شكسته از غم امام حسين عليه السلاممى باشد. البته آن دلى كه بند در گرو حسين عليه السلام دارد و اسير محبت او و بسته به ريسمان اهل بيت عليهم السلام است، چنين مى باشد؛ اما دل فارغ از تعلق حسينى، شكسته نشده تا به التيام نيازمند باشد و براى وى تمام اين عزادارى ها، همانند شيون مادر داغديده ناآشنا، داد و فرياد ديوانه وار است.

3. در محفل سوگواران اباعبدالله حسين عليه السلام نشستن و احساس اندوه و غم نمودن و دل محزون را در فضاى غم آلود وارد كردن، خود راه ديگرى براى كاهش درد داغديدگى است. شخصى كه غم ديده است، از حضور در محفل اهل غم، احساس آرامش بيشترى مى كند تا حضور در جمع انسان هاى شاد و يا افرادى كه با احساسات وى بيگانه و بى تفاوت اند. از اين رو بايد احساس غم و اندوه نمايد و دل غم ديده را از كانال هاى احساسى با غم درونى همسو كند تا آرامش يابد.
آن كه از غم سالار شهيدان دل پر التهاب دارد و اسير مصايب شهيدان و اسيران اهل بيت عليهم السلاماست حتى با تباكى و خود را به گريه زدن، بهتر مى تواند خود را آرام سازد؛ مگر آنكه دلش از اين شور و شين حسينى، تهى باشد كه خود مسأله ديگرى است و بايد براى آن دل، راهى جست و جو كرد (چه آن دل از بى دردى بيمار است).
بنابراين نه تنها عزادارى و سوگوارى براى امام حسين عليه السلام، حالتى منفى نيست؛ بلكه بى غم بودن بيمارى است و راه تسكين دل اسير غم امام حسين عليه السلام، شركت در محافل عزادارى و ماتم سرايى و انجام دادن آيين دينى سوگوارى و يا حداقل تباكى كردن و خود را به گريه زدن است. افزون برآنكه عزادارى براى آن حضرت موجب ثواب اخروى و ثمرات دنيوى ـ همانند نشاط و حركت پر انرژى در مسير نهضت حسينى و زنده نمودن روحيه ايثارگرى، شهادت طلبى، شهامت، حق طلبى، و حقيقت جويى ـ مى گردد.
4. گروه درمانى و شركت در مجالس و محافل، يكى از راه هاى كاهش فشارهاى ناشى از داغديدگى و غم است. عوامل مؤثر در فرايند كاهش درد و فشار روانى ناشى از داغديدگى و ...ـ كه در پرتو گروه مؤثر واقع مى شود ـ عبارت است از: ايجاد اميد، انتقال اطلاعات، عموميت دادن به مشكل (هرگاه مشكل
عموميت يابد تحمل آن سهل تر مى گردد)، بروز رفتارهاى تقليدى، يادگيرى هم نشينانه، تخليه روانى، نوع دوستى و ... . اين عوامل در تأثير و عمل منفك از هم نيستند و در مجموع دست به دست هم داده و كاهش فشار و تألم را در پى دارند.
حال در مجلس عزاى حسينى ـ كه گروهى از شيعيان ماتم زده اهل بيت شركت مى كنند ـ تمام عوامل ياد شده، در يك مشاركت گروهى به خدمت گرفته مى شود تا فراق و رنج ناشى از دلبستگى به امام حسين عليه السلام را بيان كنند و شخص مؤمن مبتلا به اندوه اهل بيت را آرام سازند.
منابع پاسخ:
1. معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219.
2. خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، انتشارات نقش هستى، 1374،
صص43ـ31.
3. مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، انتشارات صدرا، 1367، ص 94.
4. رمضان زاده، محمود، هيجانها، انتشارات آستان قدس رضوى، 1371،
ص 155.
5. دادستان، پريرخ، روان شناسى مرضى، انتشارات سمت 1376، ص 27.

غلبه غم و گريه در مراسم
پرسش 69. در حالى كه خنده بر هر درد بى درمان دوا است، چرا حالت هيجانى غالب بر آيين دينى و مراسم اجتماعى دين سراسر غم و گريه مى باشد و مراسم دينى ما مسلمانان، هميشه آميخته با مصيبت و مرثيه خوانى حزن آفرين و غم افزا است؟ آيا اسلام مراسم شادى و جشن ندارد كه تمام مراسم دينى به حزن و اشك آميخته است؟
اين سؤال نشانگر ابهام فكرى عميق در بين بيشتر مسلمانان است. عمق و
بسط اين مسأله مى طلبد تا در خور يك جامعه جوياى حقيقت و پوينده ره حقيقت، ابهام زدايى نمود و شكل صحيح و اسلامى اين نوع احساسات و عواطف را بيان كرد و در سطح حوصله اين قلم و كاغذ مطالبى را ارائه نمود.
به منظور پاسخ به اين سؤال، چهار مرحله به شرح زير مطرح و تبيين مى گردد:
1. شناسايى منشأ و خاستگاه اين ابهام فكرى و انحراف رفتارى و علت يا علل بروز آن،
2. جايگاه غم و شادى در معارف اسلامى،
3. جايگاه غم و شادى در روان شناسى، با تكيه بر منابع دينى و علمى،
4. تعيين شكل صحيح و مطلوب غم و شادى (گريه و خنده).

يك. منشأ و خاستگاه
بى ترديد آنچه امروز در برخى مراسم هاى دينى و بعضى اجتماعات رسمى اجرا مى گردد، مستند شما قرار گرفته است تا اين گونه در مورد شادى و غم قضاوت كنيد و يا دچار ابهام شويد؛ در حالى كه اين قضاوت و اظهار نظر، هرگز با تعاريف و احكام دين حنيف اسلام مطابقت و هماهنگى ندارد.
شكل عملكرد برخى گردانندگان و برگزاركنندگان مراسم دينى، به گونه اى است كه حتى در اعياد دينى و جشن تولد ائمه عليهم السلام، مصيبت خوانى و گرياندن را عنصر ضرورى و ترديدناپذير اين محافل مى دانند!
اين افراد اين گونه مى پندارند كه هيچ مسؤوليتى جز گرياندن و اشك گرفتن از چشمان مردم كارى ندارند! اين پندار غلط از يك انديشه و تفكر بى بنيان تغذيه مى شود كه مى گويد: گريه كردن عملى پسنديده است و انسان در حالت غم و گريه، به خدا مى رسد و با مركز ثقل هستى مرتبط مى شود.

لذا اين افراد به هر وسيله و بهانه اى، در صدد گرياندن مردم هستند واين كار را هنر خود مى دانند و به اصطلاح آن گاه محفل گرم مى شود كه گونه حضّار با اشك چشمان آنها خيس گردد!! رفتار اين گروه افراد به عنوان مرثيه خوان و مصيبت سرا و مداح ـ كه مى پندارند رسالت و وظيفه دينى و شغل شان گرياندن مردم است ـ موجب بروز چنين پندار غلطى شده است! البته اين پندار خود محصول برداشت يك سويه و افراطى از برخى روايات و معارف دين است.
در برابر اين دسته از مسلمانان افراط گر، گروه ديگرى از مسلمانان تفريط گرا قرار مى گيرند كه به استناد دسته ديگرى از روايات و برخى يافته هاى علمى ـ مبنى برآسيب زا بودن غم و ماتم و مذموم بودن غم گسارى و ماتم زده بودن و گرفتگى ـ تمام همت و تلاش خود را صرف شاد بودن و شاد نمودن ديگران مى كنند!
از اين رو به هر وسيله اى براى ايجاد شادى و خوشى تمسّك مى جويند و به هزاران حيله و زور و فشار، در صدد هستند تا خوش باشند و خوشى و شادى بيافرينند؛ هر چند بى خودى خوش باشند!
گروه اول در حالى كه از سرآگاهى تمام عناصر شادى آفرين و فرح افزا را از زندگى خود حذف مى كنند و يا آنها را كم رنگ جلوه مى دهند و حتى لباس هاى شاد و جذّاب را از تن خود دور مى سازند؛ اين گروه از عربده خوش گذارانه خود و سرور دردآور خويش، گوش فلك را كر مى سازند و به وجد ومسرّت بى هدف و حتى مصيبت زا دل خوش مى كنند!
اين شكل رفتار و برداشت، موجب شده است كه عده اى اسلام را دين گريه ببينند و گروهى، آن را دين خنده و خوشى و خوش بودن بپندارند؛ گويا اين حالت با هم قابل جمع نيست!
اين دو گرايش افراطى و تفريطى، آن گونه در تمام سطوح جامعه نفوذ كرده است كه بيشتر مسلمانان در برخوردارى از اين دو حالت، راه اعتدال را كاملاً گم
كرده اند و يا در تيم افراطيان عضو مى شوند و يا در محفل تفريط كنندگان خود را مى يابند؛ گويا راه سوم نمى تواند وجود داشته باشد و و جود ندارد و مجبورند دريكى از دو تيم عضو باشند. غافل از آنكه هر دو گرايش، محكوم به شكست و در مسيرى غلط و انحرافى است و راه حق و اسلام حقيقى، نه اين است و نه آن؛ بلكه خود واقعيتى ديگراست.

دو. جايگاه غم و شادى در اسلام
از ديدگاه اسلام خنده و گريه، شادى و غم و سرور و ماتم، هيچ كدام مطلوبيت ذاتى، استحباب نفسى و ارزش ماهوى ندارند تاچه رسد به آنكه يكى بر ديگرى رجحان و برترى داشته باشد.
اسلام كسى را به گريه كردن ـ به عنوان گريه ـ ترغيب نكرده است، همان گونه كه به شاد بودن ـ به عنوان شادى ـ امتياز نداده است؛ مگر به واسطه مقدمات و پيامدهاى آن. خنده و گريه بر اساس آن پيامد و يا مقدمه، مى توانند در مورد قضاوت و ارزش گذارى واقع شوند.
غم و شادى از جمله حالات نفسانى و صفات روحى و هيجانات حاكم بر ابعاد وجود آدمى هستند كه در قالب خنده، گريه و ... نمودار مى شوند و هر انسانى به عنوان انسان، از اين گروه هيجان هاى اوّليه برخوردار است. مهم آن است كه اين حالات، بر تعامل اجتماعى مطلوب و بندگى خداوند تأثير منفى نداشته باشد؛ بلكه تأثير مثبت بر آنها بگذارد.
غم و گريه اى كه به آدمى آسيب رساند و يا مانع خدمت به بندگان خداوند و بندگى شود و انسان را از رسيدن به هدفش باز دارد، مذموم است؛ همان گونه كه شادى آسيب زا و مانع عبادت و انجام وظايف دينى و انسانى نيز سخت مذمت شده است. آنچه مجال قضاوت درباره گريه و خنده و شادى و غم را فراهم
مى آورد، حداقل دو عنصر و انگاره است: يكى انگيزه و عامل بروز اين هيجان ها و ديگرى مشكل بروز اين هيجان ها. بر اساس همين دو انگاره، هيجان هاى يادشده مورد ارزيابى و قضاوت قرار مى گيرد:
خنده جاهلانه ـ كه در روايات از آن به «خنده من غير عجب» تعبير شده ـ مذموم است. در برابر اين خنده، خنده متفكّرانه و معنادار پسنديده و ممدوح تلقى مى گردد. امام حسن عسكرى عليه السلام در حديثى مى فرمايد: «از علايم جهل خنده بدون تعجب است».[5] و امام كاظم عليه السلام در حديث ديگرى مى فرمايد: «خداوند از كسى كه بدون تعجب بخندد نفرت دارد».[6]
پس هر نوع خنده اى مذموم نيست، همان گونه كه هر نوع خنده اى پسنديده نيست. هر گريه اى نيز مذموم و يا پسنديده نيست؛ بلكه گريه از خوف خداوند سبحان در اسلام گريه ارزشى تلقى مى گردد.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «هيچ قطره اى نزد خداوند عزّو جّل محبوب تر از قطره اشكى نيست كه در ظلمت شب از خوف خداوند ريخته شود و غير از آن منظورى نباشد».[7]
امام على عليه السلاممى فرمايد: «گريه از خشيت خداوند كليد رحمت الهى است»[8] و در حديث ديگرى «اين گريه را موجب نورانيّت قلب و مصون ماندن از بازگشت به گناه معرفى مى كند».[9]
آن «خنده» چون محصول درك و نكته سنجى تعجّب برانگيز ملايم طبع است، ارزشمند مى باشد واين «گريه» چون محصول تعالى شناخت و رشد معنوى و
روحانى آدمى است، محبوب مى باشد و نتيجه اين دو هيجان، همانا رسيدن به حق و جلب رضايت حضرت دوست، در پرتو تأمين سلامت و بيمه شدن صاحب گريه و خنده است.

ديدگاه اسلام

1. گريه ماتم افزا و افسردگى آفرين، هرگز پسنديده نيست؛ بلكه مذموم و مورد نكوهش است. در سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله اين گونه نقل مى كنند كه هر گاه يكى از اصحاب آن حضرت اندوهگين بود، رسول خدا با شوخى كردن او را شادمان مى نمود.[10] ائمه هدى عليهم السلام راه شادمان زيستن را به اصحاب خود نمايانده و مى فرمودند: «به رضاى خدا خشنود باش تا شاد و راحت زندگى كنى».
2. گريه ارزشى در اسلام، گريه از خوف حضرت حق است كه خود يكى از راه هاى خودسازى و رشد است؛ نه سبب خمودى و خموشى.
گريه برخاسته از محبت به بندگان خدا و يا نفرت از دشمنان خدا نيز در همين مقوله قرار مى گيرد.
3. «خنده» هرگز زشت و منفى نيست؛ بلكه هيجانى مانند شاد بودن بسيار مورد اهتمام شارع مقدس است. يكى از جلوه هاى شادى، «خنده» است و جلوه هاى ديگر مانند شوخى، مزاح و بذله گويى كردن نيز با رعايت شرايط خاص خود، مطلوب است. تنها برخى از انواع و اشكال خنده، مورد مذمّت قرار گرفته است.
4. اسلام خنده را در برابر گريه (هر چند گريه ارزشى مانند گريه از خوف خداوند) و ياگريه را در برابر خنده (هر چند خنده حكيمانه و متفكّرانه) قرار نمى دهد. و هر يك را با ديگرى مقايسه نمى كند تا يكى را بر ديگرى ترجيح و
برترى دهد؛ بلكه هر يك را به عنوان واقعيت زندگى انسانى مى پذيرد و براى آنها، شرايط و ويژگى هايى را برمى شمارد.
5. در حالت عادى روحيه حاكم بر زندگى انسان ـ بدون در نظر گرفتن موقعيت خاص ـ بايد شادى و نشاط باشد، نه غم و اندوه و گريه. لذا بايد آن را از راه هاى متداول و مشروع تحصيل كرد كه يكى از آنها تبسم و خنده است و راه هاى ديگر آن شوخى، ورزش، كار، پرهيز از گناه، مسافرت، استفاده از عطر و بوى خوش و پوشيدن لباس هاى شادى آفرين است. در مكتب اسلام شخص «مؤمن» شوخ طبع و خوش مشرب است؛ و «منافق» گرفته و اخمو است.[11]
رسول گرامى اسلام ـ كه اسوه حسنه تمام مردمان معرفى شده است ـ مى فرمايد: «من هم مانند شما بشرى هستم كه قهرا شوخى و مزاح مى كنم».[12] و يا مى فرمايد: «من شوخى مى كنم، ولى در گفتارم جز حق و راست نمى گويم».[13]
6. خنده ارزشى در اسلام، خنده متفكرانه و حكمى است؛ يعنى، خنده اى كه در پرتو آن حكمتى اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى، فقهى و ... مبادله مى شود. نمونه هاى متعددى از اين نوع شوخى و خنده در زندگى حضرت رسول نقل شده است كه در يكى از آنها، آن حضرت با پيران شوخى كرد، و فرمود: «اهل بهشت به صورت جوان زيبا وارد بهشت مى شوند».[14] پس از نگرانى پيران به آنها فرمود: «شما اول جوان مى شويد، سپس به بهشت مى رويد».
بنابراين خنده غيرمتفكرانه و يا خنده هايى كه با صداى قهقهه باشد و يا خنده هايى كه به گناه (غيبت، تهمت، تمسخر و استهزا، بدگويى و ...) آلوده باشد؛
مورد مذمت و نهى است؛ آن گونه كه خنده زياد نيز پسنديده نيست. ائمه هدى عليهم السلامبه اين نوع آفات هيجانى هشدار داده و انواع خنده هاى مذموم را گوشزد فرموده اند. در گفتار آنان خنده به قهقهه، زياد خنده كردن، مجلس خنده و فكاهى برگزارنمودن و همين طور خنده آميخته به دروغ، زشت شمرده شده است.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «القهقهة من الشيطان».[15]
حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «كثرة الضحك يمحو الايمان».[16]
حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «ويل للذى يحدّث فيكذب ليضحك به القوم، ويل له، ويل له».[17]
7. وقتى گريه ارزشى در اسلام، تنها گريه از خوف الهى و يا برخاسته از محبت به بندگان خدا و نفرت از دشمنان آنان باشد؛ آن گاه ديگر گريه ها ـ به هر انگيزه اى كه انجام گيرد ـ مذموم هستند. گريه فقط دريك صورت ارزشمند است وآن هنگامى است كه بر اساس شناخت و ترقى معنوى از خوف الهى باشد؛ لذا گريه همراه با شيون[18]، ناله و زارى، داد و فرياد[19]، صداى اعتراض، شكوه و ... جملگى زشت و مذموم است.
با اين بيان روشن شد كه ابهام فكرى و انحراف رفتارى، از توجّه به برخى روايات و چشم فرو بستن از برخى ديگر ناشى شده است. كسانى كه تمام عناصر شادى بخش را از زندگى خود حذف مى كنند و شاد بودن را معصيت مى پندارند و وظيفه خود مى دانند كه بگريند و بگريانند؛ فقط روايات مرتبط با شادى و
خنده هاى مذموم و گريه ممدوح را مشاهده كرده اند و گروهى كه بى خود شاد و خوش اند و مسرّت بى هدف و جاهلانه را پيش گرفته اند، از مسير درست منحرف گشته و به راه غلط قدم نهاده اند.
حال كه روحيه حاكم بر حيات فردى و اجتماعى انسان شادى و نشاط است و هيجان اصلى و هميشه جارى در كالبد فرد و اجتماع انسانى ـ كه در پرتو آن فعاليت و انجام وظايف ممكن مى گردد ـ شور و نشاط است؛ پس شاد بودن سبب نمى خواهد. بايد امكانات آن را فراهم ساخت؛ ولى براى غم و اندوه و گريه كردن، بايد منتظر بود موسم آن فرا برسد و سبب آن ظهور نمايد. لذا در توصيف اهل ايمان مى فرمايند: «شوخ طبع و خوش مشرب است»[20] و يا «شادى مؤمن در چهره او است و اندوهش در قلبش خانه دارد».[21]
و از جانب ديگر اگر توصيه به گريه از خشيت الهى شده است، ظرف اين توصيه خلوت و پنهانى است؛ نه جلوت و در هنگام همنشينى با برادران دينى و اجتماع انسانى؛ لذا آمده است: «گريه در سجده نزديك ترين حالت بنده به خدا است[22] و «قطره اشكى در ظلمت شب از خوف خداوند جارى شود، محبوب ترين قطره ها است».[23]
گفتنى است اگر چه از ديدگاه اسلام هيجان حاكم بر روح و روان فرد و جامعه، شادى و نشاط است؛ ولى اين سخن بدان معنا نيست كه اسلام برپايى مجالس خنده به عنوان خنده و خنداندن را مجاز مى شمارد؛ بلكه اين گونه محافل را مجلس اهل باطل و خسارت ديدگان معرفى مى كند.[24] و باز اين سخن بدان معنا
نيست كه اسلام حتى گريه برخاسته از خوف خدا و يا گريه در غم فقدان اوليا خدا را توصيه نكند؛ زيرا اين نوع گريه به دل پاكى و صفا مى بخشد و انس و الفت با ديگران ايجاد مى كند و باعث آرامش درون و سرور معنوى مى شود.

سه. شادى از ديدگاه روان شناسى
به منظور تكميل پاسخ و نتيجه گيرى مطلوب، لازم است از زاويه روان شناسى به چند نكته اساسى و ضرورى دراين باب اشاره شود: 1. تعريف شادى، 2. راه رسيدن به شادى.

1. تعريف شادى
اگر چه موضوع شادى از غريب ترين موضوعات روان شناسى است و كمتر به آن پرداخته شده است؛ ولى با وجود اين، تعاريف متفاوتى از شادى ارائه شده است:
ـ «شادى عبارت است از احساس مثبتى كه از حس ارضاء پيروزى به دست مى آيد».
ـ «شادى عبارت است از مجموع لذت هاى منهاى درد».
ـ به عقيده ارسطو از ديدگاه علمى، نمى توان براى تمام افراد در همه سطوح، يك تعريف جامع از شادى ارائه كرد؛ لذا وى قائل است حداقل سه سطح از شادى وجود دارد:
يك. سطح نازل شادى، «لذت بردن» است.
دو. سطح متوسط شادى، با «عملكرد خوب» داشتن تعريف مى شود.
سه. سطح عالى شادى «زندگى متفكرانه» داشتن است.
براى افراد بسيار عادى، شادى به تعداد لذّات در زندگى معنا مى شود. حال
تفاوتى ندارد كه اين لذّات از فعاليت هاى پست و نكوهيده، ناشى شده باشد و يا ناشى از قربانى كردن بزرگوارانه خود باشد.
اين مفهوم شادى با زندگى انسانى، هرگز هماهنگى ندارد؛ چرا كه برخى بر اثر استفاده از مواد شادى آفرين (نه لذت نامشروع) ممكن است مدتى شاد باشند؛ ولى از سطح رضايت در زندگى كاسته شود! اينجا است كه سقراط حكيم مى گويد: بهتر است غمگين باشم تا يك خوك خوشحال؛ چه اينكه خوك از سطح لذّت بالايى برخوردار است؛ ولى نمى تواند از لحاظ ذهنى موقعيت تلاش هاى خود را بسنجد؛ فلذا قادر نيست رضايت خود را نشان دهد.
بر اين اساس بايد به تعريفى قابل اجرا براى همگان از لذت بپردازيم كه در آن «شادى» مساوى با رضايت به اضافه سطح لذت (شادى = رضايت + سطح لذت) است بنابراين اگر به سطح عالى شادى (زندگى متفكرانه) نمى توان رسيد؛ حداقل نبايد به صرف لذّت فارغ از سطح رضايت اكتفا كرد و به شادى حيوانى قانع شد.

2. راه رسيدن به شادى
زندگى دنيا در حالى كه هيچ گاه فارغ از خستگى و رنج نيست؛ ولى نمى توان آن را بر تمام زندگى تعميم داد واجازه داد مشكلات بر تمام زندگى سايه بيفكند و لذت را از انسان سلب كند.
از اين رو بايد مسيرى را جهت تأمين شادى پيش گرفت كه به اختصار مى گويند: رضايت و شادى طولانى صرفا از طريق داشتن يك زندگى اخلاقى و مذهبى، مى تواند كسب شود. پس هرگز نه شادى به معناى لذت بردن است، و نه راه آن به ولنگارى و رهايى از تمام قيد و بندهاى اخلاقى، اجتماعى، قانونى و دينى محدود مى شود.
از ديدگاه علمى چندين راه براى شاد بودن وجود دارد كه به اختصار آنها را نام
مى بريم:
الف. مبارزه با نگرانى ها.
ب. افزايش سطح تحمل و پذيرش.
ج. مسافرت
د. ورزش
ه . تبسم و خنده
و. مزاح
ز. پوشيدن لباس هاى روشن
ح. خود آرايى
ط. حضور در مجالس شاد
ى. كاستن از توقعات و انتظارات.

چهار. شكل صحيح و مطلوب غم و شادى
بر اساس آنچه گذشت نتيجه مى گيريم كه:
1. يكى از راه هاى شادى، خنده و تبسّم است؛ ولى بايد توجه كرد كه آنچه مطلوب است، هميشه شاد بودن است؛ نه هميشه خندان بودن. شادى مداوم، پسنديده و هدف زندگى اسلامى است. اين شادى بر اساس يافته هاى علمى از مسير زندگى اخلاقى و دينى به دست مى آيد.
2. خنده اگر شيوه درمان باشد ـ كه هست ـ براى تمام سطوح غمگينى درمان نيست. براى زدودن غم ناشى از آسيب جسم و تهديدهاى زندگى حيوانى و يا حد متوسط زندگى انسانى، درمان است. از اين رو سقراط، افلاطون و ارسطو، شادى عالى انسانى را شادى متفكرانه معرفى كرده اند. پس اگر در صدد شادى هستيم، بايد بكوشيم تا به مراتب عالى شادى برسيم و به شادى هاى نازل اكتفا نكنيم.

از اين سطح عالى از شادى در روايات به «شادى زاهدانه» تعبير شده است. آن سان كه امام على عليه السلام در وصفشان مى فرمايد: «زاهدان در دنيا اگر چه مى خندند، قلبشان مى گريد و اگر چه شاد باشند، اندوه شان شديد است».[25]

با دلى خونين لب خندان بياور همچو جام
نى گرت زخمى رسد چون چنگ آيى در خروش[26]

پس هميشه نبايد به شادى هاى نازل اكتفا كرد؛ بلكه بايد شادى زاهدانه را جست و در مسير درك شادى عالى، به اولين مزه هاى و شيرينى هاى بچه گانه آن دل خوش نبود.
3. نه تنها هيجان حاكم بر زندگى اجتماعى؛ بلكه هيجان مطلوب و حاكم بر زندگى فردى، شادى و نشاط است. اگر شما احساسى غير از اين، از مراسم دينى و مذهبى داريد، معلول عملكرد افراط گونه افرادى است كه نام برديم؛ نه آنكه شيوه دينى و اسلامى چنين باشد. يك مورد براى گريه در اسلام سراغ داريم كه آن فقط گريه از خشيت خداوند است كه در سجده، سجاده را رنگين مى كند و يا در ظلمت شب نردبان عروج صاحبان معرفت و ترقى روحى را تا هفت آسمان مى سازد؛ نه آنكه در كوى و برزن دل افراد ناآشنا و بيگانه را بربايد.
4. محتواى مراسم مذهبى بر سه پايه استوار است:
الف. روشنگرى نسبت به احكام، معارف دينى و حقايق علمى و وظايف اجتماعى و فردى و نيازهاى زندگى،
ب. ايجاد الفت و صميميت انسانى،
ج. عبادت و بندگى خداوند.
لذا هر عنصر غير از اين (همانند گريه و خنده و غم و شادى) از دايره عمومى
مراسم مذهبى خارج است و صرفا در موقعيت هاى خاص، به محتواى مراسم دينى اضافه مى شود. با توجه به اين نكته به بررسى «مصيبت خوانى، مرثيه سرايى، دعا و زيارت ...» مى پردازيم:
1. بيشتر جلسات دينى و بنيان اين گونه مراسم بر مرثيه خوانى و مصيبت خوانى استوار نيست؛ بلكه اين مراسم محدود به ايام مصيبت اهل بيت عليهم السلام (مانند: ايام محرم و روز شهادت ائمه عليهم السلام) است.
بر اساس معارف دينى، مراسمى كه با محتواى مصيبت خوانى و مرثيه سرايى برگزار مى شود، بايد محدود به ايام حزن و اندوه اهل بيت عليهم السلام (سالروز شهادت) باشد. چون ائمه هدى عليهم السلام خود مى فرمايند: «شيعيان ما به حزن ما اندوهگين و در شادمانى ما شادمان هستند».[27]؛ يعنى، در ايام حزن اهل بيت عليهم السلام بايد محزون بود و گريست و مصيبت آنها را بيان كرد (نه هميشه). همان گونه كه شادى ما نيز با شادى اهل بيت عليهم السلام تراز مى شود (نه هميشه).
از اين رو اگر در غير از آن ايام، به بر پايى مراسم مصيبت و عزادارى و ياجشن اقدام كنيم، به افراط و يا تفريط مبتلا شده ايم.
2. ماهيت اين نوع جلسات اگر چه گريه است؛ ولى غم افزا و ماتم آفرين نيست. درست است كه در اين نوع مراسم گريه مى كنيم، مصيبت مى خوانيم و مرثيه سرايى مى كنيم؛ منتها محصول آن، نشاط و هيجان مثبت و حركت در مسير اهل بيت عليهم السلام است. همان گونه كه هر خنده اى، خنده شادى نيست؛ گريه بر اهل بيت عليهم السلام نيز گريه غم وافسردگى نيست.
بنابراين اگر مى گوييم گريه از خوف و خشيت خداوند ارزشى است، از اين رواست كه اين نوع گريه غم انگيز نيست.
3. انگيزه بر پايى جلسات مصيبت و عزاى اهل بيت، احساس تعلق و
دل بستگى است از اين رو با شيعيان با ذكر مصايب اهل بيت عليهم السلام علاقه خود را اظهار مى كنند و در پى آن آرامش مى يابند؛ نه آنكه ذكر مصايب اهل بيت عليهم السلام سبب غم و اندوه آنان شود. ايشان با اقامه عزا براى اهل بيت عليهم السلامو نسبت به افرادى كه خود را مديون آنان مى دانستند، اداى دين مى كنند. آيا اداى دين موجب راحتى جان است، يا غم افزا و حزن آفرين و گريبان گير جان؟! اين اداى دين تنها در مصيبت اهل بيت نيست؛ بلكه در شادمانى اهل بيت عليهم السلام نيزبا بر پايى محفل جشن شادى، انجام مى گيرد و روح افزا است.
4. پرداختن به مصيبت و مرثيه اهل بيت عليهم السلام به صورت اندك در پايان مراسم، خود نوعى اداى دين و نوعى زندگى دينى و اخلاقى است و چنانچه گذشت داشتن زندگى دينى و اخلاقى خود شادى آفرين است. از جانب ديگر بر پايى مراسم جشن شادى، در شادمانى اهل بيت عليهم السلام نيز خود بخشى ديگر از مراسم دينى بوده و شادى آفرين است.
5. انجام مرثيه و مصيبت در ضمن دعا و زيارت و تكرار بى مورد يك فراز از آن، كه موجب مى شود دعا و زيارت ديگر به شكلى كه امام معصوم خوانده اند، خوانده نشود اين نوعى افراط است. از اين رو اگر اعتراض شما به برخى مراسم دعا و زيارت باشد، بجا است و همان گونه كه گذشت محصول عدم اطلاع برگزاركنندگان اين مراسم مى باشد.
پس روح حاكم بر مراسم دينى چيزى جز چند مطلب زير نيست:
1. عبادت و بندگى آن گونه كه خداوند و اهل بيت بيان داشته اند،
2. روشنگرى نسبت به امور دينى و حقايق علمى و نيازها و وظايف،
3. ايجاد الفت و صميميت،
4. اداى دين نسبت به اهل بيت و كسب نشاط براى ادامه مسير زندگى معنوى آنان.

منابع پاسخ:

1. محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، مكتب الاعلام اسلامى، 1362.
2. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بيروت 1403.
3. كلينى، محمد، اصول كافى.
4. طريقه دار، ابوالفضل، شرع و شادى، حضور، 1380، ص 43ـ13.
5. پلاچيك روبرت، هيجانها، ترجمه محمود رمضان زاده، آستان قدس رضوى، 1371، ص 156.
6. عزيزى، عباس، فضايل و سيره امام حسين عليه السلام، صلاة، 1381، ص 364.
7. آبزيك مايل، روان شناسى شادى، ترجمه مهرداد فيروز بخت و خشايار بيگى، بدر، 1375، ص 82.
8. لطفى، محمد حسن، دوره آثار افلاطون، ج 3.
9. كن ويز، به دنبال شادكامى، ترجمه شجرى، انجمن قلم ايران، 1379، ص 67.
10. مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، صدرا 1367، ص 95.
11. الضوء و اللدن فى القرآن الكريم، نذير، حمدان دار ابن كثير، بيروت، 2002، ص38.
12. اكبرزاده، على، رنگ و تربيت محمدى، 1374، بى جا، ص 24.

«لباس سياه» مكروه يا مستحب!
پرسش 70. تعارض آموزه هاى دينى با يافته هاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافته هاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباس هاى روشن، در نشاط و شادى و ارتقاى فعاليت هاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه در اين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى در تعارض است! به اين تعارض چگونه پاسخ مى دهيد؟
تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافته هاى علمى با
آموزه هاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافته هاى علمى، پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مى شمارد؟
واقعيت آن است كه چنين تعارضى، بين يافته هاى علمى و روان شناسى با آموزه هاى دينى به چشم نمى خورد ممكن است بعضى بگويند: اين دو مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مى شود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگ ها مى باشد![28] در حالى كه اين نظريه، تنها گوشه اى از يافته هاى روان شناسى است.
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش «تأثير رنگ ها» به اين معنا نيست كه رنگ ها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهت گيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى شوند؛ مثلاً اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمى توان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست؛ بلكه تأثير پذيرفته شده رنگ ها، يك تأثير جزئى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مى كند.
گوشه اى ديگر يافته هاى روان شناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد؛ يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس ...) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد؛ يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيت هاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مى دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع[29] و نشان دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و يا موقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مى زند.
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد؛ يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد؛ زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.[30]
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه ـ حتى در غير پوشش ـ هميشه نامناسب نمى نمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارى ها و براى شخص مصيبت زده اى كه احساس غمگينى مى كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى كند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مى گردد.[31]
شخص غم زده در آغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد؛ بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مى كند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيت هاى نادر و استثنايى زندگى
(در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هرگونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليت ها و كندى و منفى را در پى دارد[32]. اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى بخشد.
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مى باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مى كند؛ ولى سنت هاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند!
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در تمام حالات رنگ سياه را توصيه مى كند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخاب ها يا سه انتخاب اول؟! چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى نمايد؟
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينه هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى كند و مى فرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است».[33]
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست».[34] بعد از رنگ سفيد، رنگ هاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگ هاى برگزيده اسلام است. از
نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مى باشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مى شود و انسان را از خستگى و رنج روز ـ كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است ـ پناه مى دهد و آرام مى سازد.[35]
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.[36]
رنگ سياه در مكتب اهل بيت عليهم السلام، فقط و فقط در مصايب و سوگوارى ها مورد استفاده قرار گرفته است؛ يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن عليه السلام در سوگ اميرالمؤمنان على عليه السلام جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.[37] درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى شود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.[38]
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى گيرد؛ آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مى رساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد.

آمادگى گريه
پرسش 71. چه كنم كه بتوانم براى امام حسين عليه السلام عزادارى و گريه كنم؟ راه
آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين عليه السلام چيست؟
به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روان شناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آن گاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم.
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مى گيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين عليه السلام، گريه سوگ و غم گسارى است؛ لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم.
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مى دهد و سوگوارى و عزادارى ـ گريه جلوه آن است ـ يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغ ديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است؛ يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين عليه السلام و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين عليه السلام را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم.

اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر
زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر

چون:

گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد
مارا غم نگار بود مايه سرور

پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنج آور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شى ء
و يا شخص مهم پديدار مى شود. «داغ ديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شى ء يا موضوع (و شخص) گفته مى شود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشى ء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مى خواهيد در سينه تان غم امام حسين عليه السلام خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلاً دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين عليه السلامنيست، به شى ء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين عليه السلام متلاطم نمى شود و آرام و قرار او به هم نمى خورد. همان گونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمى كند، با نبودن ايشان هم بى قرار نمى شود.
دلبسته امام حسين عليه السلام، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مى گردد. آن گاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بى چون و چرا ظاهر مى شود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتم زده گشتن و گريه سر دادن همان.
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين عليه السلام شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شى ء، پى بردن به نقش آن در زندگى ـ به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى ـ جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شى ء افزون برآشنايى و راه هاى شناختى، خود موجب دلبستگى مى شود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدت ها با او زندگى كرده ايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مى شود.

اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين عليه السلام هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه عليه السلام، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مى شود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناخت ها سخن مى گوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين عليه السلام و اهداف، مرام و مكتب و ... او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد؛ بلكه بايد بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود؛ وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم؛ ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمى شويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدت ها زير يك سقف زندگى كرده ايم تا دلبستگى ايجاد گردد.
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مى پذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كرده اند؛ به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مى گردد.
افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين عليه السلام زنده نكرده اند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند! اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على عليه السلام نمى توانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند؛ بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بى معنا و گاه مضحك مى نمايد!

منابع پاسخ:

1. دادستان، پريرخ، روان شناسى مرضى، سمت 1372، ص 27 و 327.
2. معتمدى، غلام حسين، انسان و مرگ، نشر مركز، 1372، ص 219.
3. خسروى، زهره، روان درمانى داغديدگى، نشر نقش هستى، 1374، ص61و53.
4. شعارى نژاد، على اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، اميركبير، 1364، ص 425.
«بزرگداشت عاشورا» احساسات يا عقلانيت!
پرسش 72. در حالى كه اعمال و رفتار انسان بايد بر اساس عقل و انديشه و به همراه محتواى شناختى انجام گيرد؛ چرا بزرگداشت حادثه عاشورا با تكيه بر احساسات و تحريك عواطف برگزار مى گردد؟ و از بين عواطف و احساسات، تنها عواطف منفى (گريه و زارى) انتخاب مى شود؟ چرا خنده، سكوت، ميتينگ و ... نه؟
به منظور پاسخ به اين پرسش، لازم است ابتدا دو مقدمه را بيان كنيم و آن گاه به جواب بپردازيم:
يك. چه عواملى در بروز رفتار مؤثر است؟
دو. انگيزه مسلمانان و شيعيان از بزرگداشت عاشوراى حسينى چيست؟

يك. عوامل مؤثر در بروز رفتار
عزادارى و بزرگداشت حادثه كربلا، رفتارى است در بين انبوه رفتارها و اعمالى كه يك انسان انجام مى دهد. لذا از قواعد و اصول روان شناختى حاكم بر رفتار آدمى مستثنا نيست و تمام اصول، قواعد و زمينه هايى كه براى بروز يك رفتار بيان مى شود، در مورد عملى همانند عزادارى و سوگوارى براى سالار شهيدان نيز صدق مى كند.
از ديدگاه روان شناختى حداقل دو عامل اساسى در اعمال و رفتارهاى انسان ايفاى نقش مى كنند: يكى «شناخت» و ديگرى «انگيزه».

يكى از عوامل مؤثر در رفتار «شناخت» است كه موجب مى شود آدمى مطلبى را بفهمد و بپذيرد و متناسب با فهم و شناخت خود عمل كند. آدمى تا از عملى خاص «شناخت» نداشته باشد، قادر به انجام آن نخواهد بود. تنها شناخت و آگاهى كافى نيست. عامل شناخت اگر چه براى صدور رفتار لازم است؛ ولى كافى نيست و عامل ديگرى بايد باشد تا ما را برانگيزد. بايد براى انجام هر كارى ـ افزون بر شناخت ـ ميل و اشتياق و شور و شوقى هم نسبت به انجام آن كار پيدا شود تا آن كار انجام گردد. بايد علاقه اى نسبت به آن كار باشد تا براى انجام آن اقدام شود. بايد انگيزه اى باشد تا رفتار را برانگيزد و جهت دهد.
در يك تمثيل ساده عامل «شناخت» مسير را مى نمايد. ولى «ماشين رفتار» نيازمند نيرويى است تا آن را روشن كند و در مسير نمايانده و شناخته شده، به حركت درآورد؛ يعنى، «انگيزه» موتور رفتار آدمى است و «شناخت» جاده نما است. روشن است كه اين شناخت به خودى خود براى صدور عمل و انجام رفتارى خاص كافى نبوده و براى ما حركت آفرين نيست.
حال شناخت حادثه كربلا و آشنايى با شخصيت امام حسين عليه السلام و اهداف آن حضرت، گرچه براى سوگوارى و عزادارى براى آن حضرت ضرورت دارد؛ اما شناخت تنها كافى نيست و بايد انگيزه اى هم در ميان باشد.
افراد بسيارى امام حسين عليه السلامرا مى شناسند؛ ولى انگيزه اى براى سوگوارى و عزادارى آن حضرت ندارند. از اين رو سال ها در لباس مسلمانى زندگى مى كنند و با امام سوم خود نيز ناآشنا نيستند؛ اما ذره اى شور و علاقه سوگوارى در وجودشان نيست! حتى چه بسا سوگوارى ديگران را به تمسخر مى گيرند و آن را عملى جاهلانه، بى فايده و گاه مضر مى شمارند و مى گويند: امام حسين عليه السلام يك نهضت و قيامى انجام داد ـ حالا چه تلخ يا شيرين ـ هر چه بود، تمام شد و رفت! چرا بايد بعد از سال ها و قرن ها سوگوارى كنيم و آن حادثه را زنده نگه داريم؟!
اين كار چه ضرورتى دارد؟ چه سودى براى امام حسين عليه السلام و چه فايده اى براى ما دارد؟!
البته بيان راه ايجاد انگيزه عزادارى و سوگوارى، بحث ديگرى است كه با موضوع اين سؤال بيگانه است. آنچه فعلاً محور سخن ما است، اين است كه ببينيم عزاداران حسينى به چه انگيزه اى عزادارى مى كنند تا ببينيم آن شناخت و اين انگيزه، چه شكل از رفتار سوگوارى و عزادارى را اقتضا مى كند.

دو. انگيزه مسلمانان و شيعيان از عزادارى
انگيزه به «چرايى» و «علت» رفتار اشاره دارد؛ يعنى، وقتى از انگيزه عملى سؤال مى كنيم، منظور اين است كه چه عاملى باعث بروز اين رفتار شده و به اين عمل نيرو بخشيده و موجب انجام آن گرديده است. در اينجا نيز خوب است بدانيم كه چرا مسلمانان عزادار، به بزرگداشت عاشورا و نهضت حسينى روى آورده اند.
ابتدا گفتنى است: هر شخصى مى تواند بر اساس سطح شناخت، انگيزه اى شخصى ـ كه صرفا به ايده فردى خودش مربوط است ـ به عزادارى بپردازد؛ يعنى، انگيزه مسلمانان از عزادارى، تنوع زياد دارد. اما در اينجا مقصود از بيان انگيزه مسلمانان از عزادارى و بزرگداشت عاشورا، بيان فهرست وار انگيزه هاى موجود و مطرح در سينه مسلمانان نيست؛ بلكه هدف از اين تحليل، بيان آن انگيزه اى است كه مى تواند مورد پذيرش و توصيه معارف دينى باشد و يا انگيزه عام و فراگيرى است كه تمام مسلمانان و حتى غيرمسلمان سوگوار حسينى براى عزادارى خود بيان مى كنند.
در عمق انديشه اسلامى و در حافظه انسان ها، بزرگداشت حوادث تاريخ ساز، با سه انگيزه زير انجام مى پذيرد:

1. زنده نگه داشتن و باز سازى كردن آن حادثه در خاطره ها،
2. حق شناسى از حادثه آفرين و شكر گزارى از وى،
3. عبرت گيرى و الگوسازى براى زندگى امروز و فرداى خود.
از آنجايى كه حادثه عاشورا يك نقش تعيين كننده در استمرار رسالت[39] و تعقيب اهداف دين (رشد و هدايت جامعه) در تمام دوره هاى حيات بشرى دارد؛ لذا با بزرگداشت آن، به شكلى آن حادثه را در اذهان و فضاى زندگى دينى و اجتماعى بازسازى مى كنيم تا الگوى هميشه زنده زندگى باشد.
از جانب ديگر در فضاى ذهنى مسلمانان يك احساس دين و بدهكارى نسبت به امام حسين عليه السلاموجود دارد و اگر مسلمانى در عزاى حسينى شركت مى كند، از اين رو است كه خود را مديون آن حضرت احساس كرده و براى اداى وظيفه خود سوگوارى مى كند تا وجدان خود را راضى سازد.
البته ممكن است الان آن حادثه براى او هدايت گرى نداشته باشد؛ ولى آن حادثه آفرين به واسطه خدمتى كه در آن زمان انجام داده است، همچنان بر او حق دارد و بايد حق شناسى خود را به شكل عزادارى (آن گونه كه خود حادثه آفرين معين كرده است)[40] ابراز و دين خود را ادا كند.
البته به دنبال بزرگداشت عاشورا و حق شناسى از سرور آزادگان، مى توان با زنده نگه داشتن پيام عاشورا، از قيام امام حسين عليه السلام الگو ساخت تا در كشاكش حق و باطل، كارى حسينى نمود.
روشن است كه انگيزه عمل، شكل و كيفيت و حتى كميت رفتار را معين
مى كند. ساختمانى كه به انگيزه برخوردارى از يك مسكن بنا مى شود، با آن ساختمانى كه به منظور يك واحد تجارى بنا مى گردد، كاملاً متفاوت است.
بزرگداشت نهضت حسينى بايد به شكلى انجام بگيرد كه بتواند اهداف و انگيزه ها را تأمين كند. چگونه مى توان مراسم بزرگداشت حسينى را برگزار نمود تا حق شناسى كرده باشيم؟ چسان بايد شهادت حسين بن على را بزرگ داشت و از آن تجليل نمود تا درس زندگى به آدميان دهد و امتداد خط رسالت باشد؟
آيا با يك كنسرت مى توان از حسين بن على عليه السلام قدردانى كرد و حق شناسى نمود؟ چرا؟ با يك لحظه سكوت چطور؟ با يك مراسم رقص، گپ، شيرينى خورى، تخمه چكانى و ... چطور؟ با يك مقاله، سمينار و همايش مى شود اهداف امام حسين عليه السلام را زنده نگه داشت و به خط رسالت تداوم بخشيد؟
همان گونه كه گذشت شكل و كيفيت عمل، بايد به گونه اى باشد كه تأمين كننده انگيزه ايجادكننده باشد. لذا برخى از اشكال بزرگداشت، نه تنها انگيزه را به دست نمى دهد؛ بلكه انگيزه را از دست مى دهد. از حسينى كه كشته راه عدالت است، نمى توان با برپايى مراسم شادى قدرشناسى كرد و مكتب و مرام او را زنده نگه داشت!
بعضى از اشكال بزرگداشت، گرچه منافاتى با انگيزه عمل ندارد؛ ولى يا فقط گوشه اى از انگيزه را به دست مى دهد و يا اينكه با انگيزه بيگانه است! به عنوان مثال يك لحظه «سكوت» چگونه مى تواند استمرار خط امام حسين عليه السلامو زنده كننده آيين و مرام او باشد؟! يك همايش، يا يك مقاله علمى، اگر چه سطح شناخت از مكتب حسين و اهداف و ... را افزايش مى دهد؛ اما به تنهايى در عمل كردن بر طبق آيين حسينى و زنده نگه داشتن مرام او كفايت نمى كند.
بسيارى از ما به نيكىِ گذشت آگاهى داريم؛ ليكن انگيزه اى براى انجام آن نداريم. از طرفى شناخت نهضت حسينى و آگاهى از نقش آن در سعادت دنيوى و
اخروى، خود به خود براى ما تحريك و عمل كردن در مسير امام حسين عليه السلام را در پى ندارد. هنگامى دانستن و به ياد آوردن خاطره سالار شهيدان ما را به انجام دادن كارى (شبيه كار امام حسين عليه السلام) و پيمودن راه او وا مى دارد كه در ما انگيزه اى نيز به وجود آيد و بر اساس آن ماهم دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم و در مسير اهداف ونهضت او گام برداريم. بايد عواطف ما تحريك و احساسات ما برانگيخته شود تا مابتوانيم كارى حسينى كنيم و بدين وسيله اداى دين نماييم و ياد خاطره امام حسين عليه السلام را زنده نگه داريم.
بنابر اين زمان اين بزرگداشت ها و مراسم ها، اداى دين و حق شناسى تلقى مى گردد كه حداقل از دو عنصر و گزينه اساسى برخوردار باشد: 1. مبتنى بر شناخت از امام حسين عليه السلام و نهضت و اهداف او باشد. 2. بعد از شناخت دهى و آگاهى بخشى، احساسات و عواطف را جهت حركت در مسير آن حضرت تقويت و انسان را به حركت بر طبق مكتب و مرام امام حسين عليه السلامتحريك كند؛ يعنى، هم شعور بخشد و هم شور آفريند. شعور حسينى و شور حسينى در فكرها و دل ها افكند تا كارى حسينى كنند.
شايد بگوييد همراه بودن اين مراسم با احساسات و عواطف، مورد قبول است؛ اما چرا از بين احساسات تنها به احساسات منفى (گريه و زارى، مرثيه، روضه و ...) روى آورده مى شود؟ و آن شعور با شور و هيجان سوگوارى همراه مى گردد؟
درست است كه گريه و خنده و غم و شادى، هر دو حالت احساسى هستند؛ ولى تأثير آنها يكسان نيست. لذا بايد آن احساسى را برگزيد كه در كنار آن شعور بتواند، غرضى را فراهم سازد و انگيزه مورد نظر را تأمين كند. اگر بزرگداشت امام حسين عليه السلامبا خنده همراه باشد، نمى تواند نهضت حسينى را زنده كند! خنده و شادى نمى تواند آدمى را به شهادت طلبى دعوت كند و استقامت و پايدارى و
حق طلبى را زنده سازد!
از جانب ديگر عميق ترين ارتباط عاطفى و احساسى انسان ها در گريه و سوگوارى به دست مى آيد و برقرار مى شود؛ يعنى، با هم خنديدن و شادى كردن، نشان از ارتباط عاطفى صادقانه و بى ترديد نيست! چه بسيار افرادى كه در خنده و شادى با شما مشاركت مى ورزند؛ ولى عمق دل شان حكايت از ناخرسندى دارد وبه قول معروف هرگز از ته دل شان شاد نيستند! در حالى كه اين اختلاف ظاهر و باطن در حالت عاطفى درون خيز (مانند غم و اندوه و گريه) كمتر رخ مى دهد. از اين رو مى گويند: شريك شادى بودن هنر نيست، مهم آن است كه شريك غم و ندارى و ... تو باشد. افزون بر اين عمق تأثيرپذيرى از حادثه و موقعيت مورد نظر نيز در غم گسارى، تجلّى پيدا مى كند، تا در شادى.
با توجّه به اين دو نكته، عمق همراهى امام حسين عليه السلام در حالت گريه نمودار مى شود. گريه و سوگوارى حكايت از همراهى خالصانه ترى با غم ديده و مصيبت زده دارد. اگر مى خواهيم همراهى كامل تر و خالصانه تر خود را به اثبات برسانيم، مشاركت در غم و اندوه است نه شريك شادى بودن و بس. بر اين اساس مى توان گفت: بزرگداشتى كه در شكل سوگوارى باشد، حكايت بيشترى از زنده نگه داشتن ياد امام حسين عليه السلام وهمراهى با آن حضرت عليه السلامدارد و حق شناسى را بهتر به نمايش مى گذارد.

منابع پاسخ:
1. ادوارد ج مورى، انگيزش و هيجان، ترجمه براهنى محمدتقى، شركت سهامى چهر، 1363، ص 32.
2. مهرآرا، على اكبر، زمينه روان شناسى اجتماعى، انتشارات مهرداد، 1373، ص 184.

3. مصباح، محمدتقى، آذرخشى ديگر از آسمان كربلا، انتشارات مؤسسه آموزش پژوهشى امام خمينى، 1379، ص 11ـ20.
4. رسولى محلاتى، سيد هاشم، خلاصه تاريخ اسلام، ج3، انتشارات دفترنشر فرهنگ اسلامى، 1372، ص 19.

پی نوشت ها
________________________________

[1]. بحارالانوار، ج 44، ص 291؛ الخصائص الحسينيه، ص 142.
[2] 1. grief.
[3] 2. dysphoria.
[4]. بحار الانوار، ج51، ص151.
[5]. بحار الانوار، ج 72، ص 59: «من الجهل الضحك من غير عجب».
[6]. همان، ج 78، ص 309: «ان اللّه عزّ و جّل يبغض الضحّاك من غير عجب».
[7]. اصول كافى، ج 2، كتاب الدعاء باب البكاء.
[8]. ميزان الحكمه، ج 1، ص 453، حديث 1836: «البكاء من خشية الّله مفتاح رحمه اللّه».
[9]. همان: «البكاء من خشية اللّه ينير القلب و يعصم من معاودة الذنب»، ص 354.
[10]. سنن البنى، ص 60.
[11]. بحار الانوار، ج 77، ص 155.
[12]. كنزالعمال، ج 3، ص 648.
[13]. بحارانوار، ج 16، ص 295.
[14]. ميزان الحكمة، ج 1، ص 484.
[15]. همان، ص 481.
[16]. همان، ص 482.
[17]. همان، ص 484.
[18]. قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: «النياحة عمل الجاهليه». ميزان الحكمة، ج 5، ص 449.
[19]. قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: «صوتان ملعونان يبغضهما الله: اعوال عند المصيبة»، همان، ص 450.
[20]. بحارالانوار، ج 77، ص 155.
[21]. همان، ج 69، ص 411.
[22]. اصول كافى، ج 2، كتاب الدعاء باب البكاء.
[23]. همان.
[24]. ميزان الحكمة، ج 5، ص 484.
[25]. همان ص 485.
[26]. ديوان حافظ.
[27]. بحار الانوار، ج 51، ص 151.
[28]. ماكس لوچه، ترجمه منيره روانى پور، 1368.
[29]. همان.
[30]. اكبر زاده، 1374.
[31]. رمضان زاده، 1371.
[32]. اكبر زاده، 1374.
[33]. بحارالانوار، ج 83، ص 248.
[34]. همان، ج 78، ص 330؛ رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 8، ص 472.
[35]. نذير الحمدان، 2002.
[36]. قصص 28، آيه 73؛ اسراء (17)، آيه 17؛ فرقان (25)، آيه 47؛ يونس (10)، آيه 67.
[37]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج16، ص22.
[38]. طريقه دار، 1380.
[39]. اشاره به حديث نبوى: «حسين منى و انامن حسين»؛ «حسين ازمن است و من از حسينم». خلاصه تاريخ اسلام، ج 3، ص 19.
[40]. اشاره به متن دعاى عرفه امام حسين كه «امام را كشته اشك روان و قرين مصائب و بلايا ... معرفى مى كند». مفاتيح الجنان، ص 795.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a><br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .
By submitting this form, you accept the Mollom privacy policy.